زندگی با خبر و خطر | روایت پرفراز و نشیب زندگی همسر خبرنگار شهید

شیرین ایراندوست | شهربانو، بسیاری از بانوان این سرزمین نمونه‌های موفقی از پیشبرد هم‌زمان کار و زندگی هستند. مریم رخشانی هم یکی از آن‌‌هاست که طی این‌سال‌ها کار، درس، بچه‌داری و همسرداری را در کنار هم پیش می‌برده چون به قول خودش همه آن‌ها با عشق و علاقه توام بوده است. این مسئولیت هفت سال پیش بعد از شهادت همسرش، شهید محسن خزائی، دوچندان شده است. او حالا در چهل‌وهفتمین سال زندگی‌اش کارمند صداوسیمای خراسان رضوی است و قبل از آن معاون پژوهش حوزه علمیه نرجس زاهدان بوده است. مریم رخشانی در بخش سیمای سازمان صدا و سیمای خراسان رضوی مشغول به کار است و سعی کرده راه همسرش را ادامه دهد.

شهـیـد مـحـسـن خزائی 15 آذر سال 51 در خانواده‌ای مذهبی که ذاکر اهل بیت(ع) بودند به دنیا آمد. او پس از فعالیت‌های تخصصی و حرفه‌ای خبر، عشق دفاع از حرم او را به سوریه کشاند، او در سوریه بعد از هر گزارش خبری خود، در بین رزمندگان مقاومت مداحی اهل بیت(ع) می‌کرد. محسن خزائی ، این خبرنگار شجاع و رزمنده جنگ نرم، هم‌پا با مدافعان حرم یعنی همان سلحشوران عرصه جنگ سخت، عاشقانه و با عمق وجود روایتگر نبرد میدانی در سوریه بود، وی در سن 44 سالگی هنگام تهیه گزارش در 22 آبان‌ماه 95 در منطقه عملیاتی حلب به شهادت رسید.

مراسم ازدواجی بدون بریز و بپاش

مریم خانم داستان آشنایی و ازدواج با همسرش را این‌طور نقل می‌کند: شوهرخاله من فرمانده و شهید محسن معاون اطلاعات و عملیات گردان ۱۰۲ عاشورا بودند. شهید گفته بود که تصمیم به ازدواج دارد اما دختر منطبق با معیارهایش پیدا نمی‌کرد. این شد که شوهرخاله من ترتیبی داد تا ما و خانواده‌هایمان با هم آشنا شویم.

او با احساس خوشایندی از آن دوران یاد می‌کند و ادامه می‌دهد: ایام دهه فجر بود و مراسم مختلفی در شهر برپا شده بود. آن زمان ایشان مجری برنامه و قاری قرآن هم بود. یک روز خاله‌ام من را برای شرکت در برنامه‌ای در ورزشگاه ۱۷ شهریور زاهدان برد. او شروع به صحبت درباره مجری برنامه و تعریف و تمجید از او کرد. آنجا بود که شستم خبردار شد ماجرا چیست.

ویژگی‌های فردی و خانوادگی آقا محسن منطق با ایده‌آل‌های مریم خانم بوده است و او هم بله را می‌گوید. طبق تعریف‌های خودش، مراسم ازدواجشان به‌سادگی و به دور از بریز و بپاش و اسراف، در حسینیه و زینبیه مسجد امیرالمؤمنین زاهدان انجام می‌شود.

به سبب اینکه آقا محسن علاوه بر کار در صداوسیما فعالیت‌های اجتماعی مؤثری در سپاه، بسیج، ستاد اقامه نماز، ستاد عتبات عالیات و نیروی انتظامی، نماز جمعه و ... داشت، وقت کمتری را با خانواده سپری می‌کرده است. این بوده که مسئولیت امور خانه و بزرگ کردن سه فرزندشان برعهده مریم خانم بوده است. او می‌گوید: ایشان در حیطه کاری خود هیچ وقت محدود نبود و سعی می‌کرد همیشه فعال و مؤثر باشند. برای رفع مشکلات مردم هم هر کاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد این بود که زمان کمی در منزل بود. من هم سعی می‌کردم هیچ‌گاه مانع‌ نشوم و همسرم را همراهی کنم. به خاطر حس علاقه و محبتی که به هم داشتیم، همه سختی‌ها را به جان می‌خریدم و به سبب احساس وظیفه‌ای که زن در قبال همسرش دارد، سعی می‌کردم همیشه شرایط را طوری فراهم کنم که ایشان راضی باشد.

