آزاده خلیلی | شهربانو، هماهنگی این سوژه با همه سوژهها متفاوت است. به جای اینکه شماره بگیرم و پشت خط بمانم تا گوشی را بردارد و گپ بزنیم و زمانی برای مصاحبه هماهنگ کنیم، باید هرچه میخواهم بنویسم و این کمی سخت است، زیرا ما عادت کردهایم آدمها را با صداهایشان بشنویم و بشناسیم! البته صبر و حوصله این را هم نداریم که پیامک بدهیم و منتظر جواب بمانیم!
ناشنوایی را از ژنتیک به ارث ندارد بلکه در چهارسالگی بر اثر حادثه تصادف، تکدختر خانواده در پی ضربهای که به سرش میخورد، شنواییاش را از دست میدهد. مدتها زمان میبرد تا مادرش متوجه شود دخترش دچار مشکل شنوایی شده و گوشهای او مانند سابق نمیشنود. این دانایی مادر از شرایط دخترش برعکس خیلیها که به زیان بچه تمام میشود و او را از همه مخفی میکنند، برای منصوره بد نمیشود، زیرا نهتنها مادر بلکه خانوادهای همراه دارد.
قرارمان را در دفتر کارش میگذاریم، دفتر مشاورهای که او به عنوان تنها مشاور ناشنوای استان راه انداخته و به همه بهخصوص بچههای ناشنوا و خانوادههای آنها مشاوره میدهد. خودش به استقبالم میآید. میخواهد باور کنم ناشنوایی کمی و کاستی نیست و بچههای ناشنوا هم یک زندگی عادی مثل من و دیگران دارند. میخواهد حداقل نگاه من یکی را اصلاح کند و با همان صدای آرام که خردهخرده کلمات را ادا میکند، بگوید ناشنوایی ناتوانی نیست! واقعا هم ناتوانی نیست. فقط کافی است نگاه خود را درست کنیم. فقط کافی است چشم باز کنیم و توانایی نهتنها او بلکه دیگران را هم ببینیم.
منصوره کامل هدایت دکتری روانشناسی بالینی خوانده است. او همراه با بچههای عادی از دبستان تا دانشگاه تحصیل کرده است و حالا علاوه بر مشاوره، در یک کارخانه هم به عنوان کارشناس کنترل کیفی کار میکند. به قول خودش، صبحها کارخانه میرود و عصرها مرکز مشاوره میآید. تمام کارهایش را هم خودش میکند و پلاک ماشینی که با آن رانندگی میکند عادی است. فقط یک مترجم دارد که بعضی وقتها مثل الان که قرار است حرفهای خیلی جدی بزند همراه اوست. نجمه احمدی سالهاست به عنوان امین کنار اوست و الان بیش از یک مترجم و فراتر از یک رابطه کاری، آنها دوستانی صمیمی هستند.
{$sepehr_key_201998}
***
منصوره کامل هدایت متولد دهه ۶۰ است. او دانشجوی دکتری روانشناسی بالینی است و تنها روانشناس ناشنوای استان است که با تأسیس مرکز مشاوره، به بچهها و خانوادههایی که با این مسئله دست و پنجه نرم میکنند مشاوره میدهد. مشاورههای تحصیلی، خانوادگی، ازدواج و دیگر موارد حوزه کاری اوست و تنها شامل افراد توانیاب نمیشود. بخشی از مراجعان او افراد عادی جامعه هستند.
خانم هدایت علاوه بر این، مدرک کنترل کیفیت صنایع غذایی را هم دارد و در آزمایشگاه یک کارخانه تولید کیک و کلوچه فعالیت میکند.
دیپلم که گرفتم، رشته بهداشت مدارس در دانشگاه آزاد قبول شدم. دوست داشتم پزشکی بخوانم ولی با خودم فکر میکردم برای من سخت است. حتی به دندانپزشکی هم علاقه داشتم ولی، چون موقع کار و آموزش ماسک میزنند، متوجه نمیشدم چه میگویند و نمیتوانستم لبخوانی کنم. این شد که رفتم رشته بهداشت. دانشجوی فعالی بودم یک روز یکی از اساتیدم به نام استاد زنگولی به من گفت تو استعدادی بیشتر از این حرفها داری؛ برو و پزشکی بخوان یا سراغ رشته روانشناسی برو. من هم روانشناسی را انتخاب کردم و دانشگاه پیامنور کارشناسی گرفتم و دانشگاه آزاد تهران کارشناسی ارشدم را گذراندم و الان هم آخرهای دوره دکتری روانشناسی بالینی هستم.
