قاعده بازی را ایران تعیین می‌کند | روزنگار جنگ در ایستگاه پنجاهم

به گزارش شهرآرانیوز، بی‌تردید «تنگه هرمز» به قلب تپنده معادله قدرت، بازدارندگی، اقتصاد و روایت در منطقه تبدیل شده است. هرمز این روز‌ها فقط نام یک تنگه نیست؛ نشانه‌ای است از اینکه میدان نبرد، از خاک و آسمان تا آبراه و بازار و رسانه، یکپارچه شده است. هر خبر مهمی که منتشر می‌شود، مستقیم یا غیرمستقیم به این گلوگاه حیاتی گره می‌خورد؛ از جابه‌جایی نفتکش‌ها و جهش قیمت انرژی گرفته تا تزلزل روایت‌های آمریکایی و نگرانی متحدان واشنگتن. به همین دلیل، فهم تحولات امروز بدون فهم «هرمز» ممکن نیست.

۱. هرمز یک اهرم راهبردی

تحولات اخیر نشان داد که کنترل تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مزیت جغرافیایی برای ایران نیست، بلکه به یک ستون راهبردی در سیاست بازدارندگی تهران بدل شده است. گزارش‌های متعدد از جمله از سوی کپلر، رویترز، وال‌استریت ژورنال و سی‌ان‌ان نشان می‌دهد که تردد در این آبراه نه به وضعیت عادی بازگشته و نه خارج از نظم جدید تعریف‌شده از سوی ایران انجام می‌شود. عبور کشتی‌ها محدود، مشروط و تابع تأیید است. حتی ادعا شده که اولویت با شناور‌هایی است که سریع‌تر به پروتکل‌های جدید پاسخ دهند و هزینه‌های خدمات امنیتی و ایمنی را پرداخت کنند.

تهران تنظیم کننده قواعد بازی

بازگرداندن دو کشتی هندی از سوی نیروی دریایی سپاه، از جمله یک ابرنفتکش حامل دو میلیون بشکه نفت عراق، فقط یک خبر نظامی یا دریایی نبود؛ این رویداد معنای سیاسی روشنی داشت: تهران در هرمز نه تماشاگر، بلکه تنظیم‌کننده قواعد بازی است. وقتی قالیباف با صراحت می‌گوید «تنگه هرمز در کنترل جمهوری اسلامی است» و همزمان سپاه هشدار می‌دهد که فقط اخبار مرجع رسمی اعتبار دارد، روشن می‌شود که ایران کوشیده است میان میدان واقعی و هیاهوی رسانه‌ای فاصله بگذارد.

بازگشایی تنگه فقط با اجازه ایران

این همان چیزی است که آتلانتیک هم به‌نوعی به آن اذعان کرد؛ اینکه ایران دریافته بستن هرمز برایش آسان‌تر از آن چیزی است که واشنگتن تصور می‌کرد و بازگشایی پایدار آن بدون همکاری تهران تقریباً ممکن نیست. دنی سیترینوویچ، مقام پیشین اطلاعاتی اسرائیل، نیز اعتراف کرد که ایران «کلید تنگه هرمز» را در دست دارد. این گزاره حالا دیگر یک شعار سیاسی نیست؛ یک واقعیت عملیاتی است.

{$sepehr_key_205272}

۲. محاصره شکست خورده

یکی از مهم‌ترین محور‌های این بحران، تلاش آمریکا برای محاصره دریایی و فشار نفتی بر ایران است؛ راهبردی که از همین حالا نشانه‌های فرسایش و شکست در آن دیده می‌شود. استیو هانکه، اقتصاددان مشهور آمریکایی، تصریح کرده که ایران بیش از ۱۶۰ میلیون بشکه نفت روی نفتکش‌هایی در خارج از تنگه هرمز دارد و می‌تواند تا ماه‌ها فروش خود را ادامه دهد. جمع‌بندی او روشن است: محاصره ایران شکست خواهد خورد.

آمریکا در دام خودش

این فقط یک تحلیل دانشگاهی نیست؛ بلکه با واقعیات بازار نیز همخوانی دارد. اگر آمریکا واقعاً به سمت توقیف گسترده نفتکش‌های مرتبط با ایران برود، نه‌تنها بحران فروکش نمی‌کند، بلکه به سطحی خطرناک‌تر از تقابل می‌رسد. لوپوئن نوشت آمریکا در ایران به دامی افتاده که خودش پهن کرده بود. فارین افرز هم از زاویه‌ای عمیق‌تر توضیح می‌دهد که چرا راهبرد نظامی دیگر به پیروزی منجر نمی‌شود: در عصر جنگ‌های ابدی، بقا و مقاومت مستمر می‌تواند پیروزی را از چنگ قدرت‌های بزرگ برباید.