{$sepehr_key_201519}

دغدغه‌های فرامرزی

آن‌طور که مریم‌خانم تعریف می‌کند، دغدغه‌های ارزشی شهید محسن خزائی او را به سمت سوریه و حضور در متن درگیری‌های این کشور قرار داده بود.‌ همسر شهید توضیح می‌دهد: قبل از آغاز درگیری‌ها در سوریه بود که آقامحسن سفری‌ زیارتی و کاری به سوریه و شهر دمشق داشت. بعد از بازگشت، ذهن ایشان بسیار مشغول این کشور،‌ کمبودها و نقاط ایجاد بسترهای فرهنگی در آن بود. به همین واسطه، پیگیری‌هایی انجام‌ داد که بتواند به عنوان خادم‌ اهل‌بیت(س)‌ و حضرت زینب در سوریه فعالیت کند. پیگیری‌های ایشان و همراهی مسئولان این حوزه سبب شد آقامحسن فعالیت فرهنگی و رسانه‌ای خود را در دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در شهر دمشق‌ و در مجاورت حرم‌ حضرت زینب(س)‌ آغاز کند که برای ایشان به لحاظ روحی اتفاق خیلی خوبی بود زیرا این رویداد را یک اتفاق ارزشمند برای خدمت به اهل‌بیت‌(س) می‌دانستند.

خبرنگار توانمند و خلاق حوزه رسانه بعد از حضور کوتاه در سوریه اقدام به تهیه گزارش‌هایی از این کشور در مناسبت‌های مختلف می‌کند که همسرش توضیح می‌دهد: ایشان انگیزه زیادی برای کار در این کشور و معرفی ظرفیت‌ها و انتشار اخبار‌ آنجا داشت. به همین علت،‌ به صورت مستقیم با شبکه خبر در ارتباط بود و بعد از مدت کوتاهی، ارتباطاتی با صداوسیمای سوریه برقرار کرد که برای اولین بار اتفاق افتاده و سبب شده بود برنامه‌های مذهبی و حتی فرهنگی و تاریخی خوبی تهیه شود.

سوریه‌ ناآرام ‌شد

مریم رخشانی‌ و فرزندانش جزو نفراتی هستند که شروع جنگ‌ها در سوریه و شهر دمشق را با چشم دیده‌اند. او تعریف می‌کند: بعد از حضور ثابت آقا محسن در سوریه، ایشان در نزدیکی دفتر نهاد مقام معظم رهبری و در اطراف حرم مطهر حضرت زینب(س) مسکنی اجاره کردند و ساکن شدند. من هم به همراه فرزندانم در اولین تابستان پیش‌رو‌ و بعد از امتحانات بچه‌ها راهی سوریه شدم تا آن روزها را در کنار شهید بگذرانیم. روز پنجم حضور‌ ما در سوریه بود که در زمان نهار‌ با صدای مهیبی از جا پریدیم. از پنجره اتاق که به بیرون‌ نگاه کردیم‌، متوجه حضور افرادی با خمپاره و اسلحه روی پشت‌بام‌ها شدیم‌. صدای تیراندازی بی‌وقفه ادامه داشت. به حدی گلوله شلیک‌ می‌شد که چند ساعت بعد کف خیابان پر از پوکه و گلوله بود.

حضور‌‌‌ مریم‌خانم و فرزندانش در سوریه و هم‌زمانی با آغاز درگیری‌ها در این کشور باعث می‌شود خیلی زودتر از پایان‌ تابستان و بازگشایی مجدد مدارس، راهی زاهدان شود. او توضیح می‌دهد: شب که شد، با همراهی ایشان، خیلی سریع به فرودگاه منتقل شدیم‌ و در آن شلوغی و وضعیت خطرناک به‌‌ کشور برگشتیم. هرچند آقا محسن همراه ما نبود و اصرار داشت که بماند و ما برگردیم.

در دل حادثه

با وجود روزهای ناآرام سوریه محسن خزائی به عنوان خبرنگار صدا و سیما در سوریه می‌ماند و به تهیه گزارش در آن اوضاع پرخطر ادامه می‌دهد، گزارش‌هایی که تا آبان ۱۳۹۵ ادامه دارد و از شبکه‌های مختلف سیما پخش می‌شود. مریم رخشانی توضیح‌می‌دهد: شهید در نقاط مختلف درگیری‌ها حاضر می‌شد و گزارش تهیه می‌کرد. ایشان قبلا هم در زمان حضور در زاهدان از نقاط پرخطر سیستان و بلوچستان گزارش تهیه می‌کرد، گزارش‌هایی که واقعا با شجاعت‌ و نفوذ در دل بحران و خطر از جنایات گروه عبدالمالک ریگی تهیه می‌شد. این شجاعت سوغات‌ یک خبرنگار از ایران برای سوریه هم‌ بود.

