هر صندلی یک سنگر، هر مدیر یک سرباز | یادداشت دبیرکل سابق کمیسیون ملی یونسکو درباره جنگ رمضان

به گزارش شهرآرانیوز؛ حجت الله ایوبی،  دبیرکل سابق کمیسیون ملی یونسکو در یادداشتی نوشت:

آنها که سال‌ها راه‌های گوناگون را برای براندازی ایران آزموده بودند، به این جمع‌بندی رسیدند که جنگ تنها می‌تواند آخرین حلقه این طرح بزرگ باشد.

طراحان جنگ رمضان یقین داشتند که با توجه به زمینه‌سازی‌های گذشته، و توهم  پیروزی در آنها،  با جنگی همه‌جانبه و در زمانی کوتاه تحقق یابد.

جنگ نخست، نبردی کهنه و گفتمانی است. برای تغییر رژیم، نخست باید بنیادهای گفتمانی و زیرساخت‌های فکری جمهوری اسلامی را نشانه گرفت.

نخستین بنیان، باورهای دینی و مذهبی، تشیع، مسجد و نظام ولایت فقیه است. نظامی که دموکراسی لیبرال را در نظر و عمل به چالش کشیده، بر سرمایه‌های نمادین تاریخی و دینی استوار است. این جنگ نخست با اسلام سیاسی، سپس با روحانیت و حوزه‌های علمیه، آنگاه با مقدسات و نهایتاً به مسجدسوزی، قرآن‌سوزی و مبارزه با تشیع انجامید.

سلطنت‌طلبان و مخالفان جمهوری اسلامی، مبارزه با اصل اسلام را شالوده برنامه‌های خود معرفی کرده‌اند و فرهنگ عاشورا، مسجد و محراب را مهم‌ترین مانع سر راه اهداف خود می‌دانند. جنگ گفتمانی وسیله‌ای بود برای چالشی بزرگ به نام «بحران مشروعیت».

جنگ دوم، مقابله با سبک زندگی ایرانی، تلاش برای فروپاشی فرهنگ ایرانی و ترویج فرهنگ غربی به‌عنوان تنها راه نوگرایی بود. اندیشه غرب‌محوری راهی جز پیروی بی‌چون‌وچرا از غرب نمی‌پذیرد. تغییر رژیم از تغییر در رفتار، فرهنگ و سبک زندگی آغاز می‌شود. این جنگ با هدف ایجاد «بحران هویت» با سرمایه‌های فراوان و بهره‌مندی از روزآمدترین شیوه‌ها، سال‌ها پیگیری شد.

جنگ سوم، ناکارآمد نشان دادن حکومت اسلامی و بی‌اعتباری مدیران نظام در ذهن مردم بود. از یک سو تحریم‌های ظالمانه بر ایران تحمیل شد. بارها گفته شد تحریم‌ها باید در اعماق روستاها نیز احساس شود. از سوی دیگر، نظام جمهوری اسلامی متهم شد به ناتوانی در اداره زندگی و معیشت مردم. به بحران‌های پیشین باید سومین بحران به عنوان «بحران کارآمدی» افزوده می‌شد.

اما برای تغییر نظام و کامل کردن حلقه بحران‌ها، باید بحران چهارمی با عنوان «بحران بی‌اعتمادی» به زنجیره بحران‌ها افزوده می‌شد. با تکمیل این حلقه‌ها است که جنگی چندروزه می‌تواند کارساز باشد. در نتیجه، همزمان، نبردی سهمگین برای بی‌اعتباری مدیران ارشد در همه سطوح راه افتاد. تخریب چهره‌های اصلی نظام از دهه ۸۰ آغاز شد. خطاهای ریز و درشت برجسته شد. جناح‌های داخلی در رقابت‌های قبیله‌ای و سیاسی به این موج دامن زدند. جریان‌های سیاسی از اصلاح‌طلبان تا اصولگرایان، خواسته و ناخواسته در این دام گرفتار شدند. مدیر بی‌اعتبار شد. دشمن به خواسته خود رسید. واژه «مدیر» و «مسئول» شد برچسبی پر از اتهام و ابهام. کارزارهای پی‌درپی «خانه‌ات کجاست؟»، «فرزندت کجاست؟»، فیش‌های حقوقی و اتهامات اخلاقی و مالی، همه نماد جنگی بود برای مشروعیت‌زدایی از مدیران کشور و دامن زدن به «بحران بی‌اعتمادی». 

