به گزارش شهرآرانیوز، این روزها، مهمترین تیترهای رسانهای پیرامون سقوط یک جنگنده آمریکایی در آسمان ایران، سرنوشت نامعلوم خلبانان و خبر هدف قرار گرفتن بالگردهای نجات میچرخد. جایی که سیوپنجمین روز «جنگ رمضان» به نماد شکستن تسلط آمریکا بر آسمان کشور تبدیل شد. تقریباً تمام رسانههای مهم جهان از CNN و نیویورکتایمز تا فایننشالتایمز و والاستریت ژورنال یک نقطه مشترک در روایتهایشان دارند: «امروز، جنگ دیگر فقط در میدان نیست، در افکار عمومی، در بازارهای انرژی، در قیمت بنزین و در تسلط ژئوپلیتیکی هم جریان دارد.»
تیترهای امروز به سردرگمی سامانهها و تیمهایی هوایی آمریکا اختصاص یافت. گزارشهای CNN، نیویورک تایمز، CBS، NBC و فاکسنیوز، همگی حول یک محور میچرخند: «سرنگونی جنگندههای آمریکایی و عملیات نجاتی که خودش به هدف تبدیل شد.»
در روایت کنار هم چیدهشده رسانهها، تصویر چنین است:
یک جنگنده F-۱۵E بر فراز ایران سرنگون میشود؛ یک خدمه نجات پیدا میکند و جستوجو برای دیگری آغاز میشود. شبکه CBS به نقل از مقامات آمریکایی تأیید میکند که این جنگنده با آتش ایران ساقط شده است. اندکی بعد، خبر سقوط هواپیمای تهاجمی A-۱۰ Warthog نزدیک تنگه هرمز از سوی نیویورکتایمز منتشر میشود؛ خلبان اجکت کرده و نجات یافته، اما این یعنی یک هواگرد دیگر از فهرست توان تهاجمی آمریکا کم شده است.
آنچه این روز را متمایز میکند، فقط سقوط جنگندهها نیست؛ عملیات نجات است که خودش به قصهای جداگانه تبدیل شده. NBC و Newsmax گزارش میدهند که دو بالگرد آمریکایی که برای نجات خلبانان F-۱۵ اعزام شده بودند، هدف آتش ایران قرار گرفتهاند. در یکی از روایتها، یک بلکهاوک هنگام خروج از حریم ایران و ورود به جنوب عراق در حالی دیده شده که دود از آن بلند میشد. الجزیره هم از «ماموریت نجات ناموفق» سخن میگوید؛ روایتی که با جمله خبرنگارش تکمیل میشود: «ایران با آتش پدافند، آسمان را به آتش کشید.»
رسانه CNN و دیگر شبکههای آمریکایی از «افزایش خطر برای نیروهای آمریکا» و «پایان افسانه برتری مطلق هوایی» مینویسند. سیانان صریحتر از همیشه گزارش کرد که سرنگونی جنگنده آمریکایی نشان داد ادعاهای مقامات دولت ترامپ درباره پیروزی در جنگ و برتری کامل هوایی، اغراقآمیز بوده است. در فاکسنیوز، جنیفر گریفین با لحنی آمیخته به شگفتی یادآوری میکند که با وجود تمام ادعاها، هنوز «سیستمهای موشکی زمین به هوا و موشکهای بالستیک ایران» فعالاند و همین واقعیت، تنگه هرمز را همچنان بسته نگه داشته است.
اینترسپت هم از زاویهای دیگر به این واقعه نگاه میکند: سرنگونی جنگندههای آمریکایی، به نوشته این رسانه، «لافهای ترامپ درباره ناتوانی ایران» را زیر سؤال برده و نشان داده که میدان، همیشه تن به روایتهای تبلیغاتی نمیدهد.
اگر آسمان، صحنه آشکار جنگ است، تنگه هرمز پشت صحنهای است که نتیجه را تعیین میکند. تقریباً هیچ رسانه اقتصادی مهمی نیست که امروز به این آبراه اشاره نکرده باشد.
