به گزارش شهرآرانیوز، تقریباً همه روایتهای روز پنجاه یکم جنگ از گزارشهای نیویورکتایمز و واشنگتنپست گرفته تا تحلیلهای آتلانتیک و انبیسی نیوز، در یک نکته اشتراک دارند: «جنگ با ایران نهتنها در میدان نظامی، بلکه در سطح اقتصاد جهانی، سیاست داخلی آمریکا، اتحادهای غربی و محاسبات راهبردی جهان»، تبعاتی بسیار فراتر از برآوردهای اولیه بر جای گذاشته است. از سویی دیگر تحولات هفتههای گذشته نشان داد که تنگه هرمز در این میان فقط یک آبراه نیست؛ آینهای است که جهان در آن، هم شکنندگی نظم موجود را میبیند و هم این حقیقت قدیمی را که هیچ جنگی واقعاً محدود نمیماند.
نخستین و شاید ملموسترین وجه این جنگ، هزینه اقتصادی سنگین آن بود؛ هم برای آمریکا و هم برای اقتصاد جهانی. نیویورکتایمز گزارش داد که آمریکا فقط در شش روز نخست جنگ، ۱۱.۳ میلیارد دلار هزینه کرده و برآورد کلی هزینهها بین ۲۵ تا ۳۵ میلیارد دلار است. این رقمها زمانی معنادارتر میشوند که در داخل آمریکا، چهرههایی مانند زهران ممدانی با انتقاد از سیاستهای جنگی واشنگتن میگویند دولت فدرال میتواند میلیاردها دلار برای کشتار در جنگ هزینه کند، اما در تأمین حداقلهای زندگی برای طبقه کارگر ناتوان است. همین تضاد، هسته اصلی بخشی از خشم داخلی در آمریکا را شکل داده است: «شهروندانی که با تورم، هزینه مسکن، قیمت غذا و سوخت دستوپنجه نرم میکنند، بهسختی میپذیرند که دولتشان برای جنگ همیشه منابع دارد، اما برای نیازهای روزمره مردم نه.»
از میدان نبرد تا سفره مردم
این بحران خیلی زود از سطح بودجه نظامی فراتر رفت و به بازار انرژی و زندگی روزمره مردم جهان کشیده شد. نیویورکتایمز نوشت حتی اگر تنگه هرمز بازگشایی شود، بازگشت نفت و گاز به روال عادی هفتهها زمان خواهد برد و بازسازی بیش از ۸۰ تأسیسات انرژی آسیبدیده در منطقه ممکن است تا دو سال طول بکشد. واشنگتنپست نیز هشدار داد که هیچ کشوری، حتی کشورهای ثروتمند، از این بحران انرژی مصون نیست و شکاف میان سیگنالهای ظاهری بازار و واقعیت فیزیکی اختلال در تأمین انرژی روزبهروز بیشتر میشود. به نوشته این روزنامه، اروپا ممکن است ظرف چند هفته با کمبود سوخت جت روبهرو شود، قیمت کودها بهشدت افزایش یافته و کارخانههای آسیایی در معرض تعطیلی قرار گرفتهاند. انبیسی نیوز هم پا را فراتر گذاشت و گزارش داد اگر تنگه هرمز پس از تابستان همچنان بسته بماند، احتمال رکود اقتصادی در آمریکا به بیش از ۵۰ درصد میرسد؛ وضعیتی که به تعبیر این شبکه، به «تخریب تقاضا» منتهی میشود: خرید کمتر، تولید کمتر، وعده غذایی کمتر و در نهایت شغل کمتر.
در این میان، تنگه هرم از یک مسیر تجاری به یک واقعیت راهبردی تبدیل شد. آتلانتیک در یادداشتی از آلن ایر نوشت ایران در تمام این سالها یک «سلاح آخرالزمانی» در اختیار داشته و آن، کنترل یک آبراه حیاتی است؛ ابزاری که به تهران قدرت بازدارندگیای داده که سالها در پی آن بوده است. نیویورکتایمز نیز بهصراحت نوشت که جنگ نشان داد ایران پیش از هر ابزار دیگری، یک عامل بازدارنده مهم در اختیار داشته: جغرافیای خودش. این ارزیابیها از یک نقطه مشترک خبر میدهند: بسیاری در واشنگتن شاید تصور نمیکردند بستن هرمز تا این حد آسان و بازگشایی و مهمتر از آن، باز نگه داشتن آن تا این اندازه دشوار باشد. به همین دلیل بود که تحلیلگران مختلف تأکید کردند بازگشت آرامش به بازار انرژی صرفاً با اعلام بازگشایی تنگه ممکن نیست؛ چون شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و تولیدکنندگان انرژی تا زمانی که از پایان واقعی خصومتها مطمئن نشوند، حاضر به ازسرگیری کامل عملیات نخواهند شد.
