به گزارش شهرآرانیوز؛ بیست و نهم فروردین ۱۳۲۷ در رشت، کودکی چشم به جهان گشود که سرنوشتش با «کالبدشکافی» گره خورده بود؛ اما نه کالبد انسان، بلکه پیکره واژگان. سیروس شمیسا ابتدا مسیر پزشکی را برگزید، اما کشش بیپایان قلمرو ادبیات، او را از نیمهراه بازگرداند. این پیشینه علمی، بعدها در روش تحقیق او متجلی شد. شمیسا برخلاف بسیاری از ادیبان همعصر خود که با نگاهی صرفاً عاطفی به سراغ شعر میرفتند، با نگاهی «سیستماتیک» و «آناتومیک» به بررسی متون پرداخت. او در محضر بزرگانی، چون خانلری و زرینکوب زانو زد، اما هرگز در سایه آنها متوقف نشد. او آموخت که برای فهمِ جانِ کلام، ابتدا باید استخوانبندی آن را شناخت.
تا پیش از دهههای شصت و هفتاد، آموزش علومی، چون عروض، قافیه، بدیع و بیان در دانشگاهها، تکرار ملالآور متون قرن ششم و هفتم هجری بود. کتابهایی نظیر «المعجم فی معاییر اشعار العجم» اگرچه ارزشمند بودند، اما برای دانشجوی مدرن، سدی در برابر یادگیری محسوب میشدند.
شمیسا با تالیف مجموعه چهارگانه (آشنایی با عروض و قافیه، بیان، بدیع، معانی)، انقلابی آموزشی برپا کرد. او با طبقهبندیهای نوین و استفاده از مثالهایی از شعر معاصر در کنار شعر کلاسیک، این علوم را «دموکراتیزه» کرد. او عروض را از حالت انتزاعی خارج و به یک مهارت شنیداری و موسیقایی تبدیل کرد. تأثیر این آثار چنان بود که پس از گذشت سه دهه، هنوز هیچ جایگزینی برای آنها در سرفصلهای دانشگاهی یافت نشده است. او به دانشجو آموخت که «بدیع» تنها آرایه نیست، بلکه مهندسی زیبایی در کلام است.
در سال ۱۳۸۱، انتشار کتابی با نام «شاهدبازی در ادبیات فارسی» لرزه بر اندام محافل ادبی انداخت. شمیسا در این اثر، با تکیه بر اسناد غیرقابل انکار تاریخی و تحلیل اشعار، به موضوعی پرداخت که قرنها آگاهانه نادیده گرفته شده بود: «جمالپرستی و شاهدبازی در تاریخ ادبیات».
او با شجاعتی که مختص پژوهشگران تراز اول جهان است، نشان داد که بسیاری از توصیفات معشوق در غزل فارسی، فراتر از استعارههای عرفانی، ریشه در واقعیتهای اجتماعی و تاریخی عصر خود دارند. این کتاب فقط یک پژوهش ادبی نبود، بلکه یک مطالعه «جامعهشناختی» عمیق بود. شمیسا معتقد بود که برای درک عظمت حافظ و سعدی، نباید آنها را در هالهای از تقدس کاذب پنهان کرد؛ بلکه باید آنها را در بستر زیست واقعیشان شناخت. اگرچه این کتاب با محدودیتهای فراوانی روبهرو شد، اما راه را برای «نقد صادقانه» و بدون سانسور در ایران گشود.
یکی از قلههای پژوهشی شمیسا، کتاب «داستان یک روح» است. پیش از او، تحلیلهای بوف کور غالباً یا سیاسی بودند و یا زندگینامهای. شمیسا، اما با ابزار «روانشناسی تحلیلی یونگ»، به اعماق ناخودآگاه متن هدایت سفر کرد. او مفاهیم پیچیدهای، چون «آنیما» (زنِ اثیری)، «سایه» (پیرمرد خنزرپنزری) و «تفرد» را در بوف کور ردیابی کرد.
او ثابت کرد که بوف کور، نه یک داستان ساده، بلکه نقشه سفر قهرمان در هزارتوی روان است. این اثر نشان داد که شمیسا تا چه حد بر نظریات مدرن غرب مسلط است و چگونه میتواند از این ابزارها برای بازخوانی هویت ایرانی استفاده کند. او پلی ساخت میان اسطورههای کهن و ادبیات مدرن که هنوز هم برای منتقدان جوان، راهگشاست.
پیش از شمیسا، نقد ادبی در ایران بیشتر به معنای «تذکرهنویسی» یا «نقد ذوقی» بود. او با کتاب «نقد ادبی»، یک درسنامه جامع از مکاتب نقد جهانی (از افلاطون تا ساختارگرایان) ارائه داد. او به جای آنکه بگوید «این شعر خوب است»، به ما آموخت که با چه «خطکشی» و بر اساس چه «نظریهای» میتوان یک اثر را تحلیل کرد.
در حوزه سبکشناسی نیز، او میراث ملکالشعرا بهار را تکامل بخشید. در حالی که بهار بیشتر بر لایههای زبانی و لغوی تمرکز داشت، شمیسا در «سبکشناسی نظم» و «سبکشناسی نثر»، لایههای «فکری» و «ادبی» را نیز وارد تحلیل کرد. او سبک را نه یک پدیده ایستا، بلکه جریانی سیال دانست که با تغییرات سیاسی و اجتماعی هر عصر گره خورده است. دستهبندیهای او از سبک هندی و بازگشت ادبی، امروزه دقیقترین معیار برای تفکیک ادوار ادبی ایران است.
یکی از ویژگیهای نادیده گرفته شده شمیسا، سبک نگارش اوست. او در دورهای که بسیاری از اساتید با نثری متکلف و دشوار مینوشتند، نثری را برگزید که در عین عالمانه بودن، به شدت «پاکیزه» و «شفاف» است. شمیسا در داستانهایش و حتی در یادداشتهای کوتاهش، نشان داده که زبان فارسی را به خوبی میشناسد. او از واژگان بیگانه پرهیز میکند، اما هرگز در دام باستانگرایی افراطی نمیافتد. نثر او، «نثر معیار دانش» است؛ نثری که در آن هیچ کلمهای بیهوده نیست و هر جمله، باری از معنا را بر دوش میکشد.
امروز که در آستانه ورود به دهههای جدید قرن پانزدهم هستیم، حضور اندیشه شمیسا بیش از هر زمان دیگری ضروری است. او به ما آموخت که «تحقیق» به معنای تکرار گفتههای دیگران نیست. او به ما آموخت که میتوان به حافظ عشق ورزید، اما لایههای پنهان و حتی متناقض اندیشهاش را هم نقد کرد.
{$sepehr_key_205093}
سیروس شمیسا به ادبیات فارسی «شخصیت علمی» بخشید. او ادبیات را از انجمنهای سنتی شعرخوانی به تالارهای نقد ساختارگرا برد. میراث او تنها بیش از ۴۰ جلد کتاب نیست، بلکه نسلی از پژوهشگران است که یاد گرفتهاند به متن، نه به عنوان یک امر مقدس، بلکه به عنوان یک «ساختار قابل واکاوی» نگاه کنند.
در ۲۹ فروردین، ما فقط تولد یک پژوهشگر و نویسنده را جشن نمیگیریم، بلکه تولد «نگاه نو» در ادبیات فارسی را گرامی میداریم. سیروس شمیسا، معمار بیادعای بنای نقد نوین ایران است که نامش با هر سطر از تاریخ ادبیات معاصر، عجین شده است.
منبع: ایبنا