خانوادهام در هشت سال دفاع مقدس، ساکن شهر کرمانشاه بودند. شهری که در ۴۷ سال گذشته هر جنگی علیه سرزمینمان رخ داده با حضور پررنگ مردم شریفش مرزبان و در صف اول دفاع از میهن اسلامی حاضر بوده است.
مادر و خاله بزرگم هر دو معلم بودند، روحشان شاد. آن روزها پدر و شوهرخالهام در خط مقدم جبهه حضور داشتند و وظیفه محافظت و رسیدگی به امور منزل و بچهها را به خانمها سپرده بودند. بیشتر اوقاتی که بمب و موشکباران بود خواهرها کنار هم میماندند و بچههایشان را به یکدیگر میسپردند. بمبهای خوشهای و موشکهای بعثیها بیامان فرو میریختند و مامان و خاله به جز مراقبت از ما برای حفاظت از دانشآموزانشان در آن اوضاع و احوال هم تلاش میکردند. همانطور که پدرم که او هم معلم بود، در جبهه مراقب شاگردانش -که به هوای معلمشان راهی جنگ شده بودند- بود.
نهتنها پدر و مادر من که همه معلمان در دوران جنگ برای حفظ جان شاگردانشان میجنگیدند. وقتی آژیر قرمز به صدا درمیآمد معلمهای ما نهفقط فرار نمیکردند که تا آخرین دانشآموز به پناهگاه نمیرسید از کلاس درس خارج نمیشدند. آن روزها و با تلاش همه شیرزنان و شیرمردانی که در جبههها و شهرها و روستاها سنگر درس و مدرسه را با قوت و شجاعت در برابر حمله ناجوانمردانه دشمنان با سپر قرار دادن خود حفظ کردند گذشت و این روزها باز هم جنگی شوم و تحمیلی بر سر کشورمان سایه انداخته است.
شاید زمانی که ما دفاع مقدس هشت ساله را تجربه میکردیم بهجز خودمان افراد زیادی از این همه فداکاری در میان شهرها و روستاهای کشور خبردار نبودند و بسیاری از این رشادتها و جوانمردیها به خاطرهای دور و محو پیوسته باشد. اما امروز فضای مجازی به خودیِ خود میتواند سربازی پابهجفت برای حفظ خاطره رشادت غیرنظامیان بهویژه معلمان و دانشآموزان فدایی میهن در این جنگ باشد. امروز از این فضا باید بهترین بهره را ببریم و نگذاریم معلمهایی که در مدرسه «شجره طیبه» میناب یا شهرهای دیگر کشور در کنار شاگردانشان در خاک و خون خفتهاند هرگز در قابی خاکگرفته به فراموشی سپرده شوند. بدینطریق حجم ددمنشی و وحشیگری دشمنان در خاطر همه نسلها میماند و افسانه جاودانهای کنار گوش فرزندان این مرز و بوم میشود تا همواره دوست و دشمن برای نسلهای پس از ما آشکار باشد و تهمتنان سرزمین آزاده و آزادهپرورمان را بشناسیم و بشناسانیم.
{$sepehr_key_199424}