به گزارش شهرآرانیوز، جریانی از ملیگرایی مسیحیِ ستیزهجویانه، از حاشیههای زندگی مذهبی آمریکا به مرکز قدرت سیاسی راه یافته و جهانبینی وزیر جنگ ایالات متحده را شکل داده و بر نحوه درک و توجیه جنگ تأثیر گذاشته است. این ایدئولوژی بهشدت از سنت سختگیرانه کالوینی مرتبط با «اجتماع کلیساهای انجیلی اصلاحشده» (CREC) و آموزههای کشیش داگلاس ویلسون تأثیر گرفته است؛ آموزههایی که بر اقتدار پدرسالارانه، حاکمیت قوانین کتاب مقدس و این باور تأکید دارند که مسیحیت باید بر حیات عمومی تسلط داشته باشد.
در این چارچوب، خشونت نهتنها مجاز شمرده میشود، بلکه میتواند بهعنوان امری مورد تأیید الهی تلقی گردد. جنگ بهعنوان بخشی از نبردی آسمانی میان خیر و شر تفسیر میشود و ایالات متحده بهعنوان ابزاری برای اجرای اراده خداوند معرفی میگردد. اقدامات نظامی، از جمله حملات موشکی که به تلفات غیرنظامیان منجر میشوند، در قالبی مذهبی معنا مییابند و گاه بهعنوان تحقق هدفی والاتر مورد ستایش قرار میگیرند. زبان و تصاویر کتاب مقدس برای تفسیر رویدادهای ژئوپلیتیکی معاصر به کار میروند و این تصور را تقویت میکنند که درگیریها بخشی از روایتی مقدس هستند.
این جهانبینی محدود به باورهای شخصی نیست، بلکه در گفتمان رسمی و سیاستگذاری نیز ادغام شده است. وزیر جنگ آمریکا که سالها در محافل انجیلی محافظهکار و رسانههای راستگرا فعالیت داشته، اعتقادات مذهبی را با قدرت دولتی درهم آمیخته و کارزارهای نظامی را از نظر اخلاقی موجه و از نظر معنوی معنادار معرفی میکند. پیشینه او در ارتش و رسانههای راستگرا به او کمک کرده تا این ایدهها را به زبانی سیاسیتر ترجمه کند که با حامیان ملیگرایی مسیحی همخوانی دارد.
این ایدئولوژی بازتاب جنبشی گستردهتر است که میکوشد جامعه آمریکا را بر اساس تفسیری سختگیرانه از اصول کتاب مقدس بازآرایی کند. طرفداران این جریان، حاکمیت سکولار را رد کرده و چشماندازی را ترویج میکنند که در آن، اقتدار مذهبی راهنمای تصمیمگیریهای سیاسی است. این جنبش در سالهای اخیر نفوذ بیشتری یافته، متحدانی در بالاترین سطوح دولت پیدا کرده و بر گفتمان ملی آمریکا اثر گذاشته است. آنچه زمانی دیدگاهی حاشیهای بهشمار میرفت، اکنون بر مباحث مربوط به جنگ، رهبری و نقش آمریکا در جهان تأثیرگذار شده است.
شباهتهایی تاریخی با دورههایی از گذشته آمریکا مانند «سرنوشت آشکار» و ایدئولوژی کنفدراسیون مطرح میشود که در آنها دین برای توجیه گسترشطلبی و درگیری به کار رفته بود. در هر یک از این موارد، باورهای مذهبی پوششی اخلاقی برای خشونت و سلطه فراهم کرده و آنها را ضروری یا حتی عادلانه جلوه دادهاند. وضعیت کنونی با مضامینی، چون برگزیدگی، سرنوشت و مأموریت الهی بهعنوان ادامه همان سنت توصیف میشود.
منتقدان استدلال میکنند که این پیوند میان الهیات و قدرت دولتی تهدیدی جدی برای نهادهای دموکراتیک است. هنگامی که تصمیمات سیاسی بهعنوان بیان اراده الهی معرفی شوند، مخالفت با آنها میتواند نه صرفاً اختلافی سیاسی، بلکه نوعی سرکشی اخلاقی یا معنوی تلقی گردد. چنین پویاییای خطر تمرکز قدرت و تضعیف سازوکارهای نظارتی و توازن قوا را به همراه دارد که اساس حکومت دموکراتیک را تشکیل میدهند.
استفاده از زبان مذهبی در زمینه جنگ، نگرانیهای اخلاقی دیگری نیز ایجاد میکند، از جمله غیرانسانیسازی دشمنان. هنگامی که طرف مقابل بهعنوان دشمن خدا تصویر شود، اقدامات افراطی توجیهپذیرتر شده و همدلی با رنج غیرنظامیان کاهش مییابد. وقتی جنگ در قالبی کاملاً اخلاقی و مطلق تعریف شود، مصالحه و دیپلماسی دشوارتر میگردد، زیرا درگیریها نه بهعنوان اختلافات سیاسی، بلکه بهصورت نبردهایی وجودی میان خیر و شر دیده میشوند.
در عین حال، پذیرش چنین الهیاتی در درون حکومت آمریکا نشاندهنده تغییری فرهنگی گستردهتر است که در آن هویت مذهبی و ایدئولوژی سیاسی بیش از پیش درهم تنیده شدهاند. برای حامیان، این روند بازگشتی به ارزشهای بنیادین و رد سکولاریسم محسوب میشود؛ اما برای منتقدان، نشانهای از فاصله گرفتن خطرناک از کثرتگرایی و حرکت بهسوی نوعی حکومت دینی است.
مقایسه با لحن رؤسایجمهور پیشین آمریکا اهمیت این تغییر را برجسته میکند. آبراهام لینکلن، که اغلب بهعنوان نمونهای از فروتنی دینی یاد میشود، با احتیاط از اراده الهی سخن میگفت و بر محدودیتهای درک انسانی تأکید داشت. او بهجای ادعای قطعیت درباره نیت خداوند، بر تأمل اخلاقی و رنج مشترک ناشی از جنگ تأکید میکرد. این رویکرد در تضاد آشکار با الهیاتی است که با اطمینان از شناخت و اجرای اراده الهی از طریق نیروی نظامی سخن میگوید.
گسترش نفوذ ملیگرایی مسیحیِ ستیزهجویانه پرسشهایی جدی درباره آینده سیاست ایالات متحده و نقش دین در عرصه عمومی این کشور مطرح میکند. با ادامه تأثیرگذاری این ایدهها در بالاترین سطوح قدرت، پیامدهای آن فراتر از سیاست داخلی رفته و بر درگیریهای جهانی نیز اثر میگذارد و نحوه توجیه، پیشبرد و درک جنگها را دگرگون میسازد.
{$sepehr_key_203880}