به گزارش شهرآرانیوز، ۳۷۸ امین شب خاطره با یاد رهبر شهید میهن اسلامی و خاطراتی که داغ جگرسوز را تازه و اشکها را جاری میکرد، برگزار شد.
علی اصغر پورمحمدی از کسانی بود که از ۱۱ سالگی تا شهادت رهبر، افتخار شناخت و مشایعت ایشان را داشته است. او در نخستین خاطراتش از آشنایی که به واسطه زلزله شهرستان گناباد و فردوس در سال ۱۳۴۶ بوجود آمده بود گفت و یادآور شد: پدرم از رفسنجان عازم فردوس شد و حضرت آقا به عنوان نماینده روحانیون مشهد به منطقه زلزلهزده آمد. ایشان دیدند که آخوندی که قوای بدنی و زور زیادی دارد، با عمامهای بر سر در حال خالی کردن بار است، برایشان تعجبآور بود که یک روحانی اینطور کار میکند. همانجا با هم دوست شده بودند. زمانیکه پدرم از فردوس به کرمان آمد گفت که در آنجا با روحانی آشنا شده که هم صدا و قیافه خوبی دارد و هم خوب سخنرانی میکند و وقتی فردوس بوده مردم فردوس فکر میکردند امام خمینی (ره) است و به دیدن ایشان میآمدند. پدرم همان زمان گفت که از ایشان دعوت کرده تا ماه رمضان به رفسنجان بیاید. در آنجا نماز ایشان را دیدم و به قدری جذب شدم که دوست داشتم ایشان ساعتها نماز بخوانند و ما با او همراه شویم. ایشان بعد نماز صبح نیم ساعت قرآن میخواندند؛ با صوت و بسیار جذاب طوریکه هر شب انتظار میکشیدم صبح شود و دوباره با ایشان نماز بخوانیم.
وی ادامه داد: دو سال دانشجو دو قم و دو سال در مشهد بود و از کودکی با روحانیون بزرگ شدم، علما و روحانیون زیادی دیدهام ولی حضرت آقا با همه آنها تفاوت داشت. از رسوم مرحوم پدرم بود که هر روحانی که به رفسنجان میآمد میگفت باید پیشنماز مسجد شود و آقا هم همینطور بود.
پورمحمدی درباره ابعاد شخصیتی امام شهید اظهار کرد: ایشان به عنوان مرجع و عالِم، فردی بسیار روشنفکر و متدین بود. امام شهید شخصیتی دیندار، شبزندهدار، اهل تزرع و قرآن، ادبیات، ایرانشناسی و تاریخ بود.
وی افزود: ایشان در ۳۰ سالگی به رفسنجان آمد و یک کارتن کتاب هدیه آورد که شامل کتاب «آینده در قلمرو اسلام» بود که خودشان ترجمه کرده بودند، کتاب دیگر «صلح امام حسن» و دیگری «نقش مسلمانان در آزادی هندوستان» بود. ایشان به واسطه مطالعه اطلاعات زیادی داشتند. با شعر آشنایی کامل داشت و شعر میخواند و ایراد اشعار را میگرفت.
پورمحمدی خاطرنشان کرد: در رفسنجان که بود مراسمی با عنوان «تمام رمضانخوانی و نیمه رمضانخوانی» توسط چند جوان برگزار شد و حضرت آقا گفتند این مراسم برای امام حسن مجتبی است. ایشان فردی پرکار و یک شخصیت پیشرفته بود.
وی گفت: او در امور خانواده به شدت دقت داشت. یکبار خدمت ایشان بودیم و آقا مصطفی از جلسه بیرون رفت. بعد از ایشان علت را جویا شدم و گفت آقا به من نگاه کردند و نگاهش یعنی برو بیرون. این تربیتی بود که حضرت آقا برای فرزندانشان داشتند. یکبار دیگر با مرحوم پدرم در منزل امام شهید میهمان بودیم و بعد از میهمان از آقا مصطفی خواستم تا ما را به منزل پدر همسرم که چند خیابان آن طرفتر بود، ببرد. آقا مصطفی گفتند باید از آقا اجازه بگیرم. همانجا گفتم تربیت یعنی این.
این راوی ادامه داد: امام شهید از قدیم آدم بسیار پرکاری هم بود یا در حال خواندن بودند یا در حال نوشتن. ایشان بسیار باهوش و تندخوان هم بودند. رهبر شهید فردی بسیار منظم و شیکپوش بودند، اهل ورزش بودند. جمعهها روزهای تفریح ایشان بود و بیشترین علاقهشان دیدار با خانواده شهدا، دیدار با مردم و جانبازان بود. ایشان در دیدار با جانبازان، آنها را در آغوش میگرفت و میبوسید.
