چه چیز میتواند آدمی را به جایی برساند که مادرش را بفروشد؟ کدام عامل درونی میتواند موجب شود ایرانیانی که سال هاست در خارج از ایران زندگی میکنند، از رؤسای کشورهای دیگری بخواهند به وطنشان حمله کنند؟
از کینه گفتیم و از میل به انتقام. از کینهای که ناشی از ظلم، تبعیض یا تحقیر است. از دانشجوی ستاره دار، از استاد دانشگاه اخراج شده، از روزنامه نگار و فعال اجتماعی مورد تبعیض واقع شده، از فعال سیاسی رد صلاحیت شده و... .
اما آیا مورد ظلم واقع شدن آدمی، میتواند ظالم شدنش را توجیه کند؟ آیا کینه میتواند دلیل موجهی باشد برای هم صدا شدن با دشمن غدار؟
در همین جنگ تحمیلی سوم کم نبودند انسانهای شریفی که به ظلم از وطن رانده شده بودند و به تلخی غربت اختیار کرده بودند، اما تمام قد در دفاع از وطن ایستادند. گفتند و نوشتند و خواندند و فحش و ناسزای دهان دریدگان بی وطن را به جان خریدند. از دکتر عبدالکریم سروش، تا محسن نامجو.
کسانی که از راه زمینی به کشور بازگشتند تا در روزهای سخت همراه هم وطنانشان باشند. نمونه اش جعفر پناهی؛ و جالبتر اینکه بسیاری از کسانی که با حمله به ایران همراهی کردند و پیش از آن برای راه انداختن جنگ داخلی حنجرهها دریدند و با خون جوانان وطن کاسبی کردند، که نه تنها تبعیض و تحقیری در حقشان نشده بود، بلکه تا بودند سر در آخور داشتند و به خرج همین مملکت نام و نان اندوخته بودند. فرخ نژادها و کرمیها و علی کریمی ها؛ که این آخری تا همین چند سال پیش میخواست رئیس فدراسیون فوتبال هم بشود، اما یکهو فهمید آخوندها مملکت را اشغال کردهاند و رفت تا از راه دور مملکت را آزاد کند.
واقعا و دیگر هیچ.
{$sepehr_key_205022}