خادم | شهرآرانیوز؛ تجربه حضور و زیست در شهر میتواند تجربهای مطلوب و خوشایند باشد، اگر به آنچه لازمه پویایی و تعامل پذیر شدن آن است توجه شود. از بُعد مادی و فیزیکی، این مهم بسته است به همه اجزای ریز و درشتی که در مجموع محیط شهری را میسازند؛ از مبلمان شهری و المانها تا پیاده رو و نورپردازی. کارکرد گرافیک محیطی این است که علاوه بر توجه به کاربردی بودن، هماهنگی و هارمونی میان همه این اجزا ایجاد کند.
سمیه (سمیا) شریفی پور، دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه هنر تهران، طراح هنر شهری، طراح گرافیک محیطی، طراح صحنه و مدرس دانشگاه، گرافیک محیطی را حوزهای میان رشتهای معرفی میکند که زمانی معنا پیدا میکند که کارکرد مشخصی در هدایت، اطلاع رسانی، خواناسازی فضا، زیباسازی و هویت بخشی داشته باشند.
گرافیک محیطی و کارکردهای آن برای ایجاد تجربهای مطلوب از زیست در شهر، تأثیر آن در هویت دهی و ایجاد حس دلبستگی به شهر و نقاط ضعف و قوت مشهد در گرافیک شهری از محورهای گفت وگوی ما با اوست که در ادامه میآید.
شریفی پور در ابتدا و برای ورود به بحث، تعریفی از گرافیک محیطی میدهد: گرافیک محیطی یک حوزه میان رشتهای است که در تقاطع گرافیک، معماری، طراحی شهری و طراحی صنعتی شکل میگیرد. این شاخه از طراحی زمانی معنا پیدا میکند که عناصر بصری در یک فضای صرفا تزیینی نباشند، در واقع گرافیک محیطی زبان بصری شهر است؛ زبانی که به ما میگوید کجا هستیم، چطور حرکت کنیم، چه چیزی تزیینی است و چه چیزی بخشی از هویت آن مکان محسوب میشود.
تابلوهای راهنما، سیستمهای نشانه گذاری، دیوارنگاره ها، المانهای حجمی، مبلمان شهری، نورپردازیهای هدفمند، تایپوگرافی محیطی، طراحی ایستگاه ها، نقشههای شهری و حتی گرافیک سطوح کف و دیوارهها همگی اجزای این زبان هستند. اما نکته مهم این است که این عناصر زمانی تبدیل به «گرافیک محیطی» میشوند که در یک سیستم منسجم و هدفمند کنار هم قرار بگیرند.
مسیریابی شهری و خوانایی در شهر، زیباسازی و ارتقای کیفیت بصری، ایجاد و تقویت هویت بصری شهری، ایجاد تعامل و هم زیستی بصری با شهروندان از مهمترین کارکردهایی است که شریفی پور برای گرافیک شهری برمی شمارد و در توضیح این کارکردها میافزاید: یکی از بنیادیترین وظایف گرافیک محیطی، کمک به شهروندان در درک ساختار فضایی شهر است. سیستمهای نشانه گذاری، نقشه ها، کدهای رنگی، تایپوگرافی و آیکونها به افراد کمک میکنند کوتاهترین و مناسبترین مسیر را انتخاب کنند و در فضای شهری دچار سردرگمی نشوند.
از طرفی شهر امروز با انبوهی از اطلاعات بصری، تبلیغات و عناصر ناهمگون روبه رو است که گرافیک محیطی میتواند با ایجاد هماهنگی، نظم و ترکیب بندی هدفمند، از آشفتگی بصری بکاهد و کیفیت ادراک شهر را بالا ببرد. زیباسازی در اینجا به معنای افزودن تزیینات نیست، بلکه به معنای سامان دهی بصری و ایجاد تعادل میان فرم، رنگ و مقیاس در فضاست.
هویت از کارکردهای دیگر گرافیک شهری است؛ هر شهر متأثر از اقلیم، تاریخ، فرهنگ، ساختار اجتماعی و زیست معاصر خود هویتی منحصربهفرد دارد. گرافیک محیطی میتواند این هویت را به زبان تصویر بیان کند. استفاده از الگوهای بومی، رنگهای مرتبط با اقلیم، تایپوگرافی، روایتهای بصری برگرفته از تاریخ و خاطره جمعی، باعث میشود شهر نه فقط یک مکان فیزیکی، بلکه یک شخصیت قابل شناسایی داشته باشد.
