به گزارش شهرآرانیوز؛ با ورود حضرترضا (ع) به سرزمین خراسان، انقلاب عظیمی از نظر علمی، فرهنگی و ارائه دیدگاهها و اندیشههای شیعه در این منطقه از سرزمینهای اسلامی پدید میآید. آن حضرت (ع)، دانشوران و عالمان بزرگی را تربیت میکند که هر کدام نقش مهمی در حیات علمی، مذهبی شیعه دارند.
پس از شهادت امام (ع) در سال ۲۰۳ قمری نیز جاذبه معنوی و علمی ایشان سبب میشود تا سیل شیفتگان به سوی مرقد مطهرش در قریه سناباد سرازیر شود و در همانجا مجاورت گزینند. از اینرو دیری نمیپاید که آن قریه کوچک به شهری آباد تبدیل شده و دانشمندان، عالمان و سادات معزز در کنار آن بارگاه ملکوتی حلقههای درس و مذاکره تشکیل میدهند.
به این ترتیب وجود حضرترضا (ع) در خراسان منشأ تحولات گوناگونی از جمله رونق و شکوفایی بازار علم و دانش و معارف اسلامی است و پس از شهادت آن حضرت هم، مرقد مطهرش سرچشمه پیدایش حوزه علمیه مشهد میشود؛ گرچه این حوزه تنها به شیعیان اختصاص ندارد و اهل تسنن هم فعالیتهای علمی و مدارس ویژه خود را داشتهاند. در گزارش پیشرو که از میان مطالب کتاب «حوزه علمیه خراسان» نوشته «محمود پسندیده» و با مقدمه «محمد واعظزاده خراسانی» گزینش شده است، نگاهی داشتهایم به تأسیس و رشد حوزه علمیه مشهد.
با ظهور اسلام و نزول قرآن، مرحله تازهای از شکوفایی تمدن انسانی آغاز شد. قرآن، معجزه بزرگ و ارزشمند پیامبر اسلام (ص) به سرعت سرچشمه بسیاری از دانشها شد و موج گستردهای برای آموختن علوم گوناگون و به ویژه علوم اسلامی در بین مسلمانان پدید آورد.
از این هنگام نخستین پایههای آموزش علوم، معارف و احکام اسلامی در مسجد بنیان نهاده شد و پیامبر (ص) به عنوان مفسر قرآن زمان بسیاری را در این مرکز صرف تفسیر و تعلیم احکام و معارف قرآنی کرد؛ بنابراین اگر مسجدالنبی را نخستین حوزه علمیه عصر نبوت و پیامبر را نخستین پایهگذار و استاد حوزه علمیه (به معنای عام) بدانیم، سخنی به گزاف نگفتهایم. در همین دوران علوم گوناگون و جدیدی از درون سرچشمه زلال قرآن پدید آمد؛ علومی مانند: لغت، نحو، بلاغت، تفسیر، قرائت، حدیث، فقه، کلام و... که با گذشت زمان، حلقههای درس و آموزش علوم اسلامی در مساجد، رونق ویژهای گرفت.
مسجد اصلیترین کانون آموزش در شهرهای مسلمانان بود و بیشترین حلقههای مناظره و مباحثه در آن برپا میشد و گاه در یک مسجد چندین حلقه درس در رشتههای مختلف علوم اسلامی برگزار میکردند. در کنار مساجد، در این زمان، مکانهای دیگری مانند مکتبخانهها، کتابخانهها، بیتالحکمه و بیتالعلما هم برای تعلیم و تعلم استفاده میشد، ولی گسترش علوم و رشد کمی و کیفی دانشپژوهان و نیاز به امکانات و فضاهای کاربردی بیشتر و شاید مهمتر از همه، نیازی که برخی از حکومتها به اینگونه مراکز آموزشی احساس میکردند، سبب شد تا کانونهای آموزشی و علمی جدیدی به نام مدارس علمیه به وجود آیند.
از این زمان دانشپژوهان و استادان توانستند با آسودگی و آرامش خاطر با استفاده از فضاها و امکانات جدید مانند حجره، شهریه و مَدْرَس که در بافت معماری مدارس، مکانی برای آنها اختصاص داده بودند، به کسب علم و دانش بپردازند.
