روایتی از یک خانواده روستایی در جنگ رمضان| وقتی از دامان مادری تا ایستادگی نسل‌ها، حرف برای گفتن وجود دارد

مرضیه وحدت| شهرآرانیوز؛ در میان همه تحلیل‌ها و روایت‌ها، آنچه کمتر دیده می‌شود، نقش مادر‌هایی است که سال‌ها پیش، در سکوت و صبوری، نسلی را تربیت کرده و آنها امروز در میدان‌های مختلف حضور دارند.

در روز‌هایی که کشور درگیر شرایطی حساس و سرنوشت‌ساز جنگ رمضان است، روایت‌های واقعی نه در تیتر خبرها، بلکه در دل خانه‌ها شکل می‌گیرند؛ جایی که زنان، آرام و بی‌ادعا، بنیان‌های فکری و ایمانی خانواده‌ها را می‌سازند. این گزارش، روایت از یک شب ساده در خانواده روستایی است؛ اما در عمق خود، داستان زنی را بازگو می‌کند که از دامان او، خانواده‌ای شکل گرفته که ایمان، مسئولیت‌پذیری و همدلی را در عمل معنا کرده‌اند. 

از دامان مادر تا شکل‌گیری یک نسل

هوا آرام‌آرام به تاریکی می‌گرایید و سکوت روستا، مثل همیشه، با صدا‌های پراکنده شبانه درهم می‌آمیخت. در دل این سکوت، خانه‌ای قدیمی، اما گرم، میزبان جمعی خانوادگی بود. خانه‌ای که گرمایش، تنها از چراغ‌ها یا حضور آدم‌ها نبود؛ بلکه از وجود زنی می‌آمد که سال‌هاست قلب تپنده این خانواده است.

خیلی اتفاقی به همراه همسرم میهمان این خانواده شدیم، مادربزرگ، با چهره‌ای آرام، در گوشه‌ای از اتاق نشسته بود. نگاهش، نگاهی آشنا به روزگار بود؛ نگاهی که سختی‌ها را دیده، اما خم نشده است. او از آن دست زنانی است که زندگی را نه در حرف، بلکه در عمل معنا کرده‌اند. همان‌هایی که بی‌آنکه نامی از خود به‌جا بگذارند، نسل‌ها را می‌سازند او ۵ فرزند دختر و دو فرزند پسر تربیت کرده است که هر کدام اکنون به عنوان مادر و پدر فرزندانی زهرا گونه و علی گونه تربیت کردند و این را از مادر خود می‌دانند.

در این خانه، اگر به ریشه‌ها نگاه کنی، همه چیز به او باز می‌گردد. به سال‌هایی که فرزندانش را با سختی بزرگ کرده، به روز‌هایی که با صبر، ایمان را در دل آنها نشانده، و به شب‌هایی که شاید کسی ندیده، اما او با دعا و امید، آینده‌ای روشن‌تر را طلب کرده است. 

پس از نماز مغرب و عشاء، همسر او پیرمردی حدود ۸۰ ساله با مو‌هایی سپید درخواستی کرد که برای اهل خانه آشنا بود: «قرآن را بیاورید.» قرآن با احترام در دستانش قرار گرفت و بی‌درنگ گفت: سوره فتح را باز کنید. 

{$sepehr_key_203394}

از او پرسیدم چرا سوره فتح؟ گفتند برای پیروزی رزمندگان اسلام در جنگ، مادر بزرگ می‌گوید: این صحنه، هر شب در این خانه تکرار می‌شود.

مردی که هر شب، با وجود کهولت سن، مقید به تلاوت سوره فتح است. اما این فقط روایت یک مرد نیست؛ این، روایت یک زندگی مشترک است. زندگی با زنی که سال‌ها در کنار او، فضایی ساخته که در آن، ایمان به عادت تبدیل شده است.

در واقع، اگر امروز این مرد، با چنین التزامی قرآن می‌خواند، بی‌تردید سهمی از آن، به زنی بازمی‌گردد که در طول سال‌ها، همراه، همدل و هم‌مسیر او بوده است. اینجا، ایمان، محصول یک فرد نیست؛ ثمره یک زندگی است. 

حضور داوطلبانه در ایست و بازرسی

اما داستان، به همین‌جا ختم نمی‌شود. وقتی به فرزندان این خانواده نگاه می‌کنی، ردپای همان تربیت را می‌بینی. پسر خانواده، مردی میانسال، شب‌ها خانه را ترک می‌کند. نه برای کار شخصی، بلکه برای حضور در ایست‌های بازرسی. او تا صبح، در تأمین امنیت مشارکت دارد و در طول روز به عنوان بنا امرار معاش می‌کند. 