کارکرد مهم دیگر گرافیک محیطی این است که میتواند از حالت یک طرفه خارج و به عنصر تعاملی تبدیل شود؛ عناصری که شهروند با آن ارتباط برقرار میکند، مکث میکند، عکس میگیرد، یا حتی در شکل گیری آن مشارکت دارد.
همه تعاریف و کارکردها و انتظاراتی که از گرافیک محیطی میرود این است که در نهایت نه فقط منجر به زیست پذیر شدن شهر که سبب و زمینه ساز ایجاد تجربهای مطلوب از حضور در محیط شهری شود. این طراح و مدرس دانشگاه درباره این موضوع نیز میگوید: ما شهر را پیش از آنکه لمس کنیم، میبینیم و ادراک میکنیم؛ بنابراین نظم یا آشفتگی بصری، خوانایی یا سردرگمی، هماهنگی یا اغتشاش، همگی بر احساس ما نسبت به شهر تأثیر میگذارند.
نقش گرافیک محیطی تنها به هدایت محدود نمیشود. عناصر هویت بخش، رنگ ها، الگوهای بومی، تایپوگرافی متناسب با فرهنگ نوشتاری و حتی نورپردازی هدفمند میتوانند حس دعوت شوندگی در فضا ایجاد کنند. تجربه زیست مطلوب زمانی شکل میگیرد که شهروند احساس کند در طراحی شهر دیده شده است؛ یعنی نیازهای او در نظر گرفته شده، مقیاس انسانی رعایت شده و زبان بصری فضا با فرهنگ و زندگی روزمره اش هم خوانی دارد و در نتیجه احساس تعلق و امنیت خاطر در او شکل خواهد گرفت.
شریفی پور درباره تأثیر گرافیک محیطی و تأثیر عناصر آن در ایجاد حس دلبستگی و هویت یادآور میشود: هویت دیداری شهر یک لایه تزیینی یا سطحی نیست، بلکه حاصل یک فرایند مطالعاتی چندلایه است. این ساختار باید بر پایه شناخت دقیق تاریخ، فرهنگ، اقلیم، رفتار اجتماعی، حافظه جمعی و حتی ریتم زندگی روزمره آن شهر شکل بگیرد.
بدون این شناخت، هر عنصر گرافیکی صرفا یک نشانه بی ریشه خواهد بود. برای تقویت حس تعلق باید طراحی مبتنی بر پژوهش عمیق مکان باشد. نظام هویت شهری به صورت هماهنگ شکل بگیرد و گرافیک محیطی در شهر بازتاب دهنده داستانها و خاطرات مردم باشد.
در نهایت، حس هویت و تعلق زمانی تقویت میشود که شهروند خود را در روایت و زبان بصری شهر ببیند؛ یعنی احساس کند این فضا از لایههای عمیق فرهنگی، هنری و اجتماعی زندگی او الهام گرفته است. او در ادامه در این باره که آیا در بحث ایجاد حس هویت و تعلق در مشهد به قشرهای مختلف عادلانه نگاه و توجه شده است، خاطرنشان میکند: به نظر میرسد در مشهد تمرکز اصلی هویت سازی شهری، به طور طبیعی بر هویت مذهبی شهر بوده است، با توجه به معنویت و حضور زائران، این رویکرد قابل درک است و بخشی مهم از تصویر شهر را شکل میدهد. اما هویت شهری پدیدهای تک لایه نیست.
هر شهر از لایههای متعددی تشکیل شده؛ از فرهنگهای محلی و قومی گرفته تا نسلهای مختلف، هنرمندان، نوجوانان، زنان، مهاجران، فعالان اجتماعی و گروههای حرفهای متنوع. در مشهد، به نظر میرسد ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی و جامعه شناختی متنوعی وجود دارد که هنوز به طور کامل در ساختار هویت بصری شهر بازنمایی نشدهاند. این به معنای نفی هویت مذهبی نیست، بلکه به معنای تکمیل آن با سایر ابعاد زندگی شهری است.
عدالت در هویت بخشی یعنی ایجاد فضایی که گروههای مختلف بتوانند خود را در زبان بصری شهر ببینند. وقتی شهر تنها یک روایت غالب داشته باشد، تجربه زیسته برخی اقشار در حاشیه قرار میگیرد. اما اگر طراحی شهری همه را در بر بگیرد، حس تعلق گستردهتر و عمیقتر شکل میگیرد.
{$sepehr_key_203365}
او وضعیت گرافیک شهری و محیطی مشهد را این گونه ارزیابی میکند: مشهد به عنوان کلان شهری با جایگاه فرهنگی، مذهبی و گردشگری ویژه، ظرفیت بسیار بالایی در حوزه هنر شهری دارد. یکی از مهمترین نقاط قوت مشهد در سالهای اخیر، حرکت هنر شهری از «زیباسازی صرف» به سمت «معنا گرایی» بوده است.
