به گزارش شهرآرانیوز؛ «الو، ۴۰۳۰؟ از شدت اضطراب نفسم بالا نمیاد، صداهای انفجار وحشتناکه، انگار هر لحظه نزدیکتر از قبل میشه. قلبم تند میزنه، آنقدر ترسیدم که نمیتونم استرس بچهمو مدیریت کنم. لطفا کمکم کنید!» این یکی از صدها تماس اورژانسی با سامانه ۴۰۳۰ است؛ این را من نمیگویم، روانشناسانی میگویند که میدانند قدرت افکار به حدی است که حتی میتواند کشنده باشد، بنابراین اهمیت آسیب روان، اگر نگوییم بیشتر، کمتر از آسیب جسم نیست.
شاید ندانیم که گاهی حتی دقیقهها هم میتوانند برای یک فرد مضطرب نجاتبخش باشند، وقتی بهراحتی مشاوره تلفنی آن هم رایگان دردسترسشان باشد و خیالشان آسوده که هر زمان اضطراب مانند نیش سمی وارد تنشان شود، پادزهر آن را دارند. بسیاری از مشاوران کشورمان در طول دوره جنگ، وقت خود را صرف آرامسازی و دور کردن ذهن هموطنانمان از هراس جنگ کردهاند. این گزارش، کوششی برای دیدن زحمت این روانشناسان است که خیلی آرام، کارهای بزرگی انجام میدهند.
محمدحسین عبداللهی، مدرس دانشگاه است، اما این موضوع سبب نشده است که علاقهای به انجام فعالیتهای جهادی نداشته باشد و به همین دلیل، پیش از دو جنگی که اخیرا به کشورمان تحمیل شد، با برخی گروههای جهادی همکاری میکرده است. او کار جهادی را به نوعی شهیدگونه میداند و میگوید: طی جنگ دوازده روزه، موضوع مشاوره در سامانه ۴۰۳۰ فعال شد. من هم از همان موقع به عنوان مشاور در این سامانه مشغول فعالیت شدهام.
او معتقد است که آرامش هم وطنان برای یک مشاور، مهم است و به همین دلیل در جنگ اخیر نیز از همان روزهای اول کنار مردم بوده است. میگوید: در این دو جنگ تحمیلی، مهمترین نکتهای که به ما انگیزه میداد، ایمان مردم بود؛ آنها باوجود اینکه درکنار خانه هایشان موشک میخورد یا حتی در زمانی که صحبت میکردند، اصابت رخ میداد، بازهم خدا را در نظر داشتند.
تعداد تماسهایی که از طریق سامانه ۴۰۳۰ برای ارائه مشاوره رایگان در طی دو جنگ اخیر با عبداللهی برقرار شده است، به ۶۰۰ تماس میرسد که البته به گفته خودش، ۷۰ درصد این تماسها مربوط به جنگ تحمیلی سوم بوده است. مبدأ تماسها نیز افرادی از شهرهای خوزستان، تهران، تبریز، بندرعباس و... بودهاند که گاهی خودشان درگیر اضطراب و نگرانی بودهاند و برخی اوقات نیز میخواستهاند خانواده خود را آرام کنند و راهش را نمیدانستهاند.
توصیفش از روزهای شروع جنگ در این سامانه، این است که تماسها به قدری فشرده بوده است که به محض قطع یک تماس، تماس بعدی وصل میشده است. او ادامه میدهد: گاهی اینترنت، مشکل داشت و نمیتوانستیم در زمان تعیین شده به سامانه وارد شویم؛ به همین دلیل، گاهی در شیفتهای دیگری نیز برای خدمت رسانی تلفنی حاضر میشدم.
این روان شناس اظهار میکند: از روزهای اول جنگ که عبور کردیم، مردم بیشتر به پذیرش رسیدند و تماسها نیز کمتر شد؛ ضمن اینکه خداوند نیز ویژگی سازگاری و خوگیری را در انسانها قرار داده و این موضوع نیز مؤثر بوده است.
عبداللهی بیشترین فراوانی تماسها را در طی این مدت مربوط به ترس و نگرانی افراد میداند و اضافه میکند: برخی خانوادهها از سروصدای موشک، انفجار و... میترسیدند و بعضی دیگر نگران بودند که اگر اصابت نزدیک خانه آنها رخ بدهد، چه باید بکنند. یک مورد از آنها مادری بود که تماس گرفته بود و دختربچه اش از سروصداها ترسیده بود.
