به گزارش شهرآرانیوز؛ بهار آمده است، اما این بهار با سالهای پیش از آن فرق میکند. هر سال با شنیدن بیانات رهبر معظم انقلاب در حرم مطهر رضوی، سال نو را شروع میکردیم. اما امسال روال و برنامه زندگیها فرق کرده است. جای خالی رهبر شهیدمان شهر ما را هم شلوغ کرده است، آدمها به جریان متفاوتی پیوستهاند.
هیچ کس فکرش را هم نمیکرد رفتن یک نفر، غم را این همه در بین آدمها بیدار کند. ما روز به روز چلهای که رفت، هم منتظر آمدن «سید علی» شهید به زادگاهش بودیم و هم تمام تلاشمان را کردیم که در هنگامه حمله وحشیانه دشمن آمریکایی صهیونی به مرز و بوم کشور در سنگر خیابان کم نگذاریم.
نترسیدیم و به خیابان آمدیم، ما هم جنگیدم. زمزمهها از همان نخستین روز شهادت رهبر شهیدمان این بود که پیکر مطهر ایشان بعد از برگزاری مراسم وداع در پایتخت به زادگاهشان مشهد منتقل میشود تا برای همیشه همسایه ما بمانند. حالا به بهانه چهلمین روز شهادت ایشان، به سراغ مردم مشهد رفتهایم تا از حس و حالشان درباره هم جواری همیشگی با مزار رهبر شهید بگویند.
چراغ حجرههای خیابانهای مشرف به حرم مطهر رضوی معمولا همیشه روشن هستند. اما این ۴۰ روز نه حوصله و رمقی بوده، نه خریدوفروش و بازاری. همه چیز به شرکت در تجمعهای شبانه ختم میشده و پیگیری و تحلیل اخبار جنگ. هیچ وقت بازارها این طور نبوده است. مغازه غلام سرور سلطانی در ورودی شیخ طبرسی است.
میگوید معمولا دم دمای عید که میشد مینشستیم اتفاقهای خوب و بد سالی که گذشته را با هم مرور میکردیم و بعد هم دهههای پیش از آن را. اینکه کدام دهه بهتر بود. کسب وکار که کساد میشد مدام از بدشانسی و بدبیاری به هم نق میزدیم. اما امسال شهادت رهبر، همه معادلههای جهان را به هم ریخت، چه رسد به حساب و کتاب ما. با بغض ادامه میدهد: بعد یک عمر تلاش و مبارزه، حالا وقت استراحت رهبر شهیدمان رسیده است.
رهبر یک ملت بودن مسئولیت سنگینی است و ما هرسال منتظر رسیدن فروردین و زمان سخنرانی حضرت آقا بودیم؛ امسال، اما نشد که بشود. یک روز و دو روز و یک هفته، به یک ماه و حالا هم به چله رسید، اما دل خوشیم به اینکه آمدن حضرت آقا به شهرمان نزدیک است.
از یک طرف واقعا دلتنگ جای خالی شان هستیم و از طرف دیگر خوشحالیم که هم جوار و همسایه ما میشوند. حالا آن قدر وقت دارندکه هر وقت دلمان برایشان تنگ شد، کرکره را بکشیم پایین، اول برویم زیارت حضرت رضا (ع) و بعد هم دیدار رهبر شهیدمان.
سلطانی میگوید: هر وقت دلم برای حرفهای آقا تنگ میشود، صدایشان توی گوشم زنگ میخورد که از لزوم پیشرفت میگفتند. فکر میکنم بزرگترین وظیفه ما این است که آرامشمان را حفظ کنیم و از لحاظ علمی، فناوری و تولید به پیشرفت برسیم. وظیفه ما مشهدیها در این زمینه سنگینتر است. مردم همیشه جلوتر از نهادهای دولتی بودهاند.
تقریبا تمام کاسبهای حوالی حرم مطهر رضوی معتقدند که شهادت حضرت آقا زندگی شان را به دو بخش قبل و بعد از این جریان تبدیل کرده است، از فروشگاههای موبایل تا لباس فروشی ها، رستورانها و کافی شاپهای رنگارنگ. بین آنها مصطفی عزیزی میگوید: هر سال از بهمن ماه برای میزبانی از زائران و بعد هم آقا در روزهای ابتدایی فروردین آماده میشدیم.
معمولا همه منتظر سخنرانی رهبری در مشهد بودند. نوروز امسال شهر شلوغتر از همیشه و همه سالها بود، اما یک فرق بزرگ با سالهای قبل داشت، اینکه همه عزادار بودیم. به نظرم در این شرایط باید برای میزبانی از زائران سنگ تمام بگذاریم. کوتاهی کردن ما در شأن رهبر شهیدمان نیست.
از طرفی حالا که پیکر مطهر سید ما خراسانیها در زادگاهشان به خاک سپرده خواهد شد، فکر میکنم ما مشهدیها وظیفه سنگین تری در قبال این موضوع داریم و باید بیش از پیش ادامه دهنده راه رهبر شهیدمان باشیم.