والاستریت ژورنال، با لحنی قاطع مینویسد: «کنترل تنگه هرمز پیروز جنگ را مشخص میکند.» در روایت آنها، تهران با تسلط بر این تنگه، نه فقط یک موقعیت ژئوپلیتیک، که «ابزار اصلی بازدارندگی» خود را به دست گرفته است؛ اهرمی که اجازه میدهد ایران «تحریمهای انتخابی» علیه کشورها اعمال کند و کلید بازار انرژی جهان را در دست داشته باشد. همین روزنامه تأکید میکند که برای ایران، تنگه هرمز حالا مهمتر از برنامه هستهای شده است؛ برنامهای که بیشتر نمادین بود، اما تنگه، بازدارندگی واقعی را ایجاد کرده.
رسانه MS NOW با یک جمله تکاندهنده تصویر را تکمیل میکند: «ترامپ خوشش بیاید یا نه، تنگه هرمز حالا به معضل آمریکا تبدیل شده است.» این شبکه مینویسد قطعاً آمریکا در سالهای اخیر وابستگی مستقیمش به نفت خاورمیانه را کم کرده، اما جهان هنوز به این نفت نیاز دارد و در نتیجه، بحران، آمریکا را هم به وسط میدان میکشد؛ چه بخواهد و چه نه.
سیانان و فایننشالتایمز از زاویه قیمت انرژی به این چالش جهانی وارد میشوند. فایننشالتایمز هشدار میدهد که اگر درگیری با ایران زود تمام نشود، تعداد افرادی که با «گرسنگی حاد» روبهرو هستند، در ۲۰۲۶ میتواند به رکوردی بیسابقه برسد.
مسئول انرژی اتحادیه اروپا هم میگوید که قیمتهای انرژی ممکن است «برای مدت بسیار طولانی» بالا بماند.
در گزارشهای RT و TRT، تنگه هرمز از یک نقطه روی نقشه، به یک تجربه و چالش روزمره تبدیل میشود: «صفهای طولانی در پمپبنزینهای فرانسه، هجوم مردم برای پر کردن باکها، افزایش ۵۰ درصدی فروش سوخت، و کمبود بنزین در برخی مناطق.» RT این صحنهها را با تصویر رانندگان آمریکایی که به گفته CBS از آغاز جنگ ۸.۴ میلیارد دلار هزینه اضافی برای سوخت پرداختهاند، کنار هم میگذارد؛ یک خط باریک، از هرمز تا پمپبنزین محلهای در اوهایو.
وقتی رویترز از جهش قیمت سوخت در آفریقا و خطر شعلهور شدن تورم در سراسر قاره مینویسد، و CNN از رکورد قیمت بنزین در هنگکنگ (۱۵.۶ دلار برای هر گالن) خبر میدهد، نقش تنگه هرمز دیگر فقط در حد اتاقهای تحلیل سیاسی نیست؛ اینجا، هر قطره نفت به واحدی از اضطراب جهانی تبدیل شده است.
{$sepehr_key_200946}
نیویورکتایمز، واشنگتنپست، USA TODAY و The Nation، بیش از صحنههای نظامی، روی عواقب این جنگ درون خود آمریکا تمرکز کردهاند؛ جایی که جنگ، از حالت تیترهای دوردست، به یک واقعیت اقتصادی و اجتماعی نزدیک تبدیل شده است.
رسانه USA TODAY از «قیمتهای سرسامآور بنزین» مینویسد که سبک زندگی آمریکاییها را تغییر داده و «خشم» عمومی را برانگیخته است. واشنگتنپست، با نگاهی وسیعتر، به «درد اقتصادی» و «تیره شدن روابط آمریکا با متحدانش» اشاره میکند؛ تحلیلی که جنگ را مقصر قفل شدن نفت و گاز و فشار بر شبکه اتحادهای سنتی آمریکا میداند. در شرح یکی از روزهای حساس، این روزنامه میگوید بازارها در آستانه سخنرانی ترامپ امیدوار بودند او سیگنال پایان جنگ را بدهد، اما سخنانش فقط لرزش تازهای به بازارهای جهانی منتقل کرد.
نیویورکتایمز جنگ با ایران را تا عمق روستاهای کشاورزی آمریکا دنبال کرده است؛ جایی که افزایش قیمت کود شیمیایی پیش از فصل کاشت، کشاورزان را در آستانه فروپاشی قرار داده است. جنگی که در هزاران کیلومتر آنسوتر آغاز شده، حالا روی بیل و تراکتور و دفتر بدهی کشاورز آمریکایی سایه انداخته.
