صدیقه رضوانی نیا| شهرآرانیوز؛ زینب چخماقی در یک خانواده کاملا رسانهای به دنیا آمده؛ مادرش فریده فرخینژاد سالها گوینده خبر شبکه دو سیما بود و خواهرش زهرا نیز گزارشگر خبر تلویزیون است. او این شبهای سرنوشت ساز را در میان مردم در میدانها و خیابانها و کوچههای تهران میگذراند تا راوی تصاویری باشد که میبیند. او در گفت و گویی که با خبرنگار سرویس شهربانو در سایت شهرآرانیوز انجام داد درخصوص حضور گسترده مردم در اجتماعات شبانه پس از شهادت رهبر شهید در خیابانهای شهرهای کشور سخن گفت و به دلیل تجربه حضور در برخی از دیدارهای مردمی با رهبر شهید، کمی از این دیدارها روایت کرد.
{$sepehr_key_202872}
راهپیماییها و تجمعات این شب و روزها خیلی عجیبند خیلی جذابند آدم متعجب میماند ولی همه این حضورها چندتا نکته مهم دارد. یکی میدان داری بچهها برای من خیلی جالب است ما خیلی باید برنامه ریزی میکردیم سرمایه گذاری داشتیم آموزش میدادیم تا بچههای ایران را با عشق وطن و رهبری بزرگ کنیم و به آنها یاد بدهیم ولی این جنگ این شرایط را به طور عملی فراهم کرد و دشمنان بدبخت ما ناخواسته وارد این ماجرا شدند و بچههای مارا با ایران و عشق ایران آشنا کردند. من به دلیل شغلم در همه این سالها در اجتماعات مختلفی به مناسبتهای مختلف حضور داشتهام، اما صادقانه اعتراف میکنم هیچ وقت تا این اندازه جمعیت آن هم با محوریت خانوادهها و بچهها ندیده بودم.
این جنگ جریانی را به راه انداخت که در آن میدان داری از آن بچههاست. اینکه این جریان را چطور میتوان تحلیل کرد من کاری ندارم مهم خلق این ماجراست. بچههایی که شعار میدهند و بزرگ ترها پشت سر آنها حمایت میکنند. شعارهایی که فقط از بزرگترها نیاموختند از نسل انقلاب به آنها ارث نرسیده بلکه در وسط میدان در کف خیابانها و از عمق جان این شعارها را درک و بلکه دارند زندگی میکنند. اگر کسی قبلا همینطوری مرگ بر آمریکا میگفت الان با تمام قلبش درک میکند که چرا مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را باید فریاد بزند. شعارهایی که در حمایت و در بیعت با رهبر سوم انقلاب اسلامی میدهند هم جالب است و در راستای زنده نگه داشتن یاد رهبر شهید و اهداف انقلاب اسلامی است و برخاسته از حسی است که مردم ما با تمام وجود آن را درک کردهاند.
احساسم این است آنچه این روزها در کشور ما شعار داده میشود احساسی است که مردم ما با تمام وجود با همه پوست و خون آن را درک کردهاند و احساسش میکنند. من دیدهام بچهها فقط بر سر آمریکا و اسراییل و دشمنان خارجی فریاد نمیکشند بلکه منافقان و دشمنان فریب خورده داخلی هم مورد توجه آنهاست همان کسانی که حوادث دی ماه امسال را پدید آوردند و جاده صاف کن آمریکا و اسراییل برای جنگ شدند.