علیرضا نوروزی هم یکی دیگر از کسبه حوالی حرم است. میگوید تعارف که با هم نداریم امسال شرایط مناسبی برای هیچ کس نبود. مشهد، قم، تهران و شیراز هم ندارد. خیلیها به مشهد ما آمدند. حالا وظیفه ماست برگردیم به روزهای هشت سال دفاع مقدس.
آن روزها، عدهای در سنگر میجنگیدند و عدهای هم پشت سنگر بودند و هر کاری از دستشان برمی آمد انجام میدادند. لباسهای پاره رزمندگان را میدوختند، نخود و کشمش بسته بندی میکردند، ساندویچ آماده میکردند و... این روزها باید به خودمان بیاییم. ارزشمندترین سرمایه در این روزها هم بستگی است که به هیچ قیمت نباید از دست بدهیم.
حالا وقتش است که تمرین ازخودگذشتگی کنیم. کمی منصفتر باشیم. کمی منعطف تر، کمی خوددارتر و صبورتر. یار خراسانی ما به شهر برمی گردد. اگرچه داغ فقدان رهبر شهیدمان سرد نمیشود، اما خوشحالیم از اینکه قرار است پیکر مطهر ایشان در شهری به خاک سپرده شود که ما در آن نفس میکشیم و زندگی میکنیم، چون حالا دیگر هر وقت دل تنگشان شویم، میتوانیم بعد از پابوسی ولی نعمتمان، به زیارت ایشان هم برویم و دلمان را سبک کنیم.
راضیه معلمی زاده، شهروندی خانه دار است. یک راست میرود سراغ اصل مطلب و ابراز خرسندی میکند از اینکه از این پس، هم جوار با رهبر شهید است و میگوید: وظیفه ما مشهدیها برای ادای دین به سید خراسانیها سنیگنتر است. از همین حالا تمرین کنیم. خودخواهیها را کنار بگذاریم و آن طور باشیم که آقا همیشه سفارشمان میکردند.
بیشتر ما ایام دفاع مقدس را به خاطر نداریم، به این دلیل که یا هنوز به دنیا نیامده بودیم، یا خیلی کوچک بودیم. حالا وقتش است خودمان را ثابت کنیم، در هر شهر و هر نقطهای از کشورمان که هستیم. فعلا این برهه سخت را با گذشت و همدلی پشت سر گذاشتیم. درست که آتش بس اعلام شده است، اما همدلی مردم باید ادامه داشته باشد.
حرف سیدرضا آل علی گفته خیلیهای دیگر است که تجربه ازدست دادن پدر را دارند: «انگار بابا تازه از دنیا رفته است و من سوگوارم، اما از طرفی حالا این خاطرجمعی را دارم که تا آخر عمر ان شاءا... زیر سایه پدر مهربانم هستم و هر وقت دلتنگ رهبر شهیدمان شدم، بدون هیچ سختی و کاغذبازی اداری میتوانم به مزار ایشان بروم و دلتنگیام را کم کنم.»
میگوید: به همدیگر حق بدهیم که اگر در این شرایط جنگی که گذشت و ما با آن لحظه سخت دست وپنجه نرم کردیم، حس و حال خوب نداشتیم، ولی حالا وقت عمل است که تمرین صبر کنیم و از گلایه هایمان کم. همین حالا وقتش است خودمان را نشان دهیم. بماند که آقا بر گردن ما خراسانیها حق بیشتری دارند. عمری است از مشهد رفتهاند، اما برایمان پدری کردهاند. یک پدر مهربان برای همه.
ادامه میدهد: سلاح ما جرعههای کوچک بخشش و محبت است. هر چه آتش جنگ خانهها را خرابتر کند، دلها بزرگتر میشوند. اگر برای ترامپ و همدستانش تا قبل از شهادت رهبر یک درصد شانس این بود که به اهدافشان برسند، حالا همان را هم از دست دادهاند. رهبر ما با شهادتشان جهان را بیدار کردند و موجی در کشور راه افتاد.
دشمنان جهان اسلام هر روز که میگذرد، بیشتر میفهمند چه اشتباهی کردند. بعد از اعلام آتش بس هم گرچه به همان یقینیم که هر چه به خیر و صلاحمان است، همان پیش آید، اما باز هم کوتاه نمیآییم. آل علی میگوید: ما منتظر آمدن پیکر رهبر شهیدمان هستیم تا سنگ تمام بگذاریم. قدم تک تک زائران هم روی چشم ما.
منیره پرند شبها در غرفههای عرصه میدان شهدا چای دست رهگذران میدهد. او یکی از اعضای گروهی است که دور هم جمع شدهاند و این شبها هر کس کاری از دستش بر میآمد، انجام میداد. یکی چای میداد، یکی خرما، دمنوش و.... این موج در کوچه پس کوچههای شهر هم جاری بوده و هست.