به مادر گفتم کودک را در آغوش بگیرد و به او اطمینان بدهد که کنارش میماند، ضمن اینکه با زبان خود کودک به او بگوید که اتفاقی رخ داده است، اما مهم این است که ما بدانیم چطور میتوان با این اتفاق مواجه شد و زمینه آرامش را در زندگی همراه با بحران، فراهم کرد.
«در این مدت به قدری سامانه ۴۰۳۰ معروف شده و بر سر زبانها افتاده بود که حتی دشمن گمان کرده بود این سامانه، مکان خاصی است که باید آن را هدف حمله قرار دهد.» این جملات را عبداللهی میگوید و ادامه میدهد: مشاورهها در زمان جنگ مربوط به ترس، اضطراب و... بود، اما در زمان آتش بس، این موضوع به سمت حوزههای تخصصی مانند اختلال یا مشکلات خانوادگی و شخصی رفته است.
استرس و اضطراب در هر فرد، نمود خاص خودش را دارد؛ ممکن است یک نفر کمی احساس نگرانی کند، اما دیگری کف دستانش عرق کند، تپش قلب بگیرد یا حتی نفس کشیدن برایش سخت شود و این هنر مشاور است که بتواند آرامش را به روانِ ترسیده برگرداند.
او مشابه این موضوعات را در تماسهای تلفنی دوره جنگ به خوبی لمس کرده است: «یک مورد از آنها تازه دامادی بود که به دلیل استرس جنگ در وجود خودش و خانواده اش که در این مسائل پراضطراب گرفتار شده بودند، تصمیم گرفته بود به زندگی اش پایان دهد.»
روان شناس کشورمان ادامه میدهد: خوشبختانه در همان مشاوره تلفنی، توانستم او را از این تصمیم منصرف کنم. البته برخی دیگر از همکاران نیز با چنین مواردی مواجه شده بودند؛ سعی میکردیم فرد را آگاه کنیم که وجود ارزشمند قابلی دارد که نباید به افکار منفی بها بدهد و باید انرژی مثبت و واقع نگری درباره خود داشته باشد. همچنین او را از این موضوع آگاه میکردیم که با این کار، چه چیزهایی به دست میآورد و چه چیزهایی را از دست میدهد.
او با اشاره به اینکه تکنیک کنترل اضطراب در جامعه آموزش داده شده، اما نهادینه نشده است، بیان میکند: به همین دلیل، وجود مشاور حتی در مدارس ابتدایی یک ضرورت است، درحالی که در آموزش وپرورش به شدت با کمبود مشاور مواجه هستیم. اگر کودکان در این دورهها آموزش ببینند، در بزرگ سالی، خودآگاهی خواهند داشت و میتوانند از خود مراقبت کنند.
سمیه فیاض، دکترای روان شناسی دارد، اما جنگ که شروع شد، دوست داشت به صورت حضوری کنار هم وطنان خود باشد. برادرش با یک گروه جهادی، راهی تهران شد و او هم میخواست که همراهشان برود، اما حضور یک خانم مقدور نبود؛ چراکه جای مشخصی برای اسکان نداشتند.
همین شد که او تصمیم گرفت هر کار دیگری که از دستش برمی آید، انجام دهد؛ به همین دلیل در سامانه ۴۰۳۰ ثبت نام کرد تا به عنوان مشاور جهادی در این شرایط جنگی به سلامت روان مردم کمک کند. به گفته خودش، این دینی است که به رهبر شهید خود دارد و میخواهد تا آخر عمر هر کاری که میتواند، برای هم وطنانش بکند.
او اضافه میکند: باوجود اینکه تعداد تماسهایی که من پاسخگوی آنها بودم زیاد نبود، همان تعداد افرادی که از اصفهان، تهران و سایر شهرها تماس میگرفتند، ترس و نگرانی داشتند یا اینکه میخواستند بدانند برای مدیریت اضطراب فرزندشان چه باید بکنند. او میگوید: در ابتدا به فردی که درگیر تروما شده است، تکنیکهای آرام سازی آموزش داده میشود و کمک میکنیم تا تخلیه هیجانی داشته باشد. بعد از آن میتوانند مشاوره را ادامه دهند تا ریشههای اضطراب، برایشان باز شود.