مشکلی نداشتم و از کسی کمک نمیگرفتم ولی نقطه قوت من خانوادهام بود که همیشه همراهیام میکردند و به من توجه داشتند. مادرم از همان بچگی من را کلاسهای گفتاردرمانی میبرد. برایم سمعک هم گرفته بود که، چون آن را دوست نداشتم لجبازی میکردم و نمیزدم ولی همراه با بچههای عادی درس خواندم و مشکلی نداشتم. سعی میکردم کارهایم را خودم بهتنهایی انجام دهم ولی هر وقت به کمک نیاز داشتم، پدرم کنارم بود و کمکم میکرد. من از اول میدانستم که باید موفق شوم و برای آن تلاش میکردم. تمام سعیم را کردم که محدودیت جسمی من تأثیری بر هدف و آیندهام نداشته باشد. مهارتم را در لبخوانی بالا بردم تا در ارتباط با دیگران مشکلی نداشته باشم. با تمام قوا و تمرکزم به تحصیل ادامه دادم تا بتوانم اول به جامعه ناشنوایان و بعد به تمام کسانی که به راهنمایی و مشاوره نیاز دارند خدمت کنم.
این مرکز مشاوره تنها مرکز در خراسانرضوی است که برای بچههای ناشنوا راهاندازی شده است. یکی از بهترین اتفاقهای زندگی من هم همین مرکز است که بالأخره توانستم آن را راه بیندازم. بچهها از اینکه میتوانند با یک نفری صحبت کنند که شرایط آنها را درک میکند راضی هستند. سعی کردهام در حد توانم مشکلات مختلف بچههای ناشنوا را حل کنم، از مسائل خانوادگی و زناشویی بگیرید تا تحصیل و اعتیاد و دیگر موارد. مشاورههایم رایگان است. فقط هم برای ناشنوایان نیست. هر کس راهنمایی بخواهد به او کمک میکنم، اما گلهای که دارم از بهزیستی، کانون ناشنوایان و نهادهای مرتبط است که اصلا حمایت درست و حسابی از معلولان ندارند و به جای اینکه کار راهانداز باشند، برعکس سنگ جلو پای ما میاندازند. من برای رسیدن به هدف و جایگاهی که دارم بهشدت جنگیدهام، جنگ با مخالفان، با نامهربانیها، با کسانی که فکر میکردند نمیتوانم. شکست هم خوردهام، اما ناامید نشدهام و هر بار قویتر بلند شده و به مسیرم ادامه دادهام و به همه افرادی که خود را به علت شرایط محدود میکنند میگویم قوی باشید.
وقتی کنار یک ناشنوا هستید طوری صحبت نکنید که احساس کند درباره او حرف میزنید یا قصد تمسخر او را دارید.
اگر ناشنوایی متوجه حرفهای شما نشود، پرخاشگری میکند، عصبی میشود و به هم میریزد.
برای داشتن یک مکالمه خوب با یک فرد ناشنوا روبهروی او بنشینید.
با آرامش صحبت کنید و چند بار جملات را تکرار کنید تا متوجه شود.
یک ناشنوا صدای شما را نمیشنود ولی حرکتها و ترکیب صورت شما را میبیند. پس مراقب آنها باشید و در تعامل از آنها استفاده کنید.
اگر میتوانید با اشاره صحبت کنید.
از کلمات سخت استفاده نکنید. سادهترین کلمات را به کار ببرید. بچههای ناشنوا به دلیل تعاملات کم، دایره لغات گستردهای ندارند.
درک کنید که نمیشنود و خودتان را جای او بگذارید تا از تعامل و تکرار خسته نشوید.
اگر فرزند ناشنوا دارید، او را مخفی نکنید بلکه در جامعه رفت و آمد کنید و اجازه دهید با محدودیتها زندگی و رشد کند.
متأسفانه خیلی از خانوادهها مدام اعتماد به نفس بچههای توانیاب را زیرسؤال میبرند و ناتوانی آنها را پررنگتر از آنچه هست نشان میدهند. این کار درستی نیست.