در آستانه جنگ، تخریب شدت گرفت. تصویرسازی‌های جعلی بیشماری ساختند از مدیرانی که سرمایه‌ها و خانواده‌هایشان را به کشورهای دیگر گسیل می‌کنند. بارها گفته شد که بسیاری در نخستین روز جنگ، میدان را رها خواهند کرد. دشمن این داستان خودساخته را باور کرد.

اما جنگ شروع شد. جهان در شگفت ماند از شجاعت عالی‌ترین مقام کشور. مقتدرترین رهبر جهان با مشت گره‌کرده‌اش به استقبال شهادت رفت و مرگ و جنگ و آتش و آهن را خوار و بی‌مقدار کرد. پس از او، جهان نظاره‌گر شهادت مدیران ارشد لشکری و کشوری با فرزندانشان بود. آنان که بر علی لاریجانی سال‌ها زخم زدند، دیدند که آن فیلسوف و دیپلمات ورزیده، در گاه نبرد لباس رزم پوشید و جانانه پنجه در پنجه بزرگترین قدرت‌ها افکند. و ایستاد برای ایران تا پای جان.

و دیگر مدیران در رده‌های گوناگون از نخستین روز این نبرد تاریخی به میدان آمدند. صندلی‌ها شد سنگر. و اتاق جلسات شد میز عملیات. مدیر و همکار شد همسنگر. قلم سلاح شد. همسنگران هم‌عهد شدند و هر مدیری، مدیران بعد از خود را رسماً منصوب کرد. همه به میدان آمدند تا میدان‌های نبرد پررونق باشد. تا میدان‌های شهرها همچنان پر باشد از مردم.

پرده‌ها کنار رفت و همه دیدند: یقه‌های سه‌سانتی، پروتکل‌های اداری و تشریفاتی، در چشم برهم زدنی تبدیل می‌شود به چفیه، پوتین و لباس رزم. همه دیدن یکی بودن دیپلماسی و میدان را. در این هنگامه تاریخی، مدیران با تلاش شبانه‌روزی خود دوشادوش رزمندگان سرافراز و مردم بی‌نظیر، با هوش ایرانی و با روحیه جهادی در حال نبردند.

{$sepehr_key_200982}

مدیران نشان دادند که بنیان‌های نظام جمهوری اسلامی استوار است چون دماوند. فرزندان مکتب خمینی و خامنه‌ای، در هر لباس و جایگاهی، قطره‌ای از اقیانوس بیکران جهاد و مقاومت‌اند. توهمات دشمن یکی پس از دیگری فرو می‌ریزد. گفتمان مقاومت جانی دوباره می‌گیرد. اعتمادها به مدیران و نظم بازسازی می‌شود. چهره فریب و مکر دشمن برملا می‌شود. مردم، مدیران، رزمندگان در زیر سقف بلند ایران و اسلام به هم می‌پیوندند. دلخوری‌ها فراموش می‌شود. پیوندها نو می‌شود. راه از چاه جدا می‌شود. چشم‌ها شسته می‌شود. دلها به هم مهربان می‌شود. سراب دموکراسی غربی هویدا می‌شود. 

جنگ رمضان ملتی را به خود آورد و بیدار کرد. طلسم‌های شیطانی را باطل کرد. جنگ رمضان پایان یک دوران و آغاز یک روزگار تازه است.

منبع: ایسنا