به گزارش شهرآرانیوز، «امیرحسین-ک» (جوان ۲۲ ساله) اولین متهمی بود که در برابر قاضی ویژه پروندههای جنایی قرارگرفت و با معرفی کامل خود مدعی شد در رشته ورزشی بدن سازی فعالیت میکند و برای آن که اندام متناسبی داشته باشد به باشگاه میرود. او که تصاویر معروف ساموراییها را روی گردن و نوشتههای خارجی آن را روی ستون فقراتش خالکوبی کرده بود، اتهام قتل عمد را نپذیرفت و گفت: مشارکت در قتل را قبول ندارم، اما بقیه اتهامات مانند شروع به سرقت به عنف برای طلا را میپذیرم، چون از قتل اطلاعی نداشتم! کاری هم نکردم! فقط به دوستم کمک کردم ...
{$sepehr_key_204565}
فرد دیگری هم با شما همکاری کرد؟
نه! به ما گفتند کسی در خانه نیست. بروید سرقت کنید و بیایید! ما هم رفتیم.
چه کسی به شما گفت این کار را بکنید؟
نمیدانم با یاسین (متهم دیگر) هماهنگ کرده بود که ما ساعت یک بامداد برویم به طبقه چهارم. کسی هم نیست طلاها را از داخل کمد برداریم و برویم!
فکر نکردید کسی در خانه باشد؟
نه! ما مطمئن بودیم. چون فردی که آمار را داده بود خیلی دقیق اطلاع داشت! ولی ما متوجه نشدیم که صاحبخانه حضور دارد! شاید هم از آشنایان صاحبخانه بود! به احتمال زیاد دوستش بود، چون حتی گفته بود بازکردن در منزل با کلید هم قلق خاصی دارد که فقط خودشان میدانستند! ولی من وقتی کلید را چرخاندم خیلی راحت و شانسی باز شد!
بعد چه کردید؟
یاسین جلوتر رفت! من هم پشت سر در منزل را بستم. او به سمت اتاق بچهها رفت و من احساس کردم کسی در اتاق زیر پتو است! وقتی خواستم موضوع را به یاسین بگویم که ناگهان او چرخید و بیدار شد. چشمش که به ما افتاد سرو صدا کرد و تا دم در اتاق ورودی آمد. در این هنگام دوستم یاسین او را از پشت گرفت. طوری که نتواند سرو صدا راه بیندازد ... ولی قامت و هیکل مقتول خیلی ورزیدهتر بود.
چیزی مصرف کرده بودید؟
نه! ما ترسیده بودیم! فقط دوستم گل (موادمخدر) مصرف میکند ولی تاثیری نداشت.
چگونه مرد ۲۹ ساله را کشتید؟
در همان حالت درگیری او را به عقب هل دادیم که یاسین روی تخت افتاد. سر صاحبخانه هم روی سینه دوستم بود که یاسین روی گردنش دست انداخت. من هم پاهای او را با پاهایم گرفته بودم و روی سینه اش نشستم. دستانش را به هر طرف میزد ولی چند دقیقه بعد آرام شد.
انگشتت چرا زخمی شد؟
مرحوم گاز گرفت! چون دستم را مقابل دهانش گرفتم.
فردی که به شما آمار خانه را داد آیا قراربود چیزی بگیرد؟
نمیدانم! به من هیچ چیزی در این باره نگفتند! فقط ۴ یا۵ شب قبل نزد من آمدند و گفتند: این کلید؛ این هم آمار! این اندازه طلا درون کمد است. گفتیم اول سرقت کنیم طلاها را بیرون ببریم، بعد باهم صحبت میکنیم.
چاقو دست چه کسی بود؟ دست دوستم یاسین بود.
نیمچه بزرگ مال شماست؟
بله! ولی نیمچه را درون کوله گذاشتم و استفاده نکردم، اما چاقو در کمر یاسین بود که آن هم استفاده نشد!
پس چرا نیمچه را با خودت برداشتی؟
اگر مشکلی پیش آمد کسی را بترسانم که جلوی مرا نگیرد.
اگر کسی را شب هنگام با چنین نیمچه بزرگی روی سرت ببینی چه میکنی؟
خیلی میترسم. همه وسایلم را میدهم! بهتر است که مرا بزنند!
طلاها را سرقت میکردید، پس چرا صاحبخانه را کشتید؟
سرو صدا میکرد، ما میخواستیم طلاها را ببریم! البته فکر میکردیم بیهوش میشود و یک ساعت بعد وقتی به هوش آمد میبیند طلاها نیست و یک نفر آنها را سرقت کرده است، اما اشتباه فکر میکردیم!