فیاض، مدت زمان گفتوگو در تماسها را معمولا بین ۴۵ دقیقه تا یک ساعت میداند و میگوید: مشاوره تلفنی نسبت به حضوری به مراتب سختتر است؛ به این دلیل که دیگر زبان بدن فرد را مشاهده نمیکنیم.
در مشاوره تلفنی، روان شناس باید بیشتر تلاش کند و شاید حتی اثرگذاری آن هم کمتر باشد، اما تمام تلاشمان را میکنیم تا فرد در آن لحظات به آرامش برسد. این روان شناس دو روز را در هفته تعیین کرده است تا چند ساعتی، دردها و نگرانیهای مردم را بشنود و به آنها راهکاری بدهد تا راحتتر بتوانند با اتفاق پیش آمده کنار بیایند.
او اضافه میکند: خانوادهام نیز با من همراهی میکنند؛ زیرا میدانند که چه اندازه به کارهای این چنینی علاقه دارم، بنابراین برایشان موضوع غیرطبیعی نبود. پیش از این نیز در مناسبتهای مختلف، اقدام به مشاوره رایگان برای زائران حرم رضوی، مددجویان بهزیستی و... کرده بودم.
او برکت این مشاوره جهادی را در زندگی خود میبیند و حال خوبی از کمک به هم نوع خود دارد و ادامه میدهد: در مشاورههایی که به افراد مختلف میدهم، به آنها اعلام میکنم اگر مشکل خاصی برایشان پیش آمد، با من تماس بگیرند. فیاض با اشاره به اینکه مشاوره در شرایط بحرانی، بسیار لازم است، به خصوص برای کودکان و نوجوانان، خانمهای باردار و افرادی که سطح اضطرابی بالایی دارند، اظهار میکند: نیازمند برنامه ریزی مدون کشوری برای حمایتهای روانی از سنین مختلف هستیم.
«مشاوره جهادی را از زمان کرونا شروع کردم؛ چراکه وظیفه خودم میدانم در هر بحرانی تا جایی که میتوانم، به بهبود و حفظ سلامت روان مردم کمک کنم.» این را مهری اعتمادی، یکی دیگر از مشاورانی میگوید که از دل و جان حاضر به فعالیت جهادی است و در طی جنگ نیز تا جایی که توانسته، وقت خود را خالی کرده است تا شنونده دغدغههای مردم باشد و با علمی که دارد، از اضطراب فردی که آن سوی خط است، بکاهد.
این روان شناس میگوید: آسیب به روان فرد، اگر نگوییم بیشتر از آسیب جسمی آزاردهنده است، کمتر هم نیست. پیش از این نیز در موقعیتهای بحرانی مانند جنگ دوازده روزه هر کاری از دستم برآمده است، انجام دادهام. افراد در جنگ قبلی نیز در زمینههای مختلف تماس میگرفتند؛ هم از نظر بعد فردی یعنی ترس و اضطراب و هم از نظر بعد اجتماعی مانند اختلال در روابط بین فردی و... دچار مشکل شده بودند.
طبیعی است که وقتی افراد تحت فشار روانی قرار میگیرند، ثبات خود را از دست میدهند و تاب آوری زیادی نیز ندارند. تماسهایی که با او طی این مدت جنگ صورت گرفته، بیشتر ازسوی خانمها بوده است و او چرایی این موضوع را این طور پاسخ میدهد: به دلیل اینکه بانوان، بنیان خانواده هستند و به عنوان یک مادر میخواهند مدیریت بحران را یاد بگیرند و بتوانند احساس امنیتی را که فرزندشان به آن نیاز دارد، تأمین کنند؛ ضمن اینکه در طی جنگ، مردان نیز دغدغههای مالی بیشتری پیدا کردهاند و زنان به نوعی نگران مختل شدن روابط عاطفی شان نیز هستند.
یکی از مشاورههایی که در جنگ اخیر در خاطرش مانده است، مربوط به خانمی است که به دلیل شرایط جنگی ناچار شده بود زندگی اش را در تهران رها کند و به شهرستان دیگری برود؛ همین موضوع سبب شده بود که روحیه بی ثباتی پیدا کند و در ارتباط با همسرش، دچار مشکل شود. اعتمادی اظهار میکند: تکنیکهای آرام سازی را به او آموختم تا بهتر بتواند با شرایط کنار بیاید.