وی با اشاره به تاکید رهبری بر کار و تلاش، به توجه ایشان به به هنر و هنرمند پرداخت و خاطرنشان کرد: به یاد دارم که یکبار با برادرم علی پورمحمدی خدمت ایشان بودیم. حضرت آقا برادرم را از بچگی بسیار دوست داشت و همیشه میگفت که علی بلبل آشیخ عباس (پدرم) است. در دیدار با رهبر، ایشان از برادرم پرسیدند که چه میخوانی؟ و او جواب داد «مکاسب». حضرت آقا هم سه سوال بسیار مشکل پرسید و برادرم به خوبی پاسخ داد. حضرت آقا گفتند احسنت و بعد به داخل پستو رفتند و یک قواره پارچه کت و شلواری آوردند و به علی (برادرم) دادند. گفتم: «من چی پس؟» ایشان گفتند «شما چه هنری داری؟» گفتم برنامهام در تلویزیون پرمخاطب است. حضرت آقا هم گفت «طول پارچهای که دادم زیاد است. شلوارش برای تو باشد» این یعنی اگر هنری داشتم تشویق میشدم.
پورمحمدی افزود: حضرت آقا اگر گویندهای در رادیو خوب بود ۱۰ دقیقه بعد از اجرایش میگفتند تشویقشان کنند. ایشان به عنوان عالم روشنفکر و امروزی به جوانان، دانشجویان و دانشمندان اهمیت زیادی میداد. یکبار خدمت ایشان بودم و دیدم روحانیون و اعضای یک پژوهشکده خدمتشان بودند و ایشان همه آنها را میشناخت.
وی گفت: اگر پیشرفت در علم و دانش داریم و پژوهشکده یا به لحاظ ساخت موشک موفق شدهایم، همه از یاری، دلجویی، حمایت و تشویق حضرت آقا بود.
این راوی با پیشنهاد مطالعه کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» بر این نکته تاکید کرد که نگاه امام شهید به امامت بسیار جذاب است.
پورمحمدی در بخش دیگری از سخنانش از توجه و اهمیت امام شهید به قانون گفت و در ادامه خاطرهای از ازدواجش مطرح کرد.
{$sepehr_key_206767}
او ادامه داد: میخواستم ازدواج کنم و قرار بود باجناق مدیرم شوم. از من پرسیده شد که معرف شما کیست و از آنجا که همیشه معرفهای خودم را افراد سطح بالا معرفی میکردم. بعدها برای تحقیق سراغ احمد توکلی در مجلس رفتند و از آقا پرسیدند اصغر پورمحمدی چه جور آدمی است؟ ایشان هم گفتند که «بسیار پسر خوبیه، من از بچگی او را بزرگ کردهام و اگر دختر داشتم به او میدادم، ولی کمی تندخوست» بعد چند روز از کرمان به تهران آمدم و به خانه حضرت آقا رفتم. در زمان ناهار خطاب به ایشان گفتم «آقا من میتوانم یه انتقادی کنم؟ شما دختر نداری و اگر هم داشتی به من نمیدادی. حالا من تندخو هستم؟» حضرت آقا گفتند «نه شما خیلی هم اخلاقت خوبه و اصلا هم تندخو نیستی» ایشان در زمان ناهار گفتند «بیا کنار من بنشین» بعد هم گفت «تندخویی را نمیشه یک شبه حل کنی. این ممارست و تمرین میخواد تا اخلاق آدم خوب بشه» ایشان با محبت و مهر همیشه نصیحت میکرد.
وی در خاطره دیگرش عنوان کرد: در آغاز زمان رهبری ایشان، با پدرم خدمت آقا رفتیم. به ایشان گفتم «چرا قاضی عسکر را به فلان منسب و پست گذاشتید؟ ایشان که جزو یاران شما نیستند» رهبری فرمودند «ایشون آدم بسیار خوش اخلاق، باسواد و دانشمند است. او همچون رانندهای است که شما را به مقصد میرساند، شاید در قهوهخانهای ترمز کند که شما خوشتان نیاید ولی باید تحمل کنید.» من از قاضی عسکر معذرتخواهی کردم و الان هم میگویم که وی از مریدان حضرت آقا بودند و هستند و آدم بسیار خوبی است.
پورمحمدی در پایان سخنانش از دیدار جمعی از بومیان شهر رفسنجان با امام شهید در دوره ریاستجمهوری ایشان گفت.
در ادامه این مراسم، محسن مؤمنی شریف، رئیس سابق حوزه هنری انقلاب اسلامی، نویسنده و پژوهشگر، به بیان خاطراتی از رهبر معظم انقلاب پرداخت.