آثار دیواری، المانها و پروژههای محیطی بیشتر تلاش کردهاند روایتگر باشند، با هویت شهر ارتباط برقرار کنند و پیام داشته باشند. این تغییر رویکرد، نشانه بلوغ نسبی در نگاه مدیریتی به هنر شهری است. اما با وجود این پیشرفت ها، گرافیک شهری مشهد هنوز با چالشهای ساختاری روبه رو است.
مهمترین مسئله، نبود پروژههای بلندمدت و برنامه ریزی است. بسیاری از پروژهها مقطعی و مناسبتیاند و کمتر شاهد یک نظام یکپارچه طراحی هستیم که به شکل مستمر عمل کند. این مدرس دانشگاه افزود: نبود اصلاح در زیرساختهای طراحی مانند استانداردسازی تابلوها، هارمونی تایپوگرافی شهری و سامان دهی تبلیغات محیطی باعث شده تصویر کلی شهر دچار ناهمگونی بصری باشد.
ناگفته نماند مشهد در مقایسه با دیگر شهرها به لحاظ بصری از جایگاه بالاتری برخوردار است. از دیگر نقاط ضعف گرافیک شهری مشهد این است که پروژههای چندوجهی که گرافیک را در تعامل با معماری، نور، مبلمان و طراحی شهری ببینند، هنوز به صورت سیستماتیک شکل نگرفتهاند.
در نتیجه، گرافیک اغلب به عنوان یک لایه الحاقی دیده میشود، نه بخشی از طراحی شهری. در نهایت، یکی از خلأهای مهم، نبود هویت بصری یکپارچه در محلات مختلف شهر است. هر منطقه میتواند با توجه به پیشینه فرهنگی، اجتماعی و کالبدی خود دارای زبان بصری متمایز، اما هماهنگ با کل شهر باشد؛ اما اکنون این انسجام کمتر دیده میشود.
در پایان من بر این باور هستم که برای ارتقای گرافیک محیطی در مشهد، لازم است از پروژههای مقطعی به سمت یک سیستم هماهنگ و بلند مدت حرکت شود که مبتنی بر پژوهش فرهنگی، اجتماعی و تعامل شهروندان باشد. همچنین از طریق بازنمایی لایههای فرهنگی و اجتماعی متنوع شهر، میتوان به تصویری چندلایه تر، عادلانهتر و ماندگارتر از مشهد دست یافت.
این طراح گرافیک شهر بارسلونای اسپانیا را یکی از شهرهای موفق در زمینه گرافیک شهری و محیطی میداند و دلایل آن را چنین برمی شمارد: بارسلونا شهری است که گرافیک محیطی را نه به عنوان تزیین، بلکه به عنوان بخشی از ساختار مدیریت شهری تعریف کرده است.
هویت بصری بارسلونا یک «سیستم جامع» است، نه صرفا یک لوگو یا چند رنگ سازمانی، این شهر طی دههها با برنامه ریزی منسجم، زبان بصری واحدی را در لایههای مختلف شهری پیاده سازی کرده است. در بارسلونا نظام یکپارچه مسیریابی، تابلوها، نشانه ها، نقشهها و اطلاعات شهری از یک ساختار گرافیکی هماهنگ پیروی میکنند.
پارک گوئل در شهر بارسلونا
در این شهر تایپوگرافی شهری استاندارد و مستمر، انسجام فونت ها، اندازه ها، رنگها و نسبتها در سطح شهر باعث شکل گیری «حافظه بصری» شده؛ به گونهای که مخاطب حتی بدون دیدن نام شهر، سبک آن را تشخیص میدهد. در این شهر به مقیاس انسانی توجه شده و طراحیها بر اساس رفتار واقعی کاربران در فضا شکل گرفتهاند؛ از فاصله دید تا سرعت حرکت عابر یا خودرو. یکی از مهمترین دلایل موفقیت بارسلونا، تداوم در سیاست گذاری بصری و استمرار در اجراست.
تغییرات مدیریتی باعث گسست در زبان طراحی نشده و همین ثبات، هویت پایدار ایجاد کرده است. این تجربه به ما یادآوری میکند که گرافیک شهری یک پروژه مقطعی نیست؛ یک فرایند استراتژیک است که میتواند شهر را خواناتر، هماهنگتر و هویت مندتر کند و در نهایت کیفیت زیست شهری را ارتقا دهد.