این تجربه میدانی و عملی را خیلی ارزشمند میدانم و میدانم که ما سالها و مدتها کار آموزشی برای بچههای مان انجام دادیم تا این مفاهیم را به آنها بیاموزیم، اما دشمن خودش ناغافلانه و ناآگاهانه کاری کرد که چهره واقعی خودش را به بچههای ما نشان داد و دیگر لازم نیست ما کلی انرژی بگذاریم و به نسلهای جوانمان حقیقت دشمن را روایت کنیم. حضور جسورانه و شجاعانه خانوادهها هم خیلی برای من جالب و دیدنی است این حضور آنقدر دلگرم کننده است که من به عنوان یک خبرنگار یا یک شهروند هرجا دلم خالی میشود هر وقت احساس ناامیدی یا ترس میکنم بین مردم میروم و با دیدن مردم دلم گرم میشود و با دیدن خانوادهها در کنار هم حس میکنم چقدر خدا با این مردم است و چقدر این افراد قدرتمند هستند. به خصوص در تهران با وجود حملات مستمر دشمنان و صدای انفجار یا جنگندهها یا فعالیت پدافند؛ مردم چقدر شجاعانه در میدان حضور دارند و حتی چهره شان هم از حملات دشمن عوض نمیشود چه برسد بترسند یا فرار کنند. من از این صحنهها خیلی قوت قلب میگیرم و از بودن در کنار مردم احساس آرامش میکنم.
گاهی با خودم فکر میکنم کجا ما میتوانستیم این همه عشق به ایران را شاهد باشیم این همه پرچم را در دست مردم یکجا به چشم ببینیم. گاهی ماشینها را میبینم که پرچم ایران از شیشهها بیرون آمده خیلی حس خوبی پیدا میکنم. عشق به ایران و پرچم ایران در وجود مردم ما غلیان کرده و این آتش عشق به این راحتیها خاموش نمیشود. دیدن این تصاویر به انسان حس آرامش و غرور میدهد این تصاویر یعنی مردم پای کار وطن هستند حتی زیر بمباران و آتش باشند و تهدید بشوند باز ایران تنها نیست و این مردم برای ایران جانشان میرود
ببینید این نکته را همیشه دشمن مدام مطرح میکرد که رهبر ایران در مکانهای امنیتی محافظت میشوند و در شرایط بحران و جنگ شرایط زندگی شان خیلی متفاوت از مردم عادی است. ولی در همه این سالها ما ایشان را در حسینیه شان میدیدیم و با آن روحیهای که از ایشان سراغ داشتیم میدانستیم مثل مردم زندگی میکنند حتی بعد از جنگ دوازده روزه که ایشان دیدارهای مردمی داشتند و ما به عنوان خبرنگار حضور داشتیم باز ایشان طبق روال همیشه در همان حسینیه با مردم ملاقات میکردند.
من هیچ وقت نتوانستم شهادت ایشان را تحمل کنم و دلم میخواست ایشان به دلیل مسایل امنیتی بین مردم نیایند تا خطری متوجه شان نشود ولی خب همیشه آقا میآمدند بین مردم حضور پیدا میکردند.
همه آن دیدارها به شدت پرخطر بود ولی ایشان تصمیم خودشان را گرفته بودند که مثل مردم شان زندگی کنند و بین آنها حضور داشته باشند و به نظر من اصلا به ذهن ایشان هم خطور نمیکرد که نباید بیایند. وقتی شهید شدند به همه علامتها و ابهامات پاسخ داده شد که رهبر ما حتی دو سه تا مکان جایگزین هم نداشتند و همیشه در محل کارشان حضور داشتند و حتی در روزهایی که دشمن داشت کری میخواند و تهدید میکرد ایشان دفترشان را ترک نکردند و در محل کار و زندگی شان حضور داشتند و با آن شکل به شهادت رسیدند و همین شهادت خود و خانواده شان باعث شد ارادت مردم به ایشان چند برابر شود.
اینکه آدم بداند رهبری داشته که مثل بقیه مردمش زندگی کرده مخفی گاه و پناهگاه نداشته و در راه وطن جان خودش و اطرافیانش را فدا کرده خیلی به آدم شجاعت میدهد به همین دلیل است که بعد شهادتش مردم خیابانها را رها نمیکنند.
{$sepehr_key_202871}