درباره زمان و مکان احداث نخستین مدارس علمیه هم البته اختلافنظر وجود دارد. برخی از تاریخنگاران بر این باورند که «خواجه نظامالملک طوسی» و «خواجه رشیدالدین فضلا... همدانی» از پیشتازان احداث مدارس بودند. چنانکه ابن خلکان (درگذشته به سال ۶۸۱ قمری) ضمن شرح حال نظامالملک (درگذشته به سال ۴۸۵ قمری) در اینباره مینویسد: «وی مدارس و رباطها و مساجدی بنا کرد و نخستین کسی است که مدارس علمیه را تأسیس کرد و مردم از وی پیروی کردند. ساختمان مدرسهاش (نظامیه بغداد) را به سال (۴۵۷ قمری) آغاز و در سال (۴۵۹ قمری) آن را افتتاح کرد.»
از سوی دیگر گروهی از مورخان معتقدند که اولین مدارس علمیه در شهر نیشابور و چندین دهه قبل از نظامیه بغداد ساخته شده است.
تاجالدین سبکی در رد نظریه ابنخلکان مینویسد: «شیخ ما ذهبی پنداشته است که او (نظام الملک) نخستین کسی است که مدارس علمیه را بنیان نهاده است و چنین نیست، چه مدرسه بیهقیه پیش از آن که نظامالملک به دنیا آید وجود داشته است و همچنین مدرسه سعدیه نیشابور که امیر نصربنسبکتکین - والی نیشابور - آن را بنا کرده است و او برادر سلطان محمود است. مدرسه سومی که در نیشابور بوده است، ابوسعید اسماعیل بن مثنی استرآبادی واعظ صوفی شیخ خطیب بغدادی ساخته است و مدرسه چهارمی که در نیشابور بوده و به وسیله استاد ابواسحاق اسفراینی ساخته شده است.»
همچنین بنابر روایت تاریخ بخارا، اسماعیل بناحمدبن اسد بن سامان (درگذشته به سال ۲۹۵ قمری) مدرسهای دایر داشته است که دانشجویان برای تکمیل مطالعاتشان به آنجا میرفته و در کتابخانه آن که دارای موقوفات زیادی بود، به پژوهش و تحقیق میپرداختهاند.
دکتر ناجی معروف، نویسنده و مورخ عرب، ضمن برشمردن نخستین مدارس در کشورهای اسلامی به این نتیجه میرسد که اولین مدارس اسلامی در سرزمینهای خراسان و ماوراءالنهر پیش از سال ۲۹۵ قمری تأسیس شده است.
سرزمینهای شرق اسلامی بهویژه خراسان بزرگ - شامل منطقه پهناوری با شهرهای مهمی، چون نیشابور، بیهق، مرو، بخارا، بلخ، هرات، توس و... از موقعیت علمی و فرهنگی ممتاز و برجستهای برخوردار بوده و از کانونهای مهم و معتبر علوم و معارف اسلامی به شمار میرفته است.
این سرزمینها خاستگاه عالمان و دانشپژوهان معروفی از زمان ظهور اسلام بوده است، کما اینکه از مجموع تحقیقات و گزارشهای تاریخی چنین برمیآید که در پایان سده ۲ قمری، در خراسان بزرگ، فعالیت مدارس علمیه به عنوان کانون آموزشی و علمی جدید آغاز شده بود و نظام و برنامهای مشابه با مدارس علمیه کنونی داشتند. هر یک از این مدارس دارای متولی، موقوفات، استاد و امکانات لازم مانند حجره طلاب، مدرسهای مناسب و شهریه منظم بودهاند.
با پیدایش نخستین مدارس در خراسان بزرگ، به طور فزایندهای بر شمار این مدارس که اغلب توسط اهل سنت اداره میشد، اضافه گشت و دیری نپایید که هر یک از شهرهای خراسان بزرگ به گنجینه علم و دانش تبدیل شد و نیشابور به چنان رونق و اعتبار علمی دست یافت که به «دارالعلم» مشهور شد.
