فراتر از اخبار تلخ بمبارانها در کشورمان و بازتاب دلنشین موشکباران مواضع دشمن، پروندهای که در شرایط کنونی روی میز تحلیلگران استراتژیک دنیا قرار دارد، یافتن پاسخ برای یک سؤال است: «آینده جنگ ایران و آمریکا چه خواهد شد؟» این پرسش در شرایطی مطرح شده که سوال قبل از آن همچنان بدون پاسخ است؛ اینکه پرسیده شود: «تاکنون کدام هدف ترامپ از آغاز جنگ ایران محقق شده است؟»
تا پیش از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ و زمانی که هنوز صلحی ناپایدار در منطقه حاکم بود، تنگه هرمز در اختیار همه کشورهای دنیا قرار داشت؛ جغرافیایی که متعلق به ایران است، بدون هیچ مزاحمت و آسیبی به کریدور بزرگ انتقال انرژی جهان تبدیل شده بود و ایران در قامت فرزند نجیب نظام بینالملل، بی آنکه از حق ذاتی خود استفاده کند، آن را در اختیار جهان قرار داده بود. در این شرایط، ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران وارد جنگ شد تا اهداف خود را محقق کند و اکنون پس از ۳۸ روز، بی آنکه حتی یک هدف ائتلاف مهاجم محقق شده باشد، آنها خواهان بازگشایی تنگه هرمز هستند.
با مدلی که ایالات متحده چیده بود، باور داشت با حداقل هزینه بتوان مدل ونزوئلا را در ایران پیاده کند. ترامپ ابتدا سعی کرد با گفتاردرمانی و بهاصطلاح ارائه سالاد کلمات، یک پنجره پیروزی برای خود باز کند و دولت خود را از این وضعیت نجات دهد، اما پس از آخرین سخنرانی او که قیمت جهانی نفت به مسیر صعودی خود ادامه داد، بازار نشان داد که دیگر به اظهارات رئیسجمهور ایالات متحده اعتمادی ندارد. اینجا بود که واسطهها برای مذاکره فعال شدند و مثلاً طرح پاکستان ارائه شد. همین موضوع، خود نشانه صادقی بر این شکست طرح راهبردی آمریکا در جنگ ایران است.
در مقابل، ایران به دستاوردهای متعددی دست پیدا کرد. از مخدوششدن اعتبار ایالات متحده در دنیا که بگذریم، یکی از مهمترین دستاوردهای ایران تاکنون، رفع تحریمهایی است که پس از ۳۰ سال مذاکره برداشته نشد، اما ۳۸ روز مقاومت در جنگ، آن را رفع کرد. با این حال، موضوع اصلی حتی از تحریمها و اعتبار بینالمللی ایران نیز فراتر است.
مهمترین موضوع این است که باتوجه به آسیبدیدگی زیرساختها، شرایط پس از جنگ نباید همان شرایط پیش از جنگ باشد. اینجاست که دکترین راهبردی ایران حکم خواهد کرد که تنگه هرمز با یک نظام تردد جدید بازگشایی شود. مبنای هر تحلیل این است که «تنگه باز میشود، اما با یک نظم جدید» و این بزرگترین اهرم فشار ایران در خاورمیانه پس از جنگ خواهد بود. در این دوران، نوبت به آن رسیده که «نظم امنیتی منطقه» به هدف جدید مذاکرات تبدیل شود. در واقع، دیگر حتی پرونده هستهای جزو نظام مذاکراتی نیست، چه برسد به اینکه هدف آن باشد.
فضای سیاسی پساجنگ، زمان امتیازگیری دیپلماتیک ایران برپایه دستاوردهای میدان است. دستگاه دیپلماسی در آینده دستاوردهای میدان در ۳۸ روز اخیر (هم در خیابانها و هم شهرهای موشکی) را نقد خواهد کرد؛ به این صورت که هرکس قطعنامه علیه ایران به شورای امنیت ببرد، هرکس اموال ایران را بلوکه کند، هرکس به نظام پترودلار متعهد بماند و هرکس گروههای مقاومت را تحت فشار قرار دهد، حق استفاده از تنگه هرمز را نخواهد داشت. این همان زمانی است که مثلاً حتی طرح ادعای مالکیت بر جزایر سهگانه توسط امارات، او را از رژیم جدید تنگه هرمز را محروم خواهد کرد.
حتی در بحث دریافت غرامت نیز تنگه هرمز یک ابزار بسیارقدرتمند است. هرکشوری که در این جنگ به زیرساختهای ایران خسارت وارد کرده یا حتی از جغرافیا و زیرساخت خود در این مسیر بهره گرفته است، میتواند محکوم شود. این اهرم قدرتی در اختیار ایران خواهد بود تا یک حق وتوی میدانی را بر همه توطئهها ضد خود اعمال کند. وتوی اختیارات هر کشوری که در مسیر خصومت با ایران گام بردارد. جان کلام همین است: «تنگه به روز قبل بازنخواهد گشت، همانطور که ایران به میز سابق مذاکره برنمیگردد».
{$sepehr_key_201764}