همان سالی که یتیم شدیم ...

و تمام. این آخرین یادداشت من است در این سال در این روزنامه شریف. همیشه، اما آخرین‌ها به منزله بسته شدن و تعطیل شدن و متوقف شدن نیست. بنایی که کاشی آخر را به دیوار آشپزخانه‌ای می‌چسباند، جواهرسازی که نگین آخر را بر گردنبندی سوار می‌کند، حاجی‌ای که طواف آخرش را انجام می‌دهد و کلی مثال از این دست یعنی هنوز کلی کار دارند. این یادداشت هم یعنی همین.

من امسال هم توفیق داشتم کنار شما در این صفحه محترم بنویسم، با امسال می‌شود حالا چهارسال که دغدغه هایم در اینجا مستأجرند و بخشی از آنچه که در ذهنم می‌گذرد را می‌شود اینجا توی سرزمین زعفران و آبنبات مشهد ردپایش را دید. سال عجیبی بود، خیلی عجیب و این یادداشت قرار نیست مروری بر آنچه گذشت باشد و لحظه‌های تلخ و شیرینش را مرور کنیم. فقط به رسم ایرانی‌های بامعرفت. همین‌قدرش را بگویم که سال یتیم‌شدنمان بود و پدر از دست دادیم همه.

خاصیت ما ایرانی‌ها همین است، دوست تاجری دارم که توی یک سال از سال‌های گذشته سه تا مغازه‌ای را که پیش‌خرید کرده بود تحویل گرفت از درآمد آنها ماشینش را عوض کرد خانه‌اش را بزرگ‌تر کرد، توی ارز دیجیتال یک‌شبه سرمایه‌اش چندین میلیاردتومان بالا رفت. باغ خرید و درست اسفند بود که پدرش از بالابر کارگاه تریکوبافی افتاد و گردنش شکست و فوت کرد.

از آن تاریخ تا همین امروز فوت پدر شد مبدأ تاریخ روزگار پدرام. پدرام را همین الان بپرسی مدل ماشینت چند است؟ می‌گوید: این رو همون سال فوت بابا خریدم؛ و ما یتیم شدیم و از این به بعد می‌گویم‌: سال شهادت بابا. ما یتیم پرکشیدن سیدعلی حسینی خامنه‌ای شدیم و دیگر هیچ اتفاقی یاری نمی‌کند با این.

{$sepehr_key_198268}

او با دختران کوچک و نحیف و ظریف‌اندام و مهتابی مینابی پرکشید در یک روز، دخترانی که لبخندشان عطر لیمو‌های میناب داشت و سفیدی خط لبخندشان مروارید‌های هرمزی را به سخره می‌گرفت. این سال را تمام می‌کنیم و در حالی قرآن به دست دور هفت‌سین می‌نشینیم که خشمی مقدس داریم و بغضی مومنانه. بغضی که انگار هیچ وقت قصد پایین رفتن نخواهد داشت و ما هم دیگر هیچ وقت آدم‌های ۱۴۰۴ نخواهیم شد. خصوصا اسفندش.

مهمانی خدا تازه تمام شده، هنوز روح مرطوب از آبتنی در نهر رمضان است و از همین طراوت است که دعا پر می‌کشد و خیر بر می‌دارد. دعا کنیم برای رفته‌ها، دعا کنیم و صبر بخواهیم برای مانده‌ها، دعاکنیم خداوند این عزت ایران را هزاربرابر بیشتر کند. جهان از این به بعد ایرانی دیگر خواهد دید و در تقویم‌های جدید دنیا بزرگانش وقتی می‌خواهند با ایران قرار ملاقات قطعی کنند با قلمی سبز علامتش می‌زنند و بعد لباس قشنگ‌هایشان را می‌پوشند و چشم می‌مالند که روز موعود برسد و با ما نجیب‌زادگان پارسی گپی بزنند و عکسی بگیرند و کیفی کنند. امام رضاجان کمک می‌کند، دست می‌گیرد و از این روز‌ها درمان می‌آورد همانطور که در کرونا و دوازده روزه، پشتمان بود. عیدتان مبارک همسایه‌های صبور من.

نوروزتان روشن و جاری.