{$sepehr_key_205619}
در کنار فشار اقتصادی، جنگ یک واقعیت دیگر را هم آشکار کرد: محدودیت قدرت نظامی آمریکا در برابر الگوهای جدید نبرد. نیویورکتایمز در گزارشی مهم نوشت که ایران خود را به عنوان دشمنی «توانمند و غافلگیرکننده» برای آمریکا و متحدانش اثبات کرده است. این روزنامه توضیح داد که پهپادهای ارزان ایران از شکاف بزرگ در سرمایهگذاریهای دفاعی آمریکا بهره بردهاند؛ شکافی که ناشی از اتکای واشنگتن به راهحلهای بسیار دقیق، اما بسیار گرانقیمت است. به بیان روشنتر، برای ساقط کردن یک پهپاد چند ده هزار دلاری، گاه از موشکهای میلیوندلاری استفاده میشود؛ معادلهای که هم از نظر اقتصادی فرساینده است و هم از نظر نظامی نگرانکننده، زیرا میتواند به تحلیل رفتن ذخایر رهگیرها منجر شود. برخی از تحلیلگران و نظامیان بازنشسته آمریکایی نیز هشدار دادهاند که حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در برد موشکها و پهپادهای ایران قرار دارند و هر بازگشت به جنگ، میتواند بهایی بسیار سنگین برای واشنگتن داشته باشد.
شاید به همین علت است که در خود آمریکا، روایت رسمی کاخ سفید با تردید جدی مواجه شده است. سناتور جان آساف با اشاره به سخنان متناقض ترامپ درباره جنگ، از «دروغگوییهای روزانه و ساعتی» سخن گفت؛ از ادعای پایان کامل جنگ گرفته تا وعده «پیروزی قریبالوقوع» و سپس طرح ادعاهایی که با واقعیتهای میدانی نمیخواند. پلیتیکو هم گزارش داد تنها ۱۵ درصد آمریکاییها باور دارند ترامپ به اهداف خود در جنگ رسیده است و اکثریت رأیدهندگان، ادعای پیروزی او را قبول ندارند. به نوشته این رسانه، بسیاری از آمریکاییها معتقدند ترامپ اساساً برنامه روشنی برای جنگ یا حتی برای پایان دادن به آن ندارد. همین تردیدها سبب شده چهرههای دموکراتی، چون تیم والز و کامالا هریس و حتی برخی جمهوریخواهان منتقد، جنگ را اقدامی بدون پشتوانه مردمی و فاقد توجیه روشن توصیف کنند. اکونومیست نیز با روایت اختلاف ترامپ و نماینده جمهوریخواه کنگره، توماس مسی، نشان داد که شکاف بر سر جنگ حتی در درون حزب جمهوریخواه نیز قابل کتمان نیست.
{$sepehr_key_205620}
فرسایش اعتبار آمریکا در جهان
در سطحی وسیعتر، این جنگ به اعتبار جهانی آمریکا نیز آسیب زده است. پلیتیکو در گزارشی بر اساس تلگرافهای وزارت خارجه آمریکا نوشت جنگ با ایران در حال تضعیف روابط امنیتی واشنگتن در کشورهایی مانند بحرین، آذربایجان و اندونزی است و بهویژه در میان افکار عمومی جهان اسلام، احساسات ضدآمریکایی را تشدید میکند. همزمان، فارن افرز هشدار داد که این جنگ ممکن است در بلندمدت به تضعیف قدرت آمریکا و تقویت چین منجر شود؛ زیرا واشنگتن را در خاورمیانه درگیر نگه میدارد، متحدانش در آسیا را مردد میکند و به پکن فرصت میدهد خود را به عنوان بازیگری باثباتتر و حتی میانجیگر نشان دهد. مجله تایم نیز از زاویهای دیگر نوشت که اقدام آمریکا در محاصره دریایی هرمز، ممکن است برای چین بهانهای فراهم کند تا در آینده، درباره تنگه تایوان یا دریای جنوب چین، الگوی مشابهی را به نام امنیت ملی توجیه کند. حتی در اروپا نیز نشانههای فاصلهگیری دیده میشود؛ تا آنجا که معاون دبیرکل ناتو اعلام کرده دوران اتکای این ائتلاف به آمریکا برای تأمین امنیت به پایان رسیده است.