این حضور داوطلبانه در تأمین امنیت محلی، نشان‌دهنده سطحی از تعهد است که فراتر از مسئولیت‌های معمول فردی قرار می‌گیرد. او، در کنار نقش پدری و همسری، نقشی دیگر نیز برای خود تعریف کرده است: مشارکت در حفظ امنیت جامعه.

این تنها بخشی از زندگی او نیست. او به همراه همسرش، با وجود داشتن سه فرزند خردسال، هر شب مسیر طولانی روستا تا شهر فریمان را طی می‌کنند تا در اجتماعات مردمی حضور داشته باشند. کودکان را هم با خود می‌برند؛ نه از سر اجبار، بلکه به‌عنوان بخشی از زندگی. 

پرسشی ساده، پاسخی عمیق

وقتی از مادر خانواده درباره این رفت‌وآمد‌ها و سختی‌هایش می‌پرسم؟ پاسخ می‌دهد: «اگر نرویم، انگار یک کار واجب را انجام نداده‌ایم.» این جمله، بازتاب همان تربیتی است که سال‌ها پیش در این خانه شکل گرفته است. 

حضور فعالانه در گروه های جهادی برای کمک به جنگ زده‌ها در تهران

پسر خانواده، در ایام نوروز، مدتی را در تهران گذرانده است؛ اما نه برای تفریح یا دیدار، بلکه برای فعالیت در یک گروه جهادی. او به‌همراه دیگر داوطلبان، در مناطقی از، شهر که از جنگ رمضان دچار آسیب شده بودند، به تعمیر منازل و تعویض شیشه‌ها پرداخته است. 

او درباره تجربه‌اش می‌گوید: بسیاری از روایت‌هایی که از وضعیت شهر منتشر می‌شود، با واقعیت فاصله دارد. به گفته او، زندگی در تهران مانند شهر‌های دیگر جریان دارد.

نهادینه بودن فرهنگ ایثار و شهادت

اما وقتی از خود مادربزرگ می‌پرسم شما نگران حضور فرزندتان در تهران نبودید که با وجود جنگ برای کمک به جنگ زده‌ها رفتند؟ پاسخ او عمیق‌تر است: «مگر خون بچه‌های من رنگین‌تر از دیگران است؟» این جمله، ساده است، اما پشت آن، دنیایی از باور نهفته است. باوری که در آن، مسئولیت، مرز نمی‌شناسد و سهم هرکس، به اندازه توانش تعریف می‌شود. همسر، فرزندان، عروس‌ها و حتی نوه‌ها همه به نوعی در یک مسیر قرار گرفته‌اند. مسیری که از دل یک خانه ساده آغاز شده، اما حالا به جامعه امتداد پیدا کرده است. این همان معنای واقعی تربیت است؛ تربیتی که محدود به چهاردیواری خانه نمی‌ماند. 

فضای آن شب، ترکیبی از سادگی و عمق بود. گفت‌و‌گو‌ها درباره جنگ و شرایط کشور جریان داشت، اما خبری از ترس یا اضطراب نبود. جای آن را آرامشی گرفته بود که از ایمان می‌آمد. آرامشی که نه از بی‌خبری، بلکه از باور سرچشمه می‌گیرد، شاید بتوان گفت: اینجا، یک زن، یک خانواده را ساخته و آن خانواده، حالا بخشی از جامعه را می‌سازد.

{$sepehr_key_203395}

این یک شب روایت زنانی است که در سکوت، تاریخ را می‌نویسند. زنانی که شاید نامشان در خبر‌ها نیاید، اما اثرشان در زندگی نسل‌ها باقی می‌ماند و در نهایت، آنچه از این شب در ذهن می‌ماند، نه فقط صدای تلاوت سوره فتح، نه فقط رفت‌وآمد‌های شبانه یا حضور در تجمعات؛ بلکه تصویر زنی است که در مرکز همه اینها ایستاده است. زنی که بی‌ادعا، اما عمیق، نشان می‌دهد چگونه از دامان یک مادر، می‌توان به معراج رسید.

در گوشه‌ای از خانه، نوه‌ها مشغول بازی‌اند. خنده‌هایشان، فضای خانه را پر کرده است. آنها هنوز چیزی از جنگ نمی‌دانند، اما در محیطی رشد می‌کنند که در آن، الگو‌هایی زنده از تعهد و ایمان وجود دارد. این همان جایی است که آینده شکل می‌گیرد. 

در این خانه، زن، فقط یک عضو خانواده نیست؛ او ریشه است. ریشه‌ای که اگر محکم باشد، شاخه‌ها هرچقدر هم گسترده شوند، استوار می‌مانند. از دامان چنین زنی، نه‌فقط یک فرزند، بلکه یک نسل تربیت می‌شود.