جنگ، فرسایش، عقب‌نشینی؛ روایت یک بن‌بست! | روزنگار جنگ در ایستگاه چهل و هفتم

شهرآرانیوز؛ در میان انبوه تیترها، نقل‌قول‌ها، هشدار‌ها و اعتراف‌های روز‌های اخیر، یک تصویر واحد آرام‌آرام از دل همه چیز بیرون می‌آید؛ تصویری از جنگی که با زبان قدرت آغاز شد، اما خیلی زود با منطق هزینه، فرسایش و بن‌بست روبه‌رو شد. جنگی که قرار بود نمایش اراده باشد، به آزمون ظرفیت‌ها تبدیل شد و حالا هرچه زمان می‌گذرد، کمتر کسی از «پیروزی» آمریکا حرف می‌زند و بیشتر زبان‌ها به سمت «راه خروج»، «آتش‌بس»، «میانجی‌گری» و «مذاکره» می‌چرخد. شاید مهم‌ترین نکته همین باشد: در این ماجرا، آن‌چه بیش از همه تکرار می‌شود نه لحن اطمینان، بلکه صدای تردید است؛ نه تصویر یک نقشه موفق، بلکه نشانه‌های یک محاسبه به‌هم‌ریخته است.

اعتراف به بن‌بست

نخستین لایه این ماجرا، اعتراف تدریجی به شکست رویکرد جنگی است. وقتی وزیر دارایی بریتانیا شروع این درگیری را «حماقت» می‌خواند و تصریح می‌کند که لندن حاضر نیست در محاصره دریایی ایران مشارکت کند، این فقط یک موضع‌گیری دیپلماتیک ساده نیست؛ این نشانه فاصله گرفتن از تصمیمی است که از همان ابتدا بدون افق روشن آغاز شده بود. موگرینی نیز از شکست نسخه «تسلیم تهران» سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که نه نشانه‌ای از تهدید قریب‌الوقوع وجود داشت و نه دیپلماسی به بن‌بست واقعی رسیده بود. این حرف‌ها وقتی در کنار گزارش‌هایی از گاردین، ایندیپندنت، بی‌بی‌سی و تحلیل مقام‌های پیشین آمریکایی قرار می‌گیرد، یک نتیجه روشن‌تر می‌شود: «جنگ، حتی برای حامیان سنتی فشار به کشورها، دیگر آن ابزار مطمئن سابق به نظر نمی‌رسد.»

دیپلماسی؛ بازگشت ناگزیر

از سوی دیگر، بازگشت دیپلماسی نه به‌عنوان یک انتخاب لوکس، بلکه به‌عنوان یک ضرورت، هر روز آشکارتر می‌شود. وقتی خود ترامپ از نزدیک بودن پایان جنگ حرف می‌زند و هم‌زمان سی‌ان‌ان از دستور او به تیم مذاکره‌کننده برای یافتن راه دیپلماتیک خروج خبر می‌دهد، معنایش این است که میدان، زبان خود را تحمیل کرده است. گزارش‌های رویترز، اکسیوس، بلومبرگ و وال‌استریت‌ژورنال درباره تماس‌های مستمر، پیشرفت در گفت‌وگوها، احتمال تمدید آتش‌بس و برنامه‌ریزی برای دیدار‌های بعدی، همگی بیانگر این واقعیت‌اند که حتی در اوج تنش نیز در‌ها کاملاً بسته نبوده است. جالب‌تر این‌که میانجی‌ها نیز آرام‌آرام صف کشیده‌اند: از سوئیس که برای میزبانی اعلام آمادگی کرده تا پاکستان که حامل پیام و جویای تنظیم دور بعدی مذاکرات معرفی می‌شود.