۳. وقتی میدان، فقط موشک و ناو نیست

قدرت ایران در این بحران فقط در بستن یا محدودسازی تردد در هرمز خلاصه نمی‌شود. فرمانده پدافند هوایی ارتش با اشاره به انهدام بیش از ۱۷۰ فروند از پیشرفته‌ترین پهپاد‌ها و جنگنده‌های دشمن، از جمله سرنگونی MQ-۴C در غرب تنگه هرمز، در واقع بر یک نکته کلیدی دست گذاشت: بازدارندگی ایران فقط دفاعی نیست، بلکه فعال، دقیق و چندلایه است.

نیرو‌های برهم زننده قدرتمند

این تصویر، با گزارش نیویورک‌تایمز تکمیل می‌شود؛ جایی که حتی قدرتمندترین ناو‌های آمریکا نیز به دلیل محدودیت مانور و زمان هشدار نزدیک به صفر، از نزدیک شدن به تنگه اجتناب می‌کنند. وقتی یک دریادار بازنشسته آمریکایی، قایق‌های تندروی ایران را «نیروی برهم‌زننده قدرتمند» می‌نامد، معنایش این است که برتری کلاسیک سخت‌افزاری، دیگر تضمین‌کننده کنترل میدان نیست. مورنینگ‌پست هم همین را از زاویه‌ای دیگر گفت: موفقیت موشک‌ها و پهپاد‌های ایران در برابر تجهیزات گران‌قیمت آمریکایی، توجه جهانی را جلب کرده است.

افزون بر این، گزارش سی‌ان‌ان درباره حملات سایبری ایران به مراکز نفت، گاز و آب آمریکا نشان می‌دهد که میدان این نبرد فقط روی آب یا در آسمان تعریف نمی‌شود. ایران توانسته است این پیام را منتقل کند که در عصر جدید، جنگ از مرز‌های جغرافیایی فراتر می‌رود و زیرساخت، شبکه و اقتصاد را نیز دربر می‌گیرد.

۴. جنگ روایت‌ها؛ جایی که ترامپ بیشتر می‌بازد

در سوی مقابل، یکی از آسیب‌پذیرترین اضلاع آمریکا نه در تجهیزات نظامی، بلکه در روایت سیاسی و رسانه‌ای آن آشکار شده است. ترامپ همچنان از پیروزی می‌گوید، اما خود رسانه‌ها و تحلیلگران آمریکایی به‌صراحت از بی‌اعتباری این روایت پرده برداشته‌اند. پولیتیکو می‌نویسد تنها ۱۵ درصد آمریکایی‌ها باور دارند که ترامپ به اهداف جنگ با ایران رسیده است. این عدد برای رئیس‌جمهوری که می‌خواهد هر بحران را به صحنه نمایش پیروزی شخصی بدل کند، بسیار معنادار است.

راویان غیرقابل اعتماد

اریک بروئر، مدیر سابق شورای امنیت ملی آمریکا، با صراحت می‌گوید که این دولت و شخص رئیس‌جمهور «راویان غیرقابل اعتماد» هستند. وندی شرمن نیز تأکید می‌کند که ادعا‌های ترامپ بیش از آنکه بر واقعیت تکیه داشته باشد، برای اثرگذاری بر بازار‌ها و فشار روانی بر ایران مطرح شده است. عبدالباری عطوان هم از تناقض‌گویی‌های مداوم و فاقد اعتبار ترامپ نوشته و او را بیشتر شبیه مفسر رسانه‌ای دانسته تا رئیس‌جمهور یک قدرت بزرگ.

شکاف در سخنان ترامپ با واقعیت میدان

این بحران اعتبار حتی به جایی رسیده که حامیان سابق ترامپ نیز زبان به انتقاد گشوده‌اند. مارجوری تیلور گرین از شکاف عظیم میان سخنان ترامپ و واقعیت میدان سخن گفت و تصریح کرد که او کنترل جنگ را از دست داده است. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا ناچار می‌شود به رسانه‌های کشور خودش حمله کند و آنها را به «اخبار جعلی» متهم کند، در واقع بیش از هر چیز ضعف روایت خودش را فریاد می‌زند. شاید به همین دلیل است که اکونومیست از برتری ایران در نبرد پروپاگاندا سخن می‌گوید و همزمان محبوبیت ترامپ را منفی ۱۸ ثبت می‌کند.

{$sepehr_key_205273}

۵. وقتی جنگ، از پمپ بنزین به سفره مردم می‌رسد

پیامد‌های این بحران صرفاً به منطقه محدود نمانده است. کیپلر برآورد کرده که جنگ علیه ایران تاکنون حدود ۵۰۰ میلیون بشکه نفت را از بازار جهانی حذف کرده؛ عددی که رویترز آن را بزرگ‌ترین اختلال عرضه انرژی در تاریخ مدرن توصیف کرده است. فایننشال تایمز هشدار داده که شوک خلیج فارس می‌تواند اثر دومینویی بر زنجیره‌های تأمین مواد غذایی جهان داشته باشد؛ از مزرعه تا قفسه فروشگاه.