این تحولات فقط گریبان آمریکا را نگرفته، بلکه اسرائیل نیز با پیامدهای سیاسی و امنیتی قابلتوجهی مواجه شده است. گزارشهایی از رسانههای عبری درباره تظاهرات علیه نتانیاهو و همچنین خبر مربوط به غیرقابلسکونت شدن صدها و بلکه هزاران واحد مسکونی در تلآویو، نشان میدهد که جنگ برای اسرائیل نیز از سطح تبلیغات رسمی فراتر رفته و به عرصه خسارت محسوس و نارضایتی عمومی رسیده است. گاردین در همین چارچوب گزارش داد که حمایت دوحزبی آمریکا از رابطه ویژه با اسرائیل در حال فرسایش است و ادامه کمکهای نظامی به این رژیم دیگر مانند گذشته بدیهی به نظر نمیرسد. این تغییر لحن، اگرچه هنوز به دگرگونی کامل سیاست غرب نینجامیده، اما نشانهای است از اینکه هزینههای جنگ، مشروعیت برخی حمایتهای سنتی را هم زیر فشار برده است.
در میانه این وضعیت، دیپلماسی همچنان نیمهباز، اما بیاعتماد باقی مانده است. از یک سو، مقامهای ایرانی از تبادل پیامها با آمریکا و ضرورت رسیدن به یک توافق چارچوب پیش از هر نشست حضوری سخن میگویند. سیدعباس عراقچی و دیگر مقامها تأکید کردهاند که هیچ ماده غنیسازیشدهای به آمریکا ارسال نخواهد شد و تیم دیپلماتیک ایران هیچ دیکته تحمیلی را نمیپذیرد. از سوی دیگر، منابع رسمی ایرانی مانند ایرنا خبرهای مربوط به دور جدید مذاکرات در اسلامآباد را تکذیب کرده و گفتهاند زیادهخواهی آمریکا، تناقضگوییهای مستمر و ادامه فشارها، چشمانداز مذاکرات نتیجهبخش را تیره کرده است. تحلیلگرانی، چون ولی نصر و تریتا پارسی هم هشدار دادهاند که رفتارهای متناقض ترامپ، از اعلام شتابزده پیروزی تا تهدیدهای تازه، عملاً دیپلماسی را تضعیف و بیاعتمادی ایران را تشدید کرده است. در چنین شرایطی، درِ مذاکره کاملاً بسته نیست، اما بهوضوح سنگینتر و پرهزینهتر از قبل باز میشود.
در کنار همه اینها، یک بعد مهم دیگر هم وجود دارد: پرسش حقوقی و اخلاقی جنگ. The Nation با لحنی تند نوشت تنها یک طرف در این بحران آشکارا حقوق بینالملل را نقض کرده و آن ایران نیست. این هفتهنامه، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و همچنین محاصره دریایی را از منظر حقوق بینالملل بهشدت محل ایراد دانست. اکونومیست نیز درباره تهدید به بمباران زیرساختهای حیاتی مانند نیروگاهها، آبشیرینکنها و تأسیسات انرژی، این سؤال را مطرح کرد که آیا چنین اقداماتی مصداق جنایت جنگی نیست. وقتی جنگ به آب، برق و زیرساختهای غیرنظامی نزدیک میشود، دیگر بحث فقط بر سر پیروزی یا شکست نیست؛ بحث بر سر مرزهای اخلاق و قانون در جهانی است که ظاهراً هنوز از قواعد سخن میگوید، اما در عمل با استانداردهای دوگانه رفتار میکند.
{$sepehr_key_205621}