به گزارش شهرآرانیوز، جنگ ایران و آمریکا در سیوچهارمین روز خود به نقطهای رسیده که سناریوی «حمله زمینی آمریکا» تنها راهکار پیشروی سردمداران این کشور برای کسب یک دستاورد قابلاتکا به نظر میرسد. رئیسجمهور ایالات متحده در تازهترین سخنرانی خود در بامداد پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۵، بهصراحت از پایان جنگ ایران تا دو هفته آینده خبر داد، اما سابقه ترامپ در اظهارات و تصمیمات ضدونقیض، نگرانیهای جهانی از بروز چنین حماقتی را همچنان در اوج نگه داشته است. این گزارش، حاصل گفتوگو با دو کارشناس علوم استراتژیک و نظامی است تا سناریوهای احتمالی در حمله زمینی و شانس موفقیت هرکدام را یکبار برای همیشه روشن کنند.
زمستان ۱۴۰۴ به میانه نرسیده بود که همهچیز شروع شد؛ بمباران خبری از گسیل امکانات هجومی ارتش افسانهای ایالات متحده به منطقه عملیاتی غرب آسیا حکایت داشت و روزی بر سپهر رسانههای ایران نمیگذشت مگر اینکه اطلاعاتی از آخرین تحرکات اردوگاه ائتلاف آمریکایی صهیونیستی مخابره شود. پایگاههای خبری روزانه از حجم انبوه جنگافزارهایی میگفتند که در سرتاسر منطقه مستقر میشوند. پایگاههای اطلاعات ترابری هوایی، آمار عزیمت سوخترسانها به غرب آسیا را در لحظه اعلام میکردند، رسانهها از موقعیت آنی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن میگفتند و سویه کلی همه اخبار ناظر بر تحلیل احتمال وقوع جنگ و زمان تقریبی آن بود.
حالا بماند که ثمره این پروپاگاندا بهروشنی در ۳۸ روز اخیر نمایان بوده و ماشین جنگی ایالات متحده نیز بهتبع اسلاف خود از اسکندر گرفته تا متفقین، گرفتار خاک دشمنکش ایران شده، اما در این میان، سناریوی حمله زمینی بهعنوان آخرین راهکار اتاق جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی همچنان بهقوت خود باقی است.
سیدمحمد طاهری کارشناس مسائل نظامی و امنیتی در گفتوگو با شهرآرانیوز میگوید: از نیمه قرن نوزدهم که جنگهای نوین به شکل امروزی پدید آمدند، اجرای عملیاتهای ویژه همیشه بهعنوان گزینهای برای بیرونکشیدن ابرقدرتها از منجلاب جنگهای خانمانبرانداز روی میز بوده است. شما مصادیق روشن از کنش میدانی تکاوران آموزشدیده را در مقاطع مختلف مشاهده میکنید. سرآمد این عملیاتها نیز یگانهای تکاوری اسرائیل (متکل) و یگان کماندوهای آمریکا (دلتافورس) هستند. البته که فهرست بلندبالای عملیاتهای کماندویی از این دو مرجع، به همان اندازه که از آنها هیبتی مهیب ساخته، اما به همان اندازه، جزئیات فنی و الگوی اجرایی آنها را قابلمطالعه و در دسترس کرده است.
وی میافزاید: به نظر میرسد مهمترین مسئله درحال حاضر باید این باشد که ابتدا ذهنیت خود را از یگانهای تکاوری آمریکایی و اسرائیلی روشن کنیم. به گواهی تاریخ، سوابق یگان دلتافورس آمریکا به سرفرماندهی لشکر ۸۲ هوابرد هرگز با اغراقی که همیشه از آن صحبت میشود، نبوده است. طرح ادعای استفاده از یک سلاح ناشناخته (دیسکمبوبولیتور EMP) در عملیات ربایش نیکلاس مادورو ازجمله همین مصادیق اغراق وهمآلود بود درحالی که اساساً هرگز چنین سلاحی وجود خارجی ندارد.