رخشانی آن روز را که دلش ریخت و از دیدن‌ آخرین‌ گزارش آقامحسن جا ماند خوب به خاطر دارد. مریضی چندوقته زینب و جابه‌جایی او توسط مادری تنها در آن‌ روزها، مریم‌خانم را هم حسابی تحت‌ فشار‌ قرار‌ داده بود تا خود او هم‌ دکتر‌لازم‌ شود و ادامه ماجرا. آقا محسن همیشه قبل از پخش‌‌ گزارشش به ما اطلاع می‌داد که خبر را از‌ کدام‌ شبکه ببینیم. آن‌ روز پاییزی، پای تلویزیون‌ نشستم اما‌ یکباره دلم هری ریخت. تمرکز نداشتم‌ و نفهمیدم گزارش ‌کی‌ پخش شد. حال عجیبی داشتم.

مریم خانم ادامه می‌دهد: با وجود این، راهی مطب دکتر برای‌ کمر‌دردهایم‌ شدم. وقتی بیرون آمدم، با چند تماس از سوی آشنایی دور مواجه شدم و یکی از تماس‌ها را پاسخ دادم. بعد از احوالپرسی، خیلی صریح داستان زیرنویس شدن شهادت آقامحسن در شبکه خبر را به من گفت! نمی‌خواستم موضوع را بپذیریم.

مریم‌خانم با نگرانی و دلهره تا خانه می‌رود. آنجا با روشن کردن تلویزیون متوجه می‌شود باید این حقیقت را بپذیرد. توضیح می‌دهد: بدنم سست شد و حال خوبی نداشتم اما خیلی زود به خودم آمدم‌ و متوجه شدم‌ که محسن به آنچه دوست داشته و آرزو‌ کرده رسیده است. پذیرش نبود پدری که در زمان‌های کم حضورش برای سه فرزندش وقت می‌گذاشته و با آن‌ها خیلی رفیق بوده، برای بچه‌های شهید محسن‌ خزائی سخت بوده است. مریم رخشانی می‌گوید: فرزندانم بعد از شهادت پدرشان واکنش‌های متفاوتی داشتند. بی‌تابی‌های زیادی را از آن‌ها می‌دیدم‌ و آرام کردن آن‌ها در آن روزها سخت بود. آقا محسن در زمان حضورش حسابی برای بچه‌ها وقت می‌گذاشت‌ و کنار آمدن با این موضوع که دیگر قرار نیست آن روزها تکرار شود برای بچه‌ها خیلی سخت بود.

خبرنگاری خوش‌سابقه

برشمردن شخصیت شهید خزائی بخش بعدی صحبت‌های همسر شهید است. دغدغه‌مندی در حوزه رسانه و ارائه کار مطلوب در اولویت برنامه‌ریزی آقامحسن بوده است. مریم رخشانی می‌گوید: شهید‌ مردی ولایت‌مدار بود و تولیدات و گزارش‌های رسانه‌ای ایشان هم در راستای حمایت از ولایت بود. همیشه سعی داشت سواد و علم خود را در حوزه رسانه افزایش دهد. مهربانی ایشان نسبت به اطرافیان هم قابل‌ستایش بود. به خصوص درباره افراد بدون‌سرپرست بسیار دغدغه‌مند بود و سعی می‌کرد در حد توان به آن‌ها کمک کند.

ایشان در سال ۱۳۸۴ به مدیریت باشگاه خبرنگاران جوان صداوسیما منصوب شد. آقامحسن در این سمت هیچ‌وقت پشت‌میزنشین نبود و همیشه با خبرنگاران خود در متن حوادث و رویدادها بود تا آن‌ها کار را به‌خوبی فرا بگیرند. ادامه کار ایشان هم در‌ صداوسیما با همین میزان از دغدغه و‌تعهد بود.

در پایان مریم رخشانی بیان می‌کند: شهید خزائی معتقد بود خبرنگاری شغل مناسبی است که می‌توان با آن به مردم خدمت کرد. این شغل یک عشق واقعی است و افرادی در این مسیر پیش می‌روند که عاشق شغل خود باشند. ایشان معتقد بود خبرنگاری دریچه‌ای به بهشت است که اگر با عشق و علاقه به مردم خدمت کنیم می‌توانیم آخر خود را هم تضمین کنیم.

علاقه زیادی که نسبت به همسرم و اعتقاداتش داشتم باعث شده بود در فعالیت‌ها کنارش باشم و هر کاری از دستم برمی‌آمد انجام بدهم.