رمز گوشی مقتول را برای پاسخ پیامکی به همسایهها چگونه باز کردید؟
از اثر انگشت خود مرحوم استفاده کردیم. یکی از همسایهها پیام داد که مشکلی پیش آمده؟ ما هم نوشتیم همسرم در خانه نیست! خودم هم ماموریتم!
همسایهها چگونه متوجه حضور شما شدند؟
یکی از آنها ابتدا یاسین را دید! من اشاره کردم که دزدی کنیم! مامور انتظامی هم پایین ایستاده بود. وقتی قصد داشتم از روی تراس بپرم، دستم لغزید. بعد هم به سقف منزل دیگری پریدم و ازآن جا روی پراید کف حیاط افتادم ولی زمانی که میخواستم از روی دیوار فرارکنم مامور مرا گرفت.
مرحوم را از قبل میشناختید؟
نه! من از ساعت ۷ صبح تا ۱۱ شب سر کارم بودم.
وقتی صاحبخانه شما را در خانه اش دید، چه گفت؟
فقط فریاد زد کمک! کمک! از همسایگانش کمک میخواست!
مواد هم داشتی؟
با خودم برداشته بودم ولی مصرف نکردم. فقط سیگار کشیدم.
چیزی سرقت نکردید؟
نه!
قرصهای اعصاب و روان هم مصرف میکنی؟
نه!
سابقه کیفری داری؟
ندارم. ولی چندباری برای مواد مخدر و چاقوکشی دستگیر شدم.
شما که دو نفری او را مهار کرده بودید، پس چرا او را کشتید؟
وقتی بیدار شد میخواستیم با چیزی به سرش بزنیم که بیهوش شود. وقتی من روی سینه اش نشستم و دست و پاهایش را گرفتم، فکر نمیکردم خفه شود. برای ساکت کردنش دستم را روی دهانش میگذاشتم که گاز میگرفت، اما وقتی رها میکردم باز سرو صدا راه میانداخت...
در ادامه جلسه بازپرسی متهم ۱۹ ساله نیز زمانی که مقابل میز عدالت ایستاد، قصد نداشت رمز گوشی خودش را باز کند. اما زمانی که سروان آرمین منفرد (افسر پرونده) با دستور قاضی صفری رمز آن را گشود تصاویر و فیلمهایی به دست آمد که انگیزه سرقت در این پرونده جنایی را به ماجراهای عشقی در فضای مجازی گره زد و پای دختری جوان را به این حادثه تکان دهنده باز کرد. او مدعی شد: با دختری به نام «مهشید» ارتباط عاشقانه دارم که از بستگان مقتول است. در واقع همسر مقتول آمار طلاها را به ما داد تا از شوهرش انتقام مالی بگیرد! آن زن خاله دوست دخترم بود من هم با یکی از دوستانم به نام «امیرحسین» هماهنگ کردم ولی فقط قصد ما سرقت طلا بود!
پاسخ پیامک همسایگان را تو دادی؟
بله!
وقتی ماموران رسیدند شما کجا بودی؟
نشسته بودم روی تراس، سیگاری روشن کردم و کشیدم، چون دیگر کاری نمیتوانستم انجام بدهم!
دستت چرا زخمی است؟
هنگام درگیری وقتی دستم را روی دهان صاحبخانه گذاشته بودم که سرو صدا نکند به شدت گاز گرفت.
سربازی رفتهای؟
نه! به خاطر تتوهایم گیر میدادند. گفتم اول اینها را بردارم بعد به سربازی بروم.
چه تصاویری را خالکوبی کردهای؟
عکس «مهشید» دوست دخترم است و فرشته مرگ!
مهشید چه نقشی دراین ماجرا دارد؟
همسر مقتول خاله دوست دخترم است ولی او هیچ نقشی در این ماجرا ندارد و نمیخواهم پایش به این پرونده باز شود!
نیمچه را برای چه برداشتید؟
برای اطمینان برداشتم که اگر کسی بود بترسانیم ولی ما به هوای خالی بودن خانه رفتیم، اما صاحبخانه از خواب بیدار شد و او را خفه کردیم!
با کشف زوایای دیگری از این جنایت هولناک، قاضی دکتر صادق صفری دستورهای محرمانهای را برای بررسی بیشتر درباره ادعاهای متهمان صادر کرد وبدین ترتیب تحقیقات زیر نظر سرهنگ ولی نجفی (رئیس دایره قتل عمدآگاهی) برای افشای ابعاد دیگر این جنایت و کشف حقیقت ادامه یافت.
منبع: خراسان