طاهری بیان میکند: تصویر فرار ذلیلانه ژنرال کریس دوناهو فرمانده لشکر ۸۲ هوابرد از افغانستان همچنان پیش چشم رسانههای دنیاست و ما ایرانیها هم این یگان را با عملیات ناکام پنجه عقاب در صحرای طبس به یاد داریم. بر این اساس، ضروری است مردم ما پیش از هر تحلیل و واکاوی میدانی، حقیقت نیروی عملکننده متخاصم را بشناسند تا اگرهم ذهنیتی از احتمال موفقیت عملیات تکاوری وجود دارد، براساس واقعیتهای موجود اصلاح شود.
{$sepehr_key_200639}
با توجه به شرایط میدانی، تنها گزینه پیشروی رئیسجمهور آمریکا که بتواند از آنها با عنوان دستاورد جنگ ایران یاد کرده و عقبنشینی را موجه جلوه دهد، اجرای عملیات ویژه کماندویی در خاک کشورمان است. البته که این عملیات نیز میتواند در موقعیتهای متفاوت و به شکلهای مختلفی اجرا شود.
علی عبدی کارشناس مسائل استراتژیک در گفتوگو با شهرآرانیوز میگوید: اولین اقدام احتمالی، اجرای عملیات کماندویی برای سرقت اورانیوم غنیشده از تأسیسات هستهای شهید علیمحمدی (فردو) در قم است. در این حالت، اولاً باید آگاهی دقیقی از وضعیت ذخایر غنیشده وجود داشته باشد، ثانیاً مسیرها و جزئیات عمرانی تأسیسات ازپیش شناسایی شده باشد، ثالثاً سرپل عملیاتی بهدرستی برپا شود تا در جریان عملیات، ارتباط تیم با اتاق فرماندهی برقرار بماند و رابعاً فرآیند زمانبر آواربرداری، حفاری، ایمنسازی ذخایر اتمی، بارگیری و خروج آنها در کمتر از چند ساعت صورت بگیرد. در هرکدام از این چهار حالت اگر کوچکترین خللی ایجاد شود، سناریوی نخست نهتنها یک پیروزی بلکه شکستی افزون بر موارد قبل با تلفات و خساراتی بهمراتب وخیمتر خواهد بود.
وی میافزاید: سناریوی دوم نیز اجرای یک عملیات آبی خاکی در مناطق یکم و پنجم دریایی خلیج فارس است تا تفنگداران نیروی دریایی آمریکا به سرفرماندهی ناوگان پنجم بتوانند از سواحل شمال و شمالغربی امارات و البته بحرین، خود را به جزایر راهبردی ایران همچون بوموسی، تنبهای کوچک و بزرگ، فارور، هنگام و حتی قشم برسانند و تنگه هرمز را بازپس بگیرند. در این حالت نیز اولاً باید آگاهی دقیقی از خطوط دفاعی ایران وجود داشته باشد، ثانیاً سرپل عملیاتی بهطور کامل برپا شود تا در جریان عملیات، ارتباط متصرفات با پایگاههای پشتیبان قطع نشود و ثالثاً خطوط پدافندی بهسرعت احداث شوند تا عملیات تلافیجویانه ایران برای بازپسگیری دفع شود. ضمن اینکه پایگاه ناوگان پنجم در بحرین از نخستین روز جنگ رمضان، زیر ضربه شدید موشکهای ایرانی است و میتوان تقریباً ادعا کرد که از رده عملیات مؤثر خارج شده است.
این کارشناس مسائل استراتژیک بیان میکند: پر واضح است که ایالات متحده حتی با آتش سنگین پشتیبانی هوایی هم نخواهد توانست به چنین اهدافی دست پیدا کند. فنی و بیطرفانه بگوییم، آمریکاییها حتی به این شرایط نزدیک هم نیستند و در این شرایط، فقط باید انتظار کشید و وقایع را با دقت دنبال کرد. مختصر و مفید ماجرا فقط همین یک سؤال است: آیا رئیسجمهور ایالات متحده با قمار دوسر باخت بر سناریوهای حمله زمینی، فشنگ تیر خلاصی به آبروی خود و هژمونی آمریکا را با دست خود در اسلحه خواهد گذاشت؟