به گزارش شهرآرانیوز، پاکدل نوشت:
در سریال «روزی روزگاری» اثر امرالله احمدجو، صحنهای هست که عادل خان (نصرت دستمردی) رئیس قشون، برای تحمیل ارادهاش بر منطقه، دنبال بهانهای است تا گیر بدهد به حسامبیک (خسرو شکیبایی) و اهالی روستا، پس رو میکند به رنگز (پرویز پورحسینی) که تو چرا چشت آبیه؟... چرا تنبونت وقوقیه؟... بعد رو به خاله لیلا (ژاله علو) که: تو چرا گل زدی به چارقدت؟ و باقی ماجرا... یادشان بخیر!... این را داشته باشید!
برایم جای سؤال است که: تکنولوژی تخریب پیشتازتر است یا امکانات فنی پیشگیری از آن؟ به عبارتی در جنگها، نسبت دانش در خدمت نابودی با علوم در خدمت بازدارندهٔ همان محصولات تخریبی چیست؟ هر روز تجهیزات نظامی بسیار پیشرفته، از یک قبضه تفنگ بگیر تا ناوهای جزیرهمانند جنگی تولید و عرضه میشود. همزمان تجهیزات فوقالعاده پیشرفتهتری برای خنثیسازیهمانها رونمایی میشود. این چرخهٔ بیانتها و بیتوقف کجا، کی و چگونه به نقطهی کفایت میرسد؟! دیگر شدهاست یکجور موش و گربهبازی مستمر، تجارتی پرسود.
مسلم است که باید تولیداتِ انبوه و متنوعِ این شرکتهای ساختِ تجهیزاتِ کشتارجمعی بیوقفه بهفروش برسد. همزمان امکانات بازدارندههم باید بازار داغ داشته باشد. پس باید جاهایی مدام جنگ و درگیری باشد تا این سوپرشرکتهای عمدتاً غربی و اغلب چند ملّیتی ثروت جهان را ببلعند. با توجه به اینکه عمده سهامداران این شرکتها، سیاستمداران، رهبران احزاب، نمایندگان نهادهای قانونگذار، تصمیمسازان، سناتورها، سوپرسرمایهداران صهیونیست و... هستند، بهراحتی زمینهاش را فراهم میکنند. بعضی رؤسای جمهورِ ینگهدنیا و رهبران اروپایی یا در این شرکتها سهم مستقیم دارند یا به نیابت با ایجاد بازار مصرف حقوحساب دریافت میکنند. دعوای کهنهٔ شرق و غرب هم دیگر شده یک بازیزرگری برای گسترش بازار، ایجاد رقابت و افزایش بها و... حتی بازار قاچاق و گروههای جنگافروز نیابتنی را نیز زیر نظر داشته دقیق هدایت میکنند.
پس دنیا و ملتها مدام باید درگیر جنگ و جدال باشند تا چرخ این صنایع سودبخش بچرخد.
حسبِ آمار رسمی، فقط در اثر جنگها از آغاز قرن بیستم تا اکنون، قریب دویست و سی میلیون انسان کشتهشدهاند. البته جنگها از ازل به دلایل مختلف رخ داده و میدهد؛ از تنازع بقا بگیر تا کینهٔ کهنهٔ اقوام، تحمیل عقاید و ادیان، تجزیه، حرص و طمع، مهاجرت، خیزشها، بلایای طبیعی و... هرکدام هم که علت باشد باز این شرکتها برندهٔ نهاییاند. طبعاً بعد از جنگها و بهجای ماندن ویرانیها هم که باید برای بازسازی، باز دست به دامانِ شرکتهای بینالمللی دیگر با همین مشخصات خواهرخواندگی و در اختیار آنها شد. پایهای این امور، برای توجیه، زمینهسازی و اقناع افکار عمومی جهان، رسانههای فراگیر، از پیش و پس از جنگها با انواع شگردهای پیچیده اعجاز میکنند. باز میبیننی سهامداران اصلی این رسانهها همان افراد و تشکیلاتاند.
حالا ترامپ رم کرده پس از خالی شدن دستاش از بهانه، در نقش عادلخان این روز و روزگار، پس از فراغت از دیگرجاها، گیر داده به کشور پهناور ایران، در آن حد که فقط مانده بهانه بیاورد: چرا پرچمت آبی نیست؟!...
اصن چرا دفعه قبل که بتون حمله کردم مث این شازدهسیریش و اون شازدهعرب «کیسمایاس»ام نکردین؟!
برای اولین بار این چرخۀ تجارت شوم و هجوم مشترک آمریکا و اسرائیل برخورده به مانع محکم ایران. با تمام آسیبهای مهیبی که به مردم و سرزمین ما وارد آوردند، تمامیت ایران با صبوری، اتحاد، با نقشهٔ دقیق دفاعی و ... باعث سردرگمی دشمنانی شدهاند که قصد فتح دو سه روزهی تهران را داشتند.
حالا آن چند وطنفروش که به این فرعونِ متفرعن برای حمله به ایران نامه نوشتند و جماعتِ فرصتطلبی که دم سفارتها بست نشستند تا به این هجوم مشروعیت ببخشند و بخشی حقیر از این زنجیرهٔ تجارت و پلشتی باشند، بنشینند به حال این روزهای ترامپ و خودشان خوب بنگرند. همگی عیناً شدهاند شبیه عاقبتِ خاتون آشولاش قصهی کنیزک و کدوی مولانا در دفتر پنجم... اگر ۱۸+ هستید، خودتان بردارید بخوانید! ... جذاب و عبرتانگیز است. بیتی از آن:
ظاهرش دیدی، سرش از تو نهان
اوستا ناگشته بگشادی دکان
{$sepehr_key_200411}