اروپا در حال فاصله گرفتن

اما این فقط داستان واشنگتن و تهران نیست؛ اروپا نیز در این میان چهره تازه‌ای از خود نشان می‌دهد. سال‌ها بود که بسیاری از رهبران اروپایی در برابر تندخویی‌های کاخ سفید، با نوعی ملاحظه و مماشات رفتار می‌کردند. با این حال، اکنون سی‌ان‌ان از فضایی می‌نویسد که در آن جنگ با ایران به اروپایی‌ها جرئت انتقاد از ترامپ داده است. این تغییر، صرفاً اخلاقی یا رسانه‌ای نیست؛ معیشت شهروندان، قیمت انرژی، ثبات اقتصادی و حتی بقای دولت‌ها به این بحران گره خورده است. وقتی اروپایی‌ها می‌بینند سیاستی که در آن نقش نداشته‌اند، هزینه‌اش به سرعت به پمپ‌بنزین، فرودگاه، سبد خانوار و افکار عمومی‌شان منتقل می‌شود، طبیعی است که فاصله بگیرند. گزارش وال‌استریت‌ژورنال درباره آمادگی اروپا برای نوعی ساختار امنیتی مستقل‌تر از آمریکا نیز اگرچه شاید هنوز زودهنگام به نظر برسد، اما از یک حس مهم خبر می‌دهد: «اعتماد پیشین به آمریکا ترک برداشته است.»

تنگه هرمز؛ گرهی که با زور باز نمی‌شود

در قلب این تحولات، تنگه هرمز همچنان همان گره تعیین‌کننده باقی مانده؛ گرهی که بسیاری آن را دست‌کم گرفته بودند. مجموعه گزارش‌های کپلر، مارتین کلی، وال‌استریت‌ژورنال و تحلیلگران بی‌بی‌سی یک نکته را برجسته می‌کند: محاصره و فشار دریایی، آن‌گونه که طراحانش تصور می‌کردند، نه کامل بوده و نه بی‌هزینه. عبور کشتی‌ها ادامه یافته، حتی برخی نفتکش‌های تحت تحریم نیز دیده شده‌اند و اصل ماجرا این است که در این آبراه، هیچ طراحی پایداری بدون درنظرگرفتن وزن ایران قابل اجرا نیست. اهمیت هرمز فقط در عبور نفت و کالا نیست؛ در این است که آن‌جا نقطه‌ای است که ژئوپلیتیک ناگهان به اقتصاد روزمره مردم جهان وصل می‌شود. یک تهدید در هرمز می‌تواند از بازار انرژی تا قیمت بلیت هواپیما را جابه‌جا کند؛ و همین، آن را به اهرمی واقعی و نه صرفاً نمادین تبدیل کرده است.

صورتحساب سنگین جنگ

هزینه‌های اقتصادی جنگ شاید بی‌صداتر از موشک و ناو باشند، اما ماندگارترند. گزارش آژانس بین‌المللی انرژی درباره معافیت‌های تحریمی روسیه و جهش درآمد نفتی مسکو، نشان می‌دهد که بحران‌ها همیشه فقط بازیگران مستقیم را دگرگون نمی‌کنند؛ گاه برندگان اصلی در حاشیه می‌ایستند. هم‌زمان، هشدار تلویزیون دولتی بریتانیا درباره احتمال کمبود گازوئیل و سوخت جت، گزارش سی‌بی‌اس از دو برابر شدن قیمت سوخت هواپیما، برآورد ده‌ها میلیارد دلاری برای ترمیم تأسیسات انرژی در خلیج فارس و ثبت بیش از ۵۱ میلیارد دلار هزینه برای عملیات نظامی آمریکا، همه یادآور این حقیقت‌اند که جنگ، حتی وقتی «دور» به نظر می‌رسد، خیلی زود «نزدیک» می‌شود؛ نزدیک به جیب مردم، بودجه دولت‌ها و اعصاب بازارها. حتی شرکت‌های آمریکایی تجهیزات نفتی هم از اختلال لجستیکی و افت درآمد سخن می‌گویند؛ یعنی زنجیره هزینه از میدان درگیری تا ترازنامه شرکت‌ها امتداد یافته است.