در سطح افکار عمومی، نظرسنجیها تصویر واضحتری میسازند. رسانه Zeteo – با استناد به دادههای NIAC – گزارش میدهد که حدود ۷۰ درصد ایرانیان ساکن آمریکا با جنگ مخالفند و خواستار پایان فوری آن هستند؛ حتی با وجود اینکه بخشی از آنها منتقد دولت ایراناند، بیش از ۶۵ درصدشان بر ضرورت مذاکره برای پایان جنگ تأکید میکنند. در کنار آن، میدلایست مانیتور از نظرسنجی در میان یهودیان آمریکایی مینویسد: ۵۵ درصد مخالف جنگ با ایراناند و میخواهند هرچه سریعتر تمام شود.
رسانه The Nation در تحلیلی تند، سخنرانی ترامپ درباره جنگ را «نشاندهنده استیصال یک بازنده» توصیف میکند. به روایت این هفتهنامه قدیمی، جنگی که قرار بود «سه روزه» تمام شود، حالا یک ماه است ادامه دارد و به فاجعهای سیاسی و اقتصادی تبدیل شده. آکسیوس و CNN هم در کنار دیگران، به این نکته اشاره میکنند که دولت آمریکا از روایت ابتدایی خود فاصله گرفته و ناگزیر شده رسماً سقوط جنگنده در ایران را تأیید کند.
در حاشیه همین بحثها، تیتر CNN برای سخنان ترامپ درباره اینکه «ما در حال جنگ هستیم، نمیتوانیم از مهدکودک مراقبت کنیم» با عنوان «یاوهگویی بیموقع» منتشر میشود؛ جملهای که در آن جنگ بیپرده در برابر رفاه داخلی قرار میگیرد و همین، شکاف افکار عمومی را عمیقتر میکند.
در پشت صحنه، جنگ فقط هواپیما و موشک نمیسوزاند؛ کارنامه فرماندهان را هم میسوزاند. CBS و واشنگتنپست از موج برکناری ژنرالهای آمریکایی مینویسند؛ از جمله درخواست برای استعفای ژنرال رندی جورج، و برکناری ژنرال چهارستاره «دیویدام. هودنه» و «ویلیام گرین جونیور». واشنگتنپست یادآوری میکند که با این تغییرات، تعداد فرماندهان ارشد کنار گذاشتهشده به رقم قابل توجهی رسیده است؛ نشانهای از اختلافات جدی بر سر نحوه مدیریت جنگ.
هاآرتص، نیویورکتایمز و تلگراف در کنار هم، تصویری از رهبر سیاسی جنگ ترسیم میکنند که «نمیداند چطور گندی را که زده جمع کند» و «چیزی تازه برای گفتن درباره ایران ندارد، در حالی که زمان به ضررش میگذرد». اظهار نظر ترامپ در مصاحبه با مجله تایم که ایرانیها را «سرسخت و دردپذیر» میخواند و آنها را «مذاکرهکنندگان بهتر از جنگجویان» توصیف میکند در این فضا بیشتر شبیه اعترافی ضمنی است تا یک موضع قدرت.
الجزیره، آلترنت و RT، اما روی هزینه انسانی و راهبردی این سردرگمی انگشت میگذارند. آلترنت مینویسد اقدامات بعدی ترامپ میتواند نظامیان آمریکایی را مانند «اهداف بیدفاع» در معرض یک «حمام خون» قرار دهد؛ جایی که جان هزاران سرباز به وثیقهای برای یک قمار سیاسی تبدیل شده است.
{$sepehr_key_200945}
در سوی دیگر منطقه، رسانههای عبری از واقعیتی مینویسند که شاید تا چند هفته پیش تصورش دشوار بود. یدیعوت آحارونوت اذعان کرده که «کاملاً مشخص شده ما در جنگ پیروز نمیشویم، چون حکومت ایران پابرجاست و موشکهای آنها هنوز به اینجا میرسد.» هاآرتص از «وابستگی بیسابقه اسرائیل به آمریکا» میگوید؛ وابستگیای که این احساس را القا کرده که «سرنوشت ما در دستان ترامپ است».
