به گزارش شهرآرانیوز؛ «تاکسی سواری» سروش صحت، نه داستانی خطی که جریانی سیال از خاطرات، مشاهدات و تأملات است. در این کتاب، راننده تاکسی نه صرفاً شخصیتی داستانی، بلکه کلیدی است برای ورود به دنیایی که اغلب در شتاب روزمرگی از آن غافلیم. صحت با هوشمندی، ساختار روایی کتاب را به تنفس تشبیه میکند؛ ریتمی که نه از منطق کلاسیک پیرنگ، که از ضربان زندگی شهری و اتوفیکشن (خودنوشتنگاری) نشأت میگیرد. این عدم پایبندی به ساختارهای مرسوم، اما، نه ضعفی، که اصلیترین نقطه قوت اثر است؛ چراکه به نویسنده اجازه میدهد تا با صمیمیتی بیواسطه، خواننده را به همنشینی در فضای بسته تاکسی دعوت کند و تجربهای نزدیک به واقعیت زندگی را برای او بازسازی نماید. طنز کتاب نیز از جنس فاصلهگذاری هوشمندانهای است که از جایگاهی فروتر، امکان نگاهی عمیقتر به پدیدههای اجتماعی را فراهم میآورد. «تاکسی سواری» در لایهای عمیقتر، آزمایشگاهی شهری است که در آن صحت، با نگاهی هنرمندانه، تیپهای مختلف اجتماعی و لایههای پنهان تعاملات انسانی را در پایتخت به تصویر میکشد. این اثر، دعوتی است به مکث، به دیدن و به درک؛ دعوتی به رانندگی در ترافیک معنا.
مهمترین ویژگی «تاکسی سواری» که ممکن است در نگاه نخست ضعف به نظر برسد، فقدان پیرنگ خطی و کلاسیک است. کتاب فاقد گرهافکنی، بحران مرکزی و گرهگشایی است؛ بهجای آن، خواننده با جریانی از خاطرات، تأملات فلسفی، دیالوگهای روزمره و گاه طنزهای موقعیتی مواجه میشود که توالی آنها بیش از آنکه منطق داستانی داشته باشد، از منطق زیستن در ترافیک تهران تبعیت میکند.
اما این ساختار «بیساختار» دقیقاً نقطه قوت اصلی کتاب است. سروش صحت بهدرستی دریافته که روایت زندگی واقعی - و نه زندگی آرمانیِ داستانها - تابع نظم پنهانی است که بهندرت در قالب سهپردهای ارسطویی میگنجد. او با حذف دیوار میان راوی و نویسنده، فضایی از صمیمیت بیواسطه خلق میکند که خواننده را به همنشینی دعوت میکند، نه به تماشا. این رویکرد، کتاب را به یکی از نمونههای موفق «اتوفیکشن» در ادبیات فارسی تبدیل کرده است؛ سبکی که در آن نویسنده از ماده خام زندگی شخصی خود برای خلق اثر هنری استفاده میکند، بیآنکه تظاهر به عینیتگرایی محض کند.
طنز در «تاکسی سواری» هرگز از جنس طنز تند یا سیاه نیست، بلکه از نوعی «فاصلهگذاری شاعرانه» سرچشمه میگیرد. نویسنده با نشستن پشت فرمان تاکسی، عامدانه جایگاهی اجتماعی پایینتر از موقعیت هنری خود انتخاب کرده و از همین زاویه دید تازه است که میتواند به مسائلی بنگرد که قبلاً از چشمش پنهان بود.
برای نمونه، صحنههایی که او با مسافری پرحرف جر و بحث میکند، یا ماجرای گم شدن در خیابانهای تکراری تهران، در عین سادگی تبدیل به تمثیلی از بیمعنایی روزمرگی میشوند. نبوغ صحت در این است که از دل ملالانگیزترین موقعیتها - ترافیک، