به گزارش شهرآرانیوز، «خداحافظ مامان، خداحافظ بابا! دلم براتون تنگ میشه، ظهر زود بیاین دنبالم...» صدای بسته شدن درب آمد و دخترک باز هم هفته را با مسیر هر روزه خانه به مدرسه آغاز کرد. به کلاس که وارد شد، دوستانش از دیدن کیف جدیدش به شگفت آمدند؛ دورش حلقه زدند و با اشتیاق به وسایلش نگاه میکردند. کیف صورتی رنگ دخترک، همکلاسهایش را به وجد آورده بود.
هیاهوی دانشآموزان با ورود معلم آرام شد. خانم معلم با لبخند وارد کلاس شد و مانند همیشه سر فصل درس آن روز را روی تخته نوشت «موضوع درس امروز، غیرت و وطن است» دختران پشت نیمکتهایشان چشم به تخته دوخته بودند تا ببینند معلم، امروز چطور این درس را توصیف میکند. داشتند در ذهنشان «وطن» را تصور میکردند؛ این واژه برایشان امن بود، مانند خانه، خانواده، دوستان، همکلاسیها و حتی همان کیف صورتی که دنیای دخترک را رنگی کرده بود.
این فکر و خیالها ادامه داشت که ناگهان صدای مهیبی در گوش همه پیچید! دود ساختمان مدرسه را دربرگرفت و ردهای سرخی بر دیوارها نشست. دخترک اطراف را نگاه میکرد، کیف صورتیاش، همکلاسیهایش، معلمش! نمیتوانست حرکت کند تا قدم به قدم زیر آوارها دنبالشان بگردد؛ اصلا نمیدانست بیشتر باید نگران کدامشان باشد. چشمانش را مدام اطراف کلاس و مدرسهای که حالا به خرابهای تبدیل شده بود، میچرخاند. یکی از دوستانش را از میان تکههای دیوار آوار شده، دید، او هم نمیتوانست خود را از میانه خرابه بیرون بکشد.
چشمانش تار شده بود، صدای سوت انفجار همچنان در گوشش میپیچید و میخواست تا پیش از آنکه چشم ببندد، آن کیف صورتی را پیدا کند. مبادا آن هم زیر این خروار خاک دفن شده باشد! بالاخره پیدایش کرد. کمی خونی شده بود، اما هنوز هم زیبا بود.
{$sepehr_key_202736}
کمی خیالش راحت شد، خوابش میآمد. همکلاسیهایش همه خواب بودند، معلم هم آرام خوابیده بود. دخترک هنوز به «وطن» فکر میکرد و برای لکههای خونی که به جان آن نشسته بود، غصه میخورد.
کمی گذشت، خبر انفجار مدرسه میناب تمام کشور را پر کرد، پدر و مادرها سراسیمه به مدرسه آمدند، بعضیهایشان هنوز به دنبال جسم بیجان فرزندشان میگشتند که دوباره صدای انفجار دیگری همه جا را پر کرد. خانوادهها در آغوش فرزندانشان جان باختند و سیلی از خون، ویرانههای مدرسه را دربرگرفت.
پدر دخترک هنوز در حال گشتن بود؛ کیف دخترش را روی زمین دید. نمیدانست خون بر زمین ریخته برای دخترش است یا جگر گوشه یک خانواده دیگر! کیف را برداشت، در آغوش کشید و ناباورانه از پر کشیدن نور چشمش، با او خداحافظی کرد.
این جنایت در اولین روز حملات تجاوزکارانه دشمن آمریکایی_صهیونی به خاک وطنمان رخ داد. جنایتی که داغ دخترکان ایران را به جان همه مردم گذاشت؛ داغی که با هر شعار تجمع شبانه، با هر پاسخ موشکی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران، با خشم به سوی دشمنان پرتاب میشود.
حالا کیف صورتی دختر مینابی یک نشان و نماد ماندگار از این واقعه تلخ و تاریک است؛ سندی محکم از جنایات بیرحمانه آمریکا و رژیم صهیونیستی که در سرتاسر جهان موردتوجه قرار گرفته و مهر بطلانی بر دلسوزی پوشالی این پستصفتان برای مردم ایران زده است.