پرند میگوید: خرسندم از اینکه ما مشهدیها حالا که پیکر مطهر رهبر شهیدمان در مشهد به خاک سپرده خواهد شد، بی هیچ تشریفات و دشواری می توانیم به ملاقات و زیارتشان برویم. ما رهبر کشورمان را از دست دادیم، عزیزمان را. اما به جای آن سرمایه ارزشمندی به دست آوردیم. موجی از مهرورزی شهروندان. ایران، خانه ماست و به هیچ کسی اجازه نخواهیم داد به آن بد نگاه کند.
پرند بیان میکند: حالا که قرار است پیکر مطهر حضرت آقا به مشهد بیاید، باید تسهیلات برای زائران مهیا باشد و موکبها دوباره برپا شوند. هر چه داریم در این ایام رو میکنیم. چشم دشمن باید از دیدن این همه ارادت کور شود. رهبر گردن ما خیلی حق داشتند.
نوجوانان شانزده، هفده ساله هم در شب و روزهای بعد از جنگ رمضان دوشادوش دیگر اقشار، سنگر خیابانها را حفظ کردند. رقیه حامد یکتا یکی از همین نوجوان هاست که به نمایندگی از دوستانش در مدرسه گل نرگس حرف میزند. جنس صحبت هایش با آدمهای دیگری که هم کلام شدیم، کمی فرق می کند.
به تأکید همیشگی رهبر شهید برای پیشرفت علمی کشور اشاره میکند و میگوید: ما نوجوانان تلاش میکنیم کشور از لحاظ علمی، فناوری و اقتصادی به پیشرفت برسد. او ادامه میدهد: دوست داریم کشوری که با چنگ و دندان حفظ کردیم، با عدالت اداره شود.
{$sepehr_key_202612}
من هم جزئی از همینها شده ام. هر شب پابه پای خیل سیاه پوشی میروم که سوگوار شهادت آقا و دیگر شهدا هستند. صدای صلوات خاصه بلند است. بین شلوغی چهارراه مقدم، روبه روی حرم ایستاده است. مثل او خیلیهای دیگر هستند که بغض روی چهره هایشان سر باز کرده و دارند گریه میکنند.
باب گفتوگو را با او باز میکنم. دختر جوان قاب عینک را از روی چشمها برمی دارد و اشک هایش را پاک میکند. لهجه دارد و کلمات را کش دار و آهنگین ادا میکند. تهرانی است. میگوید: تا زمان شهادت آقا، معنی دل شکسته را نمیدانستم. دوباره اشک سر میخورد روی گونه هایش.
بریده بریده حرف میزند: هیچ وقت این طور به مشهد نیامده بودم. این سفر خیلی فرق میکند. همه اینها را حنانه زارعی میگوید و پشت بندش ادامه میدهد: خانه مان در بولوار پیروزی تهران است. نمیدانم بگویم خوشبختانه یا بدبختانه روزی که موشک زدند منزل نبودیم. زمانی که برگشتیم، بین تل خاک باید به دنبال خانه مان میگشتیم.
هیچ چیز سر جایش نبود، جز آوار و خاک و غبار. جایی برای ماندن نبود. نه سقفی بود و نه خانهای. گشتیم و چند چمدان به امانت گرفتیم. عبارت جنگ زده را تا به حال از زبان کسانی شنیده بودم که برای مصاحبه جلوی دوربین صداوسیما میآمدند. حالا ما جنگ زدهایم دل شکسته و یتیم. او در رشته تربیت مدرس دانشگاه شهید رجایی درس میخواند و به گفته خودش یک فعال تشکلی است.
میگوید: به عنوان یک فعال تشکلی، کارم این است به مخالفان خط رهبری که آقا را نمیشناسند، همیشه توصیه کنم وقت بگذارند و درمورد شخصیت ایشان مطالعه کنند و سخنرانی هایشان را گوش دهند، بعد قضاوت کنند. به نظرم وظیفه تک تک ما حالا همین موضوع است. مشهدیها هم با توجه به اینکه قرار است میزبان پیکر مطهر رهبر شهید و هم جوار مزار ایشان باشند، باید بیشتر روی جهاد تبیین کار کنند.
اگرچه تعطیلات نوروز تمام شده، اما مشهد این روزها همچنان میزبان زائران است. افرادی مثل احمد درخشنده و همسرش به امام هشتم (ع) پناه آوردهاند. ترک آذربایجان هستند و فارسی را به سختی حرف میزنند. مرد خانواده مسلطتر است و میگوید: اگر سقف خانه بریزد روی همه ریخته است. همه باید با هم برای ساختنش تلاش کنیم؛ و به اقامت حدود ۱۰ روزه شان در مشهد اشاره میکند و ادامه میدهد: این چند وقت، هر چند روز میهمان یکی از مشهدیها بودیم، دمتان گرم.