جنگ در آینه افکار عمومی آمریکا

در آمریکا، افکار عمومی دیگر مثل گذشته با زبان جنگ همراه نیست. مگن کلی می‌گوید مردم از ترامپ می‌خواهند روی اقتصاد و تورم تمرکز کند، نه ایران. نانسی پلوسی از جنگ انتخابی حرف می‌زند. برنی سندرز هشدار می‌دهد که مالیات‌دهندگان نباید بار این درگیری‌ها را بر دوش بکشند. نظرسنجی‌های سی‌ان‌ان و نیویورک‌تایمز نیز کاهش حمایت از جنگ و حتی افت حمایت سنتی از اسرائیل را نشان می‌دهند. اینها فقط داده‌های نظرسنجی نیستند؛ نشانه‌های تغییر خلق‌وخو در جامعه‌ای هستند که از جنگ‌های دوردست، صورتحساب‌های نزدیک دریافت کرده است. از همین‌جاست که زمزمه استیضاح وزیر جنگ، تشکیک در صلاحیت ترامپ و حملات تند از درون فضای سیاسی آمریکا معنای بیشتری پیدا می‌کند. مسئله فقط یک اختلاف‌نظر حزبی نیست؛ مسئله این است که روایت رسمی از «اقتدار» نتوانسته جامعه را قانع کند.

فرسایش در سوی دیگر میدان

در سوی دیگر، اسرائیل نیز در این تصویر، به‌جای نمایش قدرت با نشانه‌های فرسایش دست و پنجه نرم می‌کند. هاآرتص از نارضایتی عمومی، بی‌اعتمادی به اهداف جنگ و نوعی عادت خطرناک به زیستن در وضعیت دائمی جنگ می‌نویسد. فارن پالیسی از شکست عملی دکترین امنیتی پس از ۷ اکتبر و فرسایش در چند جبهه سخن می‌گوید. وای‌نت فشار اقتصادی را برجسته می‌کند و میدل‌ایست‌آی به ابعاد انسانی جنگ اشاره دارد. وقتی حتی متحدان اروپایی نیز همکاری‌های نظامی خود را معلق یا بازنگری می‌کنند و مخالفان داخلی این وضعیت را «شکست شرم‌آور» می‌نامند، روشن است که مسئله فقط میدان نبرد نیست؛ مسئله فرسایش مشروعیت و توان مانور است. بی‌شک جنگ‌های طولانی اگر نتوانند دستاورد مشخصی تولید کنند، به‌تدریج از ابزار بازدارندگی به کارخانه فرسودگی تبدیل می‌شوند. اتفاقی که در سرزمین‌های اشغالی شاهد آن هستیم.

جهان پس از تک‌قطبی

جهانی که دیگر یک‌صدا و یک‌قطبی نیست. پولیتیکو از تغییر نظم جهانی می‌نویسد؛ از جهانی که در آن نفوذ آمریکا کاهش نسبی یافته و بازیگران دیگری، از چین و روسیه تا قدرت‌های منطقه‌ای، وزن بیشتری پیدا کرده‌اند. روسیه از حق ایران برای غنی‌سازی سخن می‌گوید. موگرینی غنی‌سازی را به هویت علمی-ملی ایران پیوند می‌زند. چین در برابر تهدید تجاری آمریکا علیه اسپانیا، با لحنی آشکار از مادرید حمایت می‌کند. این مجموعه، از دگرگونی آرام، اما جدی در موازنه‌ها خبر می‌دهد. در چنین جهانی، دیگر تصمیم یک قدرت به‌تنهایی برای همه تعیین‌کننده نیست. واکنش‌ها چندکانونی شده‌اند و هزینه بی‌اعتنایی به دیگران بالاتر رفته است.

جمع‌بندی؛ قدرت، فقط در میدان جنگ نیست

از دل همه این لایه‌ها، یک جمع‌بندی روشن بیرون می‌آید: جنگ شاید بتواند لحظه‌ای فضا را در اختیار بگیرد، اما نمی‌تواند به‌تنهایی آینده را اداره کند. آن‌چه اکنون دیده می‌شود، عقب‌نشینی تدریجی از لحن‌های قاطع اولیه و حرکت به سمت زبان‌های محتاط‌تر است. حتی همان کسانی که زمانی از ضربه نهایی، فشار حداکثری یا تسلیم حریف سخن می‌گفتند، حالا از پایان نزدیک جنگ، کانال‌های ارتباطی، چارچوب توافق و تمدید آتش‌بس حرف می‌زنند. این تغییر واژگان، تصادفی نیست؛ حاصل برخورد آرزو با واقعیت است، حاصل ایستادگی یک ملت در برابر قدرت‌های مستکبر است. به همین دلیل است که امروز، پررنگ‌ترین خبر نه آغاز یک حمله تازه، بلکه جست‌و‌جو برای یک راه خروج آبرومندانه است.

{$sepehr_key_204504}