«لوزر» مفهومی عمیق و پیچیده و چندوجهی است. ما لوزر را به «بازنده» ترجمه میکنیم، اما لوزر معنایی فراتر از بازنده دارد. ضمن آنکه در فرهنگ ما «باختن» به معنای از دست رفتن و بی همه چیزشدن نیست. اتفاقا در سپهر اندیشگی ما، باختن گاه میتواند مقدمهای برای از جا برخاستن و از نو شکفتن باشد.
خود همین بنده حقیر، پیشتر در شعری گفتهام:
بازی ادامه دارد، نوبت به نام ماست
ما تازه بعدِ باختن آغاز میشویم
علاوه بر این بنده حقیر، بزرگان دیگری از مفاخر فرهنگ و ادب نیز در این باره سخن گفتهاند. فی المثل جناب مولانا در این بیت مشهورش:
خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
توجه دارید؟ طرف هرچه داشته باخته، اما هوس قماری دیگر برایش مانده. یعنی از اسب افتاده، اما از اصل نیفتاده. بازنده، از اسب افتاده است و لوزر از اسب و اصل با هم افتاده. لوزر علاوه بر بازنده، بی حیثیت شده، بی آبروشده، مغبون شده، و ختم کلام بی همه چیز است.
{$sepehr_key_203371}
اگر در عالم سیاست، یک لوزر را بخواهیم با انگشت نشان دهیم، شایسته است به پرزیدنت ولادیمیر زلنسکی اشاره کنیم. دلقک سابق و رئیس جمهور فعلی اوکراین که چیزی نمانده است، نداده باشد. شرح چیزهایی که داده و در ازایش چیز خاصی هم نگرفته، مفصل است و در خبرها قابل ردگیری.
اینها را از این باب نگفتم که لوزر یادشده دوره افتاده بود که به کشورکهای زیر خلیج فارس سیستم پدافند ضدپهپاد قالب کند. کاسب کار بدی نیست. کاسب حبیب خداست. از باب دیداری گفتم که با یکی دیگر از لوزرهای عالم سیاست داشته است. با اعلیحضرت شازده پهلوی خودمان که البته لوزر بودنش برای بعضیها هنوز عیان نشده و هنوز دخیلشان را از این امامزاده که کور میکند، اما شفا نمیدهد، باز نکردهاند.
و دیگر هیچ.