تحلیلهای داخلی اسرائیل از نتایج موسسه INSS، تصویری کموبیش مشابه ارائه میدهند: حدود ۱۹ درصد خواهان آتشبس فوریاند و ۳۰ درصد دیگر میگویند جنگ فقط تا تحقق حداقل یکی از اهداف نظامی ادامه پیدا کند. یعنی حدود نیمی از جامعه، دیگر به دستیابی کامل به اهداف اعلامی باور ندارد. این تغییر نگرش، بهخوبی نشان میدهد چگونه «طولانی شدن» جنگ، حتی در جامعهای که سالها به زندگی در سایه تهدید عادت داشته، آستانه تحمل را جابهجا کرده است.
در این میان، رسانههایی مانند «ایجپت اینتل ابزرور» از حملات دقیق موشکی ایران به عمق اسرائیل مثل اصابت به کارخانه پهپادسازی «آئرو سل» در پتخ تیکوا، گزارش میدهند؛ حملاتی که روایت «برتری مطلق دفاعی» را به پرسش میکشند و بر اضطراب افکار عمومی میافزایند.
جنگ رمضان، فقط خطوط جبهه را جابهجا نکرده؛ خطوط حملونقل نفت، زنجیره تأمین و حتی منطق تجارت جهانی را هم تغییر داده است. میدلایستآی از کشتیهای یونانی مینویسد که مخفیانه به اسرائیل نفت و محمولههای نظامی میرسانند؛ کشتیهایی که با خاموش کردن سیگنالها و ثبت مقاصد جعلی، در سایه حرکت میکنند. این تصویر، صفحه دیگری از کتاب جنگ است: «جایی که نفتکش، به اندازه یک اسکادران جنگنده اهمیت پیدا میکند.»
از سوی دیگر، فوربز و تایمز اسرائیل از حملات به صنایع آلومینیوم امارات و بحرین گزارش میدهند و اینکه چگونه این ضربات، حفرهای در زنجیره تأمین آلومینیوم آمریکا ایجاد کرده است؛ کشوری که ۶۰ درصد نیازش را وارد میکند. بلومبرگ هم با توقف فعالیت بزرگترین تأسیسات گازی امارات در حبشان، بر این تصویر اضافه میکند: خلیج فارس، دیگر فقط محل عبور نفت نیست؛ خودش به میدان جنگی علیه زیرساختهای انرژی تبدیل شده است.
رسانه USA TODAY و فاکسنیوز این زنجیره را تا فرودگاههای آمریکا دنبال میکنند؛ از ایرلاینهایی که به فکر افزودن ۹ دلار هزینه بار مسافران افتادهاند تا یونایتد ایر که به دنبال افزایش ۲۰ درصدی قیمتهاست. جنگ در تنگه هرمز حالا با اثر تورمی در قیمت بلیت و برنامه سفر خانوادگی هم اثر میگذارد.
سیوپنجمین روز جنگ رمضان در رسانههای جهان، روزی است که چند خط اصلی در هم گره خوردهاند: آسمانی که برای اولین بار، میزبان زنجیرهای از سقوط جنگنده و بالگرد آمریکایی است و نشان میدهد «برتری کامل هوایی» بیشتر یک شعار بوده تا واقعیت. تنگه هرمزی که از یک آبراه جغرافیایی، به قلب تپنده ژئوپلیتیک و اقتصاد جهانی تبدیل شده؛ جایی که قیمت نان در آفریقا، بنزین در فرانسه و کود شیمیایی در آمریکا به آن گره خورده است. افکار عمومیای که در آمریکا، اسرائیل و اروپا، هر روز بیشتر به این نتیجه میرسد که هزینههای جنگ از دستاوردهای ادعاییاش سنگینتر است. فرماندهان و سیاستمدارانی که در لابهلای تیترهای نیویورکتایمز، واشنگتنپست و The Nation، بیشتر خسته و درمانده به نظر میرسند تا پیروز.
در چنین فضایی، سقوط یک هواپیما دیگر، فقط یک خبر نظامی نیست؛ نقطهای است روی منحنی اعتمادی است که ذرهذره به سمت پایین میرود و هر کشتی که از تنگه عبور میکند یا پشت آن متوقف میشود، نه فقط حامل نفت، که حامل پرسشهایی است بیپاسخ: «این جنگ تا کجا ادامه پیدا میکند؟ آغاز آن چه ضرورتی داشت؟»
{$sepehr_key_200944}