مؤمنی شریف با اشاره به اینکه دوست نداشتند شبی از شبهای خاطره بدون یادآوری از حضرت آقا برگزار شود، گفت: یادی میکنم از کسانی که در این سفر ایشان را همراهی کردند و به ضیافت الهی نائل شدند.
وی با تأکید بر برخورد دوستانه رهبر انقلاب با خدمتگزارانشان، به خاطرهای از حاجآقای ملکی اشاره کرد که اذان و تکبیر نماز آقا را میگفت: یک روز عید فطر متوجه شدیم همسر ایشان فوت شده. آقا زودتر رفته بودند منزل او و تسلیت گفتند. مراسمی که برای همسر حاجآقای ملکی در مسجد ولیعصر (عج) خیابان آذربایجان گرفته شد، در واقع متولی آن خانواده آقا بودند و مراسم خوبی برگزار کردند. آقا به دوستانشان بسیار وفادار بودند.
مؤمنی شریف افزود: پدر اصغر پورمحمدی، شیخ عباس پورمحمدی، که معروف به خمینی رفسنجان بود وقتی مرحوم شدند، آقا پیامی دادند که از آن پیام، رفاقتهای ایشان قابل درک است. ایشان دوستانی داشتند که راننده کامیون بود؛ در ماجرای بم، همسر آن راننده فوت کرده بود و آقا پیشنهاد میکرد که زن بگیرد و تنها نماند.
وی با اشاره به ارتباط نزدیک رهبر انقلاب با همسایگان، از زندهیاد دعایی به عنوان دوست قدیمی رهبری یاد کرد و گفت: یک بار با آقای دعایی به دفتر حضرت آقا میرفتیم؛ ایشان رو به دفتر آقا گفت: السلام علیک یابن رسول الله.
مؤمنی شریف به نقل از آقای دعایی افزود: روزی ایشان به حضرت آقا گفت که یکی از مبارزان قدیمی در خیابان ایران که شما هم با او دوست بودید، بعد از انقلاب به گونهای دیگر میشود و فرزندانش به منافقین میپیوندند و خودش هم به فرانسه فرار میکند. آن فرد به من نامه زده که اوضاعم بسیار خراب است؛ ظاهراً آنجا نگهبان خوک بوده و میترسد در آنجا بمیرد. آقا فرموده بودند: چرا برنمیگردد ایران؟ او برگشت و، چون منزلش مصادره شده بود، به دستور آقا آپارتمانی برایش اجاره کردند. بعداً آقا به او وقت دیدار داد. او بعد از نماز آمد و ناهار هم خدمت آقا خورد. وقتی ناهار خورد، به آقا گفت: پیشنهاد میکنم دولت آشتی ملی اعلام کنید که همه باشند. آقا هم فرمودند: چایتان سرد نشود.
مؤمنی شریف همچنین با یادآوری شهید سردار شیرازی، ایشان را از دیگر یاران نزدیک رهبری دانست و گفت: او از سال ۵۹ با حضرت آقا بود. بسیاری از هماهنگیهای بین نیروهای مسلح به دلیل کارهای شهید سردار شیرازی بود. ایشان ارادت ویژهای به حضرت معصومه (س) داشتند و ماهی یک بار به زیارت ایشان مشرف میشدند و هفتهای یک بار به زیارت حضرت عبدالعظیم میرفتند. حتی شنیدم که شرفیابی خدمت آقا، لطف حضرت معصومه (س) بود. ازدواجشان را هم لطفایشان میدانستند.
وی افزود: ایشان تعریف میکردند که وقتی انقلاب شد، من در تهران بودم ولی پدرم گفت برگرد رفسنجان، چون در اینجا به تو نیاز داریم، اما برادرم شیخ عباس که بعدها در جبهه شهید شد گفت نرو. به حضرت معصومه (س) توسل کردم و بعد ماجرایی پیش آمد که باید نامهای خدمت آقا میبردم. آقا ایشان را پسندیدند و فرمودند شما در اینجا خدمت ما باشید و همکاری کنید.
مؤمنی شریف در توصیف دیدارهای غیررسمی هنرمندان با رهبر انقلاب گفت: در دیدار دوستان دفتر ادبیات حوزه هنری، حضرت آقا گفتند اگر دست خودم بود، اولویت اول دیدارهایم با شما بود. ما فکر میکردیم امام شهید نیاز به یک زنگ تفریح دارد؛ ایشان با آن سن و سال ۱۴ ساعت کار میکردند. گفتیم یکی از زنگهای تفریح حضرت آقا دیدار با هنرمندان باشد. آقا هم فرمودند در پاییز و زمستان که شبها طولانیتر است، میتوانم شبهای جمعه یک ساعت و نیم برای این کارها وقت بگذارم.