دو شهر مهم تاریخی دیگر خراسان یعنی بخارا هم به سبب وجود استادان، شاعران و ادیبان بزرگ و پرآوازهاش، به «قبةالاسلام» و مرو، به علت داشتن کتابخانههای متعدد و ارزشمند به «اُمالْقُرای» خراسان آوازه یافت. سرزمین تاریخی توس نیز از دیگر کانونهای علمی با دانشمندان و عالمان بزرگ در خراسان بزرگ بود که به سبب ارتباطش با شکلگیری شهر مشهد، حوزه علمیه معتبری داشت.
اگرچه از وضعیت مدارس علمیه مشهد در دوره طاهریان تا تیموریان اطلاع زیادی وجود ندارد، اما از شواهد تاریخی چنین استنباط میشود که در این چند قرن خاندانهای علمی شیعه پیرامون مرقد امام رضا (ع) دارای مجالس علمی و تدریس بودهاند. چنان که جوینی در فرائد آورده است:«هنگام زیارت محمدبناسحاق گروهی از علویان و خاندانهای بزرگ مانند آل شاذان بن نُعیم، آل شنقشین و جماعتی از اهل نیشابور، سرخس، هرات و توس حضور داشتند.»
این موضوع نشان از حرکتهای علمی محدودی در آن دوران دارد، که توسعه نیافتن شهر مشهد در این دوران به سبب عوامل مختلفی همچون ممانعت حکام از زیارت و توجه به مرقد امامرضا (ع) میتواند علت آن باشد. از سوی دیگر، وجود شهر بزرگ و مهمی، چون توس با صدها دانشمند و عالم برجسته عامل مهم دیگری در رونق نیافتن علمی شهر مشهد در آن زمان به شمار میآید.
با این همه، دیری نگذشت که در نیمه دوم قرن ششم با حمله طوایف وحشی غُز و مغولان به شهر توس و ادامه این حملات، شهر توس رونق پیشین خود را از دست داد و مردم و عالمان به سوی نوغان و سناباد که بعدها به مشهد علیبنموسیالرضا مشهور شد مهاجرت کردند. از این هنگام، شهر مشهد وارد مرحله جدیدی از نظر توسعه شهری و رونق علمی شد که در آینده به تفصیل بدان خواهیم پرداخت.
ناگفته نماند که شهر نوغان که از بزرگترین شهرهای ولایت توس به شمار میرفت در زمان طاهریان و صفاریان از شهرهای مهم و بزرگ منطقه بوده است و مدارس و عالمان زیادی در آن وجود داشتهاند. اما از آغاز سده چهارم یعنی همزمان با حکومت ابومنصور محمدبنعبدالرزاق توسی بر این شهر، شهر توس بر نوغان پیشی گرفت.
در دوران تیموریان، شهر مشهد شاهد رشد و شکوفایی فرهنگی، اجتماعی و بهخصوص تحولات جدی در پیدایش معماری اسلامی بود، به قول پروفسور هیلن براند، نویسنده کتاب معماری اسلامی «دوران تیموریان بیتردید دوران طلایی مدارس ایرانی است. خراسان و ماوراءالنهر زمینه تحولات جدی بودند.»
در این زمان علاوه بر مسجد زیبا و با شکوه گوهرشاد، مدارس مهمی، چون «بالاسر»،
«سید میرزا»، «دو در»، «پریزاد» با معماری و طرحهای بسیار عالی احداث شد که دو مدرسه اخیر هنوز پابرجاست. بنا بر شواهد موجود، عالمان و استادان بزرگی برای تدریس در این مدارس مشغول تدریس و طلاب زیادی نیز جذب این مدارس شدند. البته گرچه اغلب این مدارس به اهل تسنن تعلق داشت، اما به علت وجود مرقد مطهر امام رضا (ع) شیعیان نیز در حد امکان حوزههای درسی و مدارس خاص خویش را همچنان حفظ کرده بودند.
وجود دانشمندان بزرگی همچون سید محسن نادشاه رضوی، محمد مهدی رضوی، ملا عبدا... شوشتری، مولا محمد بن فخرالدین رستمداری، شیخ فضل ا... خراسانی و افضلبنحسن مشهدی که در شهر مشهد میزیستند، بر وجود حوزه علمیه شیعه در کنار حوزه درس اهل سنت گواهی میدهد.
