به گزارش شهرآرانیوز عقربههای ساعت در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، ۲۱ ساعت پرالتهاب را به ثبت رساندند؛ ساعاتی که قرار بود نقطه عطفی در پایان دادن به یکی از پیچیدهترین بحرانهای قرن باشد، اما به آینهای تمامنما از صفآرایی «واقعیتهای میدانی» در برابر «انتظارات غیرواقعبینانه» تبدیل شد. به روایت تحلیلگرانی، چون پپه اسکوبار، تقابل دو هیئت در این مذاکرات، تابلویی نمادین از وضعیت امروز جهان بود: در یک سو، هیئت دیپلماتیک ایران با پروندههایی قطور، شامل ۱۲۰ صفحه توضیحات فنی و دادههای دقیق روی میز حاضر شده بود و در سوی دیگر، هیئت آمریکایی به رهبری جیدی ونس، جرد کوشنر و استیو ویتکاف، با دستانی نسبتاً خالی از راهکارهای دیپلماتیک و با رویکردی که بیشتر شبیه به خواندن یک اولتیماتومِ تسلیم بود تا یک مذاکره برابر. در ادامه، یادداشت امروز را در ۶ پرده از روایت رسانههای جهانی مرور میکنیم.
پرونده مذاکرات اسلامآباد، به سوژهای برای نقد بیرحمانه ساختار دیپلماسی دولت ترامپ در رسانههای جهان بدل شده است. اکسیوس فاش کرد که اختلافات اصلی بر سر خواستههای زیادهخواهانه واشنگتن، از جمله کنترل کامل بر تنگه هرمز و خروج ذخایر اورانیوم غنیشده ایران بوده است؛ خواستههایی که آمریکا نتوانست در ۴۰ روز جنگ به دست آورد و خامدستانه تلاش کرد آنها را در ۲۱ ساعت مذاکره دیکته کند.
تحلیلگران غربی، ترکیب هیئت آمریکایی را یک فاجعه دیپلماتیک خواندند. حضور افرادی که تخصص آنها املاک و مستغلات است، سطح مذاکرات را در حد یک معامله تجاری تقلیل داد. روزنامه لوموند در افشاگری قابل تاملی نوشت که ویتکاف، مذاکرهکننده محبوب ترامپ، در طول همین ماموریت دیپلماتیک، ثروت شخصی خود را ۱۵ درصد افزایش داده است! در مقابل، اولیانوف، نماینده روسیه، با یادآوری الفبای دیپلماسی تاکید کرد که حل دههها تخاصم در چند ساعت، تنها زمانی ممکن است که یک طرف آماده تسلیم باشد. این رویکرد متکبرانه، به قول تیم اندرسون تحلیلگر استرالیایی، دلیل اصلی شکست مذاکرات بود و آمریکا را در تلهای خودساخته گرفتار کرد.
حضور افراد غیرمرتبط در تیم آمریکا تا جایی که رسانههای غربی به کنایه نوشتند آوردن جرد کوشنر به مذاکرات صلح، شبیه آوردن یک لولهکش برای جراحی مغز است. نشان داد که واشنگتن هنوز عمق بحران را درک نکرده است. در نهایت، این ماراتن ۲۱ ساعته بدون هیچ توافقی به پایان رسید. رابرت مالی، نماینده پیشین آمریکا، به درستی اشاره کرد که اگر هدف، تکرار خواستههای رد شده پیشین بود، ۲۰ ساعت از این زمان کاملاً اضافه بود. این شکست دیپلماتیک، موجی از واکنشها را در رسانههای جهان به همراه داشت که نشان میدهد ترکشهای این تقابل، بسیار فراتر از مرزهای خاورمیانه رفته است.
شکست دیپلماسی، بلافاصله زنگ خطر را در بازارهای جهانی به صدا درآورد. اقتصاد جهانی که هنوز از تبعات بحرانهای پیشین کمر راست نکرده بود، حالا با غولی به نام «بحران انرژی» دست و پنجه نرم میکند. بلومبرگ در گزارشی تکاندهنده اعلام کرد که قیمت واقعی نفت از مرز ۱۴۰ دلار عبور کرده و بازار با کمبود شدید عرضه مواجه است. هشدار روسای ۳ غول نفتی آمریکا درباره وخامت اوضاع، نشاندهنده عمق فاجعه برای صنایع غربی است.
در کف خیابانهای آمریکا، فشار این نبرد مستقیماً بر دوش شهروندان افتاده است. شبکه سیانان و رو خانا، نماینده کنگره، تایید کردهاند که قیمت بنزین از ۴ دلار عبور کرده و در ایالتهایی نظیر کالیفرنیا به گالنی ۶ دلار رسیده است. پولیتیکو با اشاره به فرارسیدن «روز مالیات» مینویسد: در حالی که بازپرداختهای مالیاتی حدود ۱۱ درصد افزایش یافته، پر کردن باکهای ۱۵ گالنی خودروها با بنزینی که ۱ تا ۲ دلار گرانتر شده، تمام این پساندازها را در عرض یک ماه دود میکند. تورم ۳.۳ درصدی ماه مارس، چنان ترسی در دل مصرفکنندگان انداخته که به گزارش فایننشال تایمز، فروش خودروهای برقی دستدوم برای فرار از نوسانات بنزین به شدت بالا رفته است. ترکشهای این جنگ اقتصادی حتی به آسیا هم رسیده و کشورهای بحرانزدهای، چون سریلانکا و پاکستان را تا لبه پرتگاه بیثباتی پیش برده است.
یکی از پررنگترین خطوط تحلیلی در رسانههای امروز، تغییر موازنه قدرت نظامی و اهرمهای فشار است. نیکلاس پلهام در مجله اکونومیست صراحتاً نوشت که کنترل بر تنگه هرمز، ابزاری به مراتب قدرتمندتر و بازدارندهتر از یک سلاح هستهای برای ایران است. وال استریت ژورنال تایید کرد که با وجود آتشبس، عبور روزانه بیش از ۱۰۰ کشتی، اکنون به انگشتشمار تقلیل یافته و سپاه پاسداران با دریافت عوارض، شریان اقتصاد جهانی را در دست گرفته است.
اوج این قدرتنمایی میدانی، در شکست عملیات فریب نیروی دریایی آمریکا نمایان شد. به گزارش رسانهها، تلاش نافرجام ۲ ناوشکن آمریکایی (فرانک پترسون و مایکل مورفی) برای عبور خاموش از تنگه هرمز همزمان با مذاکرات، با رصد دقیق قایقهای تندرو و پهپادهای ایرانی به یک افتضاح نظامی تبدیل شد. اخطار ۳۰ دقیقهای سپاه و ایجاد شعاع خطر ۱۰ مایلی، این ناوها را وادار به عقبنشینی کرد. فاکسنیوز اذعان میکند که قایقهای تندرو ایرانی (که به گفته منابع ۶۰ درصد آنها در آمادگی کامل رزمی هستند) با مینهای چند هزار دلاری، میلیاردها دلار تجارت جهانی را گروگان گرفتهاند؛ واقعیتی که پکن با دقت در حال رصد آن برای الگوبرداری در سناریوی تایوان است.
تبعات این بنبست استراتژیک، زلزلهای سیاسی در داخل ایالات متحده به پا کرده است. غریزه ترامپ که قرار بود با زورگویی، امتیازات تاریخی بگیرد، حالا او را ناامید کرده است. ریچارد هانانیا، مفسر سیاسی، معتقد است «تنگه هرمز، ترامپ را شکسته است». تناقضگوییهای پیدرپی او از تهدید به نابودی تمدن ایران تا ادعای بینیازی به تنگه هرمز نشان از سردرگمی عمیق در کاخ سفید دارد.
در عرصه انتخاباتی، دموکراتها در حال سوار شدن بر موج نارضایتیهای اقتصادی هستند. تورمی که پیت بوتیجج مدعی است در عرض یک ماه ۳ برابر شده، به سلاحی کشنده علیه جمهوریخواهان تبدیل شده است. محبوبیت جیدی ونس، طبق نظرسنجیها ۲۱ درصد سقوط کرده و با امتیاز منفی ۱۸، جایگاه منفورترین معاون رئیسجمهور تاریخ را به خود اختصاص داده است. نیویورکتایمز مینویسد ایران به یک «زخم باز» برای دولت ترامپ تبدیل شده است؛ جنگی که تاکر کارلسون آن را «بزرگترین اشتباه طول عمر خود» میداند و پیشبینی میشود که به قیمت از دست رفتن کنگره و حتی استیضاح ترامپ تمام شود.
رسانههای جهان توجه ویژهای به بازیگر پشتپرده این تنشها، یعنی اسرائیل، دارند. افکار عمومی جهان و حتی داخل سرزمینهای اشغالی، به شدت ملتهب است. کانال ۱۵ تلویزیون اسرائیل در مستندی بیسابقه از موج فرار اسرائیلیها خبر داد و اعتراف کرد که جامعه درگیر فروپاشی روانی، اقتصادی و اجتماعی شده است. رئیس سابق شورای امنیت داخلی این رژیم نیز پافشاری بر ادامه درگیریها را رفتاری «احمقانه» خواند.
در عرصه بینالملل، انزوای تلآویو به اوج خود رسیده است. دولت اسپانیا با افتخار از دشمنی با نتانیاهو سخن میگوید و پیشنهاد تعلیق همکاری اروپا با اسرائیل را داده است. رئیسجمهور برزیل اقدامات آنها را «نسلکشی» میخواند و نروژ خواستار انزوای جهانی این رژیم است. جان مرشایمر، تئوریسین برجسته، از کاهش چشمگیر حمایت از اسرائیل در میان آمریکاییهای زیر ۵۰ سال خبر میدهد. تحلیلگرانی، چون دیوید آیک و میک والاس معتقدند که لابی اسرائیل در آمریکا، واشنگتن را به سمت ترجیح «زور خام» بر دیپلماسی سوق داده است؛ وضعیتی که به گفته کارلسون، نشان میدهد چگونه ۹ میلیون نفر، یک کشور ۳۶۵ میلیونی را کنترل میکنند.
اما شاید مهمترین خروجی رویدادهای اخیر، که تیترهای درشت رسانههای معتبر را به خود اختصاص داده، تغییر جایگاه ایران در هندسه قدرت جهانی باشد. نیویورکتایمز در یادداشتی خواندنی به قلم ریچارد وولف نوشت که با شکست راهبرد نظامی واشنگتن، ایران با تسلط بر شریان حیاتی انرژی جهان، رسماً در کنار آمریکا، چین و روسیه به «قطب چهارم قدرت جهانی» تبدیل شده است.
سفارتخانههای ایران در آفریقا، از زیمبابوه تا آفریقای جنوبی، با طعنههای رسانهای به ترامپ و استفاده از عبارت «به ابرقدرت جدید جهان سلام کنید»، جسارت دیپلماتیک جدید تهران را به رخ کشیدند. دانی سیترینوفیچ، مقام سابق اطلاعاتی اسرائیل، به صراحت اعتراف کرد که هیئت ایرانی هرگز با حس ضعف به اسلامآباد نرفت، بلکه با احساس قدرت و برتری پشت میز نشست. پاتریشیا مارینز با برشمردن ۱۰ دلیل استراتژیک یادآور شد که ایران ابداً در موقعیت تسلیم نیست. این همان چیزی است که بری روزن، دیپلمات کهنهکار آمریکایی با تجربه ۴۴۴ روز بازداشت در تهران، به آن اشاره کرد: «ایران کشوری نیست که با جنگ بشکند؛ آنها جذب میکنند، تطبیق مییابند و صبر میکنند. امروز این تهران است که میگوید مذاکره چگونه باشد، نه واشنگتن.»
{$sepehr_key_203623}