وی به خاطره دیگری از رهبری اشاره کرد: یک بار روزنامهای مطلبی علیه بنده منتشر کرده بود و آقا خوانده بودند و نگران شده بودند. جلسه که تمام شد، من مطلبی نوشتم و فرستادم. غروب آقای محمدی تماس گرفت و گفت رهبر معظم انقلاب گزارش را خواندهاند و قانع شدهاند و یک تذکری به آن روزنامه دادند که چرا باید گزارش غلط بنویسند.
{$sepehr_key_206768}
مؤمنی شریف در ادامه به نمازهای طولانی رهبر انقلاب اشاره کرد: نماز آقا نماز طولانی بود. مغرب تمام میشد تا آقا نافله را بخوانند، شاید نیم ساعتی طول میکشید. بعد از نماز جلسه شروع میشد و اغلب بنده هنرمندان را به حضرت آقا معرفی میکردم. صحبتهایی میکردند و بعد میآمدند خدمت آقا عکس و انگشتر میگرفتند. گاهی بعضی از مهمانان عصبانی میشدند و در صحبتهایشان تندی میکردند، اما واکنش رهبر انقلاب بسیار منطقی بود و سعی میکردند با استدلال پاسخ بدهند.
وی در پایان گفت: زمانی که ایشان مشهد میرفتند در ایام نوروز، سیزدهم برمیگشتند. در راه برگشت، مردم را میدیدند که به گشت و گذار میروند؛ حضرت آقا خیلی دوست میداشت و گاهی اوقات که هوا خراب بود و مردم نمیتوانستند بیرون بروند، آقا ناراحت میشدند.
در ادامه این مراسم، مهدی زمردیان، رزمنده دفاع مقدس با اشاره به جایگاه رهبر شهید گفت: ما به عشق مردم زندهایم. همانطور که رهبر شهیدمان ساعتها کار میکردند تا کار مملکت به اینجا برسد. ما ۱۰ روز رهبر نداشتیم. در این مملکتی که تمام دنیا به ما حمله کرده است، چه کسی غیر از امام زمان (عج) مملکت را اداره کرد؟ الان هم وقت این است که بر دشمن فائق آییم که آمدیم. ما فقط در جنگ روانی نباید به دشمن ببازیم. دشمنان بارها تلاش کردهاند از داخل ما را نابود کنند، اما نتوانستهاند.
وی به ماجرای کمکرسانی به کشور بوسنی اشاره کرد و افزود: قبل از این جنگها، مشکلی در کشور بوسنی داشتیم. بوسنی به بچههای ما احتیاج داشت که به آنجا بروند و امکاناتی باید ارسال میشد. در جلسهای با حضور سردار وحیدی گفتم: اولاً همین الان بودجه ما را بدهید و سؤال و جواب نکنید. ثانیاً وقتی فاکتورها را میآوریم، سؤال شرعی از ما نپرسید که چه کردهایم و ثالثاً به پشتیبانی بگویید امکانات را در اختیار ما بگذارند. ما ۲۴ ساعته امکانات را جمع کردیم و به بوسنی بردیم.
زمردیان ادامه داد: داشتم به یکی از بچهها توضیح و گزارش میدادم که این فیلم را بردند خدمت حضرت آقا. من یک بچه پایین شهرم و لاتی حرف میزنم. آقا وقتی فیلم را دیدند گفتند: این شخص چقدر بامزه صحبت میکند. وقتی به دیدار حضرت آقا رفتم، دست ایشان را هم بوسیدم.
وی در ادامه به شخصیت شهید حاج قاسم سلیمانی اشاره کرد و گفت: حاج قاسم از همان اول ارادت ویژهای به حضرت آقا داشت. حاج قاسم دو سه سال از من کوچکتر بود و من میگفتم چرا من حاج قاسم نشوم. همیشه تلاش میکردم به آن تفکر حاج قاسم برسم. اما ما همیشه قضیه را نظامی میدیدیم، در حالی که توسل و ارادت او به حضرت زهرا (س) بینظیر بود و این رفتار و اخلاق را از حضرت آقا گرفته بود.
زمردیان در پایان از مردم درخواست کرد: خواهشم از مردم فقط این است که میادین و خیابانها را رها نکنند. گاهی دوستانمان میگویند ما دیگر پیر شدهایم. باور کنید ما در ۲۴ ساعت، ۴ ساعت هم نمیخوابیم و آمادهایم که پذیرایی خوبی از دشمن و آمریکاییها بکنیم.
منبع: ایسنا