با حاکمیت یافتن صفویان، تشیع که تا آن عصر فرصت مناسبی برای تلاش و حرکتی مهم - به شکلی همه جانبه - نیافته بود، جان تازهای گرفت. صفویان با تمام امکانات خود از تشیع پشتیبانی کردند و باعث رشد و گسترش سریع این مذهب در سرتاسر ایران شدند. آنطور که در کتاب «شورای برنامهریزی و مدیریت حوزه علمیه خراسان، بایستگیهای حوزه از نگاه رهبری، سخنرانی رهبر معظم انقلاب» آمده است:
«سلاطین صفویه با همه بدیهایی که از جهت حکومت و شخصیت خود داشتند، حرکتهای بزرگ ماندگار و فراموشنشدنی انجام دادند که یکی از آنها گسترش حوزههای علمی شیعه بود که در آن وقت حوزه علمیه اصفهان، خراسان، قم، نجف و بقیه مناطق به برکت آنها آباد شد که اگر کسی وارد مطالعه بشود، شگفتیهای عظیمی را خواهد دید».
از سوی دیگر، مردم از اندیشههای والای تشیع و اهلبیت (ع) استقبال کردند، به طوری که عالمان ایرانی ساکن در ایران توان پاسخگویی به این شور و اشتیاق فزاینده مردم را نداشتند، از اینرو پادشاهان صفوی از عالمان معروف جبل عامل برای مهاجرت به ایران دعوت کردند. در پی این دعوت زینالدین عاملی معروف به شهید ثانی (دعوت ۹۹۶ قمری) حسینبنعبدالصمد (دعوت ۹۸۴ قمری) و علیبنعبدالعال کرکی عاملی (دعوت ۹۳۳ قمری) به ایران مهاجرت کردند.
با ورود این عالمان و بزرگداشت و تکریم آنان توسط پادشاهان صفویه، طبیعتا شهر مشهد - مرقد هشتمین امام شیعیان - رونق و شکوفایی خاصی یافت؛ بنابراین در همین روزگار بزرگترین، پررونقترین و باشکوهترین مدارس علمیه با بهترین امکانات وقفی پا به عرصه وجود گذاشتند. مدارس علمیه نواب، حاج حسن، باقریه، فاضلخان، پایین پا، میرزا جعفر، خیراتخان، ابدالخان، عباسقلیخان و ملاتاج از یادگارهای همین دوران هستند.
در مجموع، عصر صفویه، عصر طلایی شکوفایی علوم مذهبی و معارف والای اهل بیت (ع) و رشد و تربیت عالمان و دانشپژوهان در ایران، بهویژه در قم، اصفهان و مشهد است. بنا بر شهادت تاریخ در هیچ عصری همچون دوره صفویه، در مشهد مدرسه علمیه ساخته نشد و در همین دوران صدها عالم و دانشمند برجسته تربیت شدند که زندگی امروز حوزه علمیه مشهد مرهون فعالیتهای علمی، فرهنگی خستگیناپذیر آنهاست.
در دوره صفویه شهر مشهد از نظر توسعه و رشد اقتصادی و فضاهای شهری نیز پیشرفت درخور توجهی کرد. توسعه حرم رضوی و احداث خیابانهایی مانند «بالاخیابان» و «پایینخیابان» و... از نمونههای بارز این توسعه هستند.
بنا به گفته رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت ا... خامنهای که نقل آن در «گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد» آمده است:
«دستگاه حکومت صفویه به آبادی شهری، چون مشهد که در اصل پیدایش و تکوین، مرهون یک عامل مذهبی شیعی، یعنی مرقد هشتمین امام شیعیان بود، کمک شایانی کرد، به طوری که به گفته نویسنده زینة المجالس، در زمان شاه طهماسب اول یعنی هنوز در دوره جوانی حکومت این سلسله، شهر مشهد به غایت آبادی و معموری رسید.» معظمله درباره تأثیر حکومت صفویه بر حوزه مشهد میفرمایند: «در قرن یازدهم، وضع حوزه تفاوت زیاد یافته و علما و مدرسان معروف در آن به تدریس مشغول شدهاند، مدارس متعددی بنا شده و طلاب و محصلین برای استفاده از هر سو گرد آمدهاند.