خرید کود دست نیافتنی شده است

فارن‌پالیسی نیز از بحران کم‌سابقه در بازار گوگرد و اسید سولفوریک، به‌عنوان ماده حیاتی تولید کود و صنایع معدنی، خبر داده است. همین مسئله در آمار‌های داخلی آمریکا هم بازتاب یافته؛ سی‌ان‌ان گزارش کرده ۷۰ درصد کشاورزان آمریکایی دیگر توان خرید کود را ندارند و قیمت آن بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته است. آناتولی از رشد نزدیک به ۲۰ درصدی قیمت پنبه خبر می‌دهد. یعنی جنگی که در ظاهر با ادعای نمایش قدرت آغاز شد، حالا به تورم، کمبود و اختلال در زندگی روزمره رسیده است. همین فشار‌ها بود که دولت آمریکا را واداشت برای جبران کمبود، مسیر خرید بیشتر نفت روسیه را تسهیل کند. این تناقض از آن دست واقعیت‌هایی است که بسیاری از شعار‌های سیاسی را بی‌اثر می‌کند: جنگ با ایران قرار بود قدرت آمریکا را نشان دهد، اما در عمل، واشنگتن را مجبور کرده برای مهار تبعات آن به راه‌حل‌های اضطراری روی بیاورد.

۶. اسرائیل؛ فرسوده‌تر از همیشه

در جبهه اسرائیل نیز نشانه‌های فرسایش آشکار است. فواز جرجیس تصریح می‌کند که اسرائیل پس از جنگ، در موقعیتی ضعیف‌تر و خطرناک‌تر قرار گرفته است. آکسیوس می‌گوید نتانیاهو و مشاورانش از مواضع ناگهانی ترامپ شوکه شدند. هاآرتص هم نوشت نتانیاهو در آتش‌بس لبنان ناچار به اطاعت از دستور ترامپ شد. این یعنی تل‌آویو نه‌تنها به دستاورد راهبردی نرسید، بلکه بخشی از استقلال تصمیم‌گیری خود را هم از دست داده است.

رشد ناامیدی از جنگ در اسرائیل

افزون بر این، جروزالم پست از رشد ناامیدی و خستگی جنگ در میان اسرائیلی‌ها خبر می‌دهد و تظاهرات ضد نتانیاهو به حیفا رسیده است. در آمریکا نیز حمایت از اسرائیل، به‌ویژه در میان جوانان، افت محسوسی داشته و این تحول می‌تواند در آینده سیاسی واشنگتن اثرگذار باشد. به بیان دیگر، جنگ نه‌تنها دشمنان اسرائیل را تضعیف نکرد، بلکه شکاف‌های داخلی و خارجی پیرامون آن را عمیق‌تر کرد.

۷. بازگشت ناگزیر به دیپلماسی

مجموعه این تحولات یک نتیجه روشن دارد: بازگشت به دیپلماسی، یک ضرورت است. اردوغان از خطرات امنیتی ناشی از حملات به ایران سخن گفته و بر حفظ آتش‌بس تأکید کرده است. ژاپن نیز از انجام «تمام اقدامات ممکن» برای بهبود وضعیت هرمز خبر می‌دهد. حتی وندی شرمن، با همه احتیاطی که در تحلیل‌هایش دارد، تأکید می‌کند که نهایتاً باید به سمت نوعی تفاهم حرکت کرد، هرچند در کوتاه‌مدت فقط یک چارچوب ابتدایی قابل انتظار باشد.

جمع‌بندی؛ هرمز و دست برتر

واقعیت این است که نه آمریکا توانسته بحران را به نفع خود تمام کند، نه اسرائیل از آن دستاوردی ساخته و نه بازار جهانی می‌تواند برای مدت طولانی این حجم از نااطمینانی را تحمل کند. در چنین وضعی، تنگه هرمز بیش از آنکه صرفاً محل عبور نفتکش‌ها باشد، به نماد یک معادله تازه بدل شده است: معادله‌ای که در آن، ایران نشان داده می‌تواند هم در میدان، هم در اقتصاد و هم در روایت، هزینه‌های سنگینی به طرف مقابل تحمیل کند. شاید به همین دلیل است که «هرمز» پرتکرارترین عنوان این روزهاست؛ چون هر بار که نامش تکرار می‌شود، یادآوری می‌کند که در این نبرد، فقط آتش و آهن تعیین‌کننده نیست، بلکه اراده، ابتکار، صبر و توان مدیریت میدان است که دست برتر را می‌سازد.

{$sepehr_key_205274}