او به این مشاورههای تلفنی رایگان برای کمک به مردم، اکتفا نکرده است و اضافه میکند: روزهایی در هفته را در کلینیکهایی که کار میکنم، تعیین کردهام تا مشاوره با قیمت کمتری برای افراد دردسترس باشد. اکنون خیلی خوشحالم که چنین بستری فراهم شده است؛ زیرا همیشه مادیات در اولویت نیست. شاید اقشار ضعیف نتوانند به دلیل هزینهها از خدمات مشاورهای استفاده کنند؛ به همین دلیل باید شرایط بهتری برای آنها درنظر گرفته شود. امیدوارم مشاورهها به این شکل ادامه داشته باشد.
حسن روشن، روان شناس دیگری است که دو روز در هفته را تعیین کرده است تا اگر تماسی با سامانه ۴۰۳۰ برقرار شد، پاسخگوی مخاطبان باشد، اما فعلا تماس چندانی در این زمینه نداشته، با این حال آموزشهای رایگان برگزار کرده است و حتی پیش از این نیز به کلینیکهایی که به آنها همکاری میکند، گفته است که اگر مراجعی توان پرداخت هزینه مشاوره را نداشت، سهمش را میبخشد تا هزینه زیادی به دوش افراد نیفتد.
او اضافه میکند: در همین مدت، کلاسهای مدیریت بحران را به صورت رایگان برگزار کردهام تا اگر مشهد نیز دچار بحران شد، بدانیم که چه کار باید بکنیم و چطور میتوانیم احساسات و افکار خود را مدیریت کنیم. «بیشترین موضوعی که افراد در مدت جنگ اخیر با آن درگیر بودهاند، بالابودن سطح اضطراب و نگرانی شان بوده است.»
این جملات را روشن میگوید و ادامه میدهد: برخی به قدری دچار اضطراب شده بودند که حتی میترسیدند فرزندانشان را بیرون بفرستند یا بعضی دیگر، دچار اختلافات خانوادگی شده بودند؛ به دلیل اینکه نگرشهای سیاسی شان باهم متفاوت بوده است.
این روان شناس، دلیل پای کار بودن خود را برای ارائه مشاوره جهادی به مردم، در احساس وظیفه میداند و ادامه میدهد: این کار را در وهله اول، وظیفه انسانی، بعد وظیفه اسلامی و پس از آن وظیفه ایرانی بودن خودم میدانم، ضمن اینکه میبینم افراد دیگری، ایثارگریهای خیلی بیشتری میکنند و من نیز خواستم قدم کوچکی در این زمینه بردارم.
{$sepehr_key_205967}
راهکار او برای افراد و خانوادههایی که در مدت جنگ درگیر اضطراب شده بودند، «حضور در اجتماعات شبانه» بوده است. تعبیر او این است که این کار، یک رفتاردرمانی و روان درمانی واقعی محسوب میشود.
روشن میگوید: خیلی از خانوادهها یا افرادی که حتی حجاب مناسب نداشتند، به این توصیه عمل کردند و بعد سطح اضطرابشان به شدت کاهش پیدا کرد و خودشان اظهار میکردند که پیش از این در خانه مان نشسته بودیم یا به اطراف مشهد رفته بودیم و گمان میکردیم شهرمان ناامن است، اما وقتی در میدان حضور پیدا کردیم، متوجه شدیم که این طور نیست، ضمن اینکه این افراد با شعار دادن و حضور در راهپیماییهای شبانه، انرژی خود را تخلیه میکنند و به همدلی و هم گرایی میرسند.
او درباره تکنیکی که افراد بتوانند در زمان اضطراب آن را انجام دهند، بیان میکند: به محض اینکه صدایی میشوند یا از طریق دیگران از موضوعی باخبر میشوند، ۱۰ ثانیه تأمل کنند و ۳ نفس عمیق با ۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه حبس و ۴ ثانیه بازدم انجام دهند، پس از آن برای دریافت اطلاعات درست، به کانال خبرگزاری رسمی کشور مراجعه کنند.