در حقیقت قرن یازدهم را میتوان مبدأ اهمیت و عظمت حوزه علمی مشهد دانست، مخصوصا در نیمه دوم این قرن، حوزه مشهد از لحاظ کثرت دانشمندان و مدرسان در ردیف حوزههای مهم شیعه قرار گرفت و طلاب از شهرهای دیگر به آن رو آوردند... بنابراین حوزه مشهد در نیمه قرن یازدهم در اوج ترقی و تکامل خود بوده است. معروفترین علمای مشهد در این قرن ملامحمد باقر سبزواری (دعوت ۱۰۹۰ قمری) و شیخ محمد حر عاملی (دعوت ۱۱۰۴ قمری) میباشند.»
{$sepehr_key_206336}
پس از افول حکومت صفویان و روی کار آمدن حکومتهای افشاریان و قاجاریان و سرانجام حکومت پهلوی اول و دوم، حوزه علمیه مشهد هیچگاه نتوانست جایگاه واقعی خود را بازیابد و به شکوفایی که در دوره صفویه رسیده بود دست یابد.
بنا به گفته رهبرشهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت ا... خامنهای که نقل آن در «گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد» آمده است: «در سدههای ۱۲ و ۱۳ قمری هیچ پیشرفتی در حوزه مشهد پدیدار نشد. به احتمال قوی، حوزه مشهد در این دو قرن حکم حوزه مقدماتی را داشته که طلاب آن پس از پیمودن مقداری از مدارج علمی، برای تکمیل تحصیلات خود به اصفهان یا نجف عزیمت میکردهاند.»
به طور کلی پس از دوران صفویه که افغانان، افشاریان، زندیان و سپس قاجاریان به حکومت رسیدند، مدارس علمیه دچار رخوت و رکود شد، بهویژه در دوره حاکمیت خشن و تعصبآمیز افغانها که حدود ۱۰ سال طول کشید.
نادرشاه افشار (حکومت ۱۱۶۰-۱۱۴۸ قمری) با وجود اینکه سیاست ایجاد تفاهم بین دو مذهب تسنن و تشیع و رفع اختلاف این دو مذهب را اتخاذ کرده بود، تقریبا تمام دوران حکومتش به رفع مشکلات و درگیریهای داخلی و خارجی سپری شد، از این رو وی و اعقابش هیچگاه فرصت توجه به فعالیتهای عمرانی، از جمله احداث مدارس علمیه را پیدا نکردند. بدین ترتیب، دراین دوره هم حوزههای علمیه از رشد و پویایی باز ماند.
با روی کار آمدن حکومت قاجار، حوزههای علمیه از سلطه سیاستهای خشن حکومتهای پیشین بهویژه حکومت افغانها خارج شدند و توانستند به تلاش مجدد در راه نشر و تبلیغ فرهنگ و معارف اسلامی ادامه دهند و تا حد قابل توجهی از رکود شدیدی که بدان دچار شده بودند، خارج شوند.
در اواخر نیمه اول قرن چهاردهم حوزه مشهد، حوزهای کامل بود، طلاب علوم دینی از شهرهای دیگر به اینجا مهاجرت میکردند. اغلب مدارس آباد و مسکون بود و به گفته برخی، طلاب آنها بالغ بر ۲ هزار نفر بودند. استادان و مدرسان بزرگ در هر رشته به تدریس اشتغال و برای هر یک از درسهای ادبیات، فقه، اصول و حکمت، حوزههای درس بزرگ تشکیل میشد و خلاصه حوزه علمیه از حال رکود بیرون آمده تکامل خود را از سر گرفته بود.
در این دوره، چهار مدرسه در مشهد به نامهای سلیمانخان، مدرسه نو، حاج آقاجان و علی نقی میرزا ساخته شد که نشانی از پیشرفتی اندک در حوزه علمیه مشهد است. برای اولین بار درس خارج فقه توسط دو تن از علمای برجسته یعنی آیت ا... حاج آقا حسین قمی و آیت ا... حاج میرزا محمد کفایی خراسانی در حوزه مشهد تشکیل شد.