به گزارش شهرآرانیوز؛ علیرضا دباغ در بخشی از یادداشتی که با عنوان «در دوران آتشبس و پساجنگ از منظر فرهنگی اجتماعی چه باید کرد؟» در صفحه شخصیاش در فضای مجازی منتشر کرده، به پیوست رسانهای و عملکرد رسانهها در این دوران اشاره میکند و بر اهمیت برنامهریزی فرهنگی و اجتماعی برای گذر از بحران جنگ تاکید دارد. او به سه مؤلفه کلیدی عدالت اجتماعی، اقدامات اقتصادی و الزامات اخلاقی اشاره کرده و در آخرین قسمت این نوشتار به موضوعی اشاره میکند که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد و آن چیزی نیست جز پیوستهای رسانهای.
این کارشناس و منتقد رسانه که دارای دکترای فرهنگ و ارتباطات است، تأکید کرده که وقتی از رسانه صحبت میشود، نباید نگاهها تنها به صداوسیما معطوف شود، زیرا مقصود بسیار بزرگتر است. منظور اقدامات هماهنگ و برنامهریزیشده تمامی رسانهها شامل رادیو و تلویزیون، مطبوعات، خبرگزاریها، اینترنت، شبکههای اجتماعی، سینما، تئاتر، موسیقی، گالریها و هر وسیلهای است که در رساندن پیام از فرستنده به مخاطب نقش دارد.
دباغ تصریح کرده است: «باید اذعان کنیم در طول این جنگ هیچ پیوست رسانهای در سطح کلان تهیه و تنظیم یا مشاهده نشده است.» با این حال او فرصت آتشبس را مغتنم دانسته و نوشته است: «این فرصت مناسبی است که در یک اقدام عاجل با استفاده از کارشناسان خبره، این نقشه، طراحی و در اختیار رسانهها قرار گیرد.»
وی سپس به مذاکرات اسلامآباد اشاره کرده؛ «در جریان مذاکرات، فهرست بلندی از خبرنگاران در لیست هیأت ایرانی دیده میشد، اما شوربختانه هیچ اطلاعرسانی دقیق و مؤثری از این گروه دیده نشد.» دباغ سپس با مقایسه عملکرد طرف مقابل افزوده است: «جیدی ونس به عنوان رییس هیات آمریکایی بعد از مذاکره در برابر دوربینها حاضر شد و در سه دقیقه هم موضع کشورش را گفت و هم به سؤالات پاسخ داد، اما رئیس هیات ایرانی بدون هیچ مصاحبهای پاکستان را ترک کرد.»
دباغ با تحلیل اقدامات رسانهای دشمن چنین آورده است: «مصاحبه ونس و توییتهای ترامپ و نتانیاهو همگی در راستای پیوست رسانهای جنگ بزرگی است که علیه ملت ایران به راه انداختهاند، حتی مدت سه دقیقهای آن مصاحبه نیز در چارچوب همین پیوست طراحی شده است.»
این فعال رسانهای با هشدار درخصوص از دست دادن فرصتها، تصریح کرده است: «اگر پیوست رسانهای وجود داشت، از تریبون بینالمللی با حضور خبرنگاران خارجی میشد حداکثر بهرهبرداری تبلیغاتی را برای خنثیسازی پروپاگاندای دشمن به عمل آورد.»
دباغ مهمترین زنگ خطر را انتقال مرجعیت خبری به خارج از کشور دانسته است: «چرا باید اولین خبرها درباره جنگ یا صلح از آکسیوس و رویترز به کشور ما راه یابد؟ این فاجعه است که خبرهای ایران به جای اعلام در رسانههای ایران، به نقل از یک خبرگزاری خارجی و در قالب توییت یک مقام داخلی به گوش مردم برسد.» او سپس پرسیده است: «آیا ادامه این روند میتواند مرجعیت رسانهای را برای ایران به ارمغان بیاورد؟»
{$sepehr_key_205760}
وی در انتقاد از عملکرد صداوسیما هم چنین نوشته: «از صداوسیما سخن نخواهم گفت؛ چراکه بسیار گفتهاند، اما گوش شنوایی نیست. شبکه خبر راه خود را میرود و شبکههای دیگر تنها یک صدا و یک تفکر را در این جامعه پرصدا و پر گفتوگو مطرح میکنند. غافل از اینکه برای رسیدن به وحدت ملی نیاز به گفتمان چندصدایی است.»
دباغ در جمعبندی با اشاره به شرایط فعلی هشدار داد: «اکنون که ساعتهای آخر آتش بس در حال سپری شدن است و کسی نمیداند این وضعیت تمدید خواهد شد یا آتش جنگ دوباره شعلهور میشود و یا حتی صلح برقرار میشود، وقت آن است که حکمرانان جمهوری اسلامی ایران در دولت یا شعام یا هر شورا یا نهاد تصمیمساز دیگری از این فرصت به وجود آمده نهایت استفاده را کرده و با ترمیم کاستیهای موجود به بررسی الزامات گفته شده جهت تدوین نقشه راه فرهنگی اجتماعی کشور بپردازند و با تهیه پیوست رسانهای برای گذر از این بحران اقدام کنند.»
منبع: ایسنا