به گزارش شهرآرانیوز؛ ۱۴۰۴ سال غریبی بود، سالی که در آن، داغ کم ندیدیم؛ آن قدر که دور نیست اگر این سال را سال سوگ بنامیم که در آن، جانهایی گرامی را بدرقه کردیم و خاطراتی عزیز را وداع گفتیم. چیزی، اما در بنِ فرهنگ ما هست که نمیگذارد درسوگ بمانیم؛ انگار خوش ندارد که در مواجهه با مرگ، مدام، مویه کنیم و انگار خوشتر دارد که ما، رویی دیگر از خود را به مرگ بنمایانیم، رویی که این سرنوشت محتوم را به سخره میگیرد. ما از سوگ حماسه میسازیم. انگار مرگ، زنگی است که در گوش ما صدا میکند و ما را از رختخواب رخوت، بیرون میکشد.
چنان که میبینیم کهن الگوی سوگ در فرهنگ ایران زمین، «سیاوش»، بر مرز حماسه ایستاده است. انگار سوگ سیاوش است که حماسه «کیخسرو» را میسازد و پس از آن است که پیروزی رخ مینماید و شادی از راه میرسد. ما از سوگ، به حماسه میرسیم؛ از حماسه به پیروزی و از پیروزی به شادی. شکلی از این ساخت تاریخی در موسیقی نواحی خراسان زنده است و سخت درخور پژوهش.
سوگ سرودهایی داریم که ملودی شان، حالا دیگر نه تنها با حزنی همراه نیست که از قضا ریتمی شاد دارند و در نخستین رویارویی، مخاطب را سردرگم میکنند که چرا باید سرودههایی سوزناک که داغ عزیزی را در خود دارد، جزو شادترین ملودیها باشند؟
«ننه گل ممد» یکی از همان هاست. «گل محمد کلمیشی» در برابر ستم و سیطره خوانین محلی، قیام میکند و سرانجام کشته میشود. قصه گل محمد در قالب قطعهای، به موسیقی محلی راه مییابد تا در خاطره مردم ماندگار شود. این قطعه، شرح مویههایی است که مادر گل محمد بر پیکر غرق به خون او دارد.
تُخ مرغای لای نونت، ننه گل ممد
آخر نشد نوش جونت، ننه گل ممد
اما همین سوگ سروده، حالا سدهای پس از روزگار گل ممد، از ملودیهای شاد موسیقی نواحی خراسان است. «مندسین نوداماد» هم، نمونه دیگری از این ساخت تاریخی است؛ نوداماد رشیدی به نام «محمدحسین» که فدای حفظ و حراست از خاک وطن میشود و باز مادری که در مرگ او مویه میکند.
سرِ تنور رِجبَلی (رجب علی)
ننه، گُلّه(گلوله) خوردی و مِنَلی
گُلّه، گُلّه برنو بود
ننه، مندسین مُو، جلو بود
ملودی «مندسین» هم دارد آرام آرام، به ملودی شادی بدل میشود که البته سوزی را در خود پنهان کرده است. قطعه «سردار عیوض خان» هم، از همین سوگ سرودهاست که صدواندی پس از واقعه جدایی منطقه «فیروزه» شیروان و انضمامش به خاک روسیه آن روزگار و ترکمنستان فعلی و رشادت سردار عیوض خان در مقاومت جانانه برابر بیگانگان، حالا دیگر از سوگ و حماسه گذر کرده و دارد جزئی از سرودهای شادیِ مردمش میشود.
نامراد و پُر اَرمان سردار عیوض خان...
{$sepehr_key_203670}
در قطعه «رشید خان» هم باز، همین ساخت تاریخی است که خود را نشان میدهد. رشیدخان که نمیخواهد خبررسان جدایی پارهای از پیکر میهن باشد، آرزو میکند بمیرد و این ننگ، به نام او رقم نخورد و از قضا، مرگ، برای او، آغوش میگشاید و باز، زنی که این بار در فقدان شویش،های هایِ گریه سر میدهد؛ حالا آن صدای سوگ، صدای شادی شده است.
امروز، دو روزه، للو فردا سه روزه لو
رشید نیومد، خدا دلم می سوزه لو
های های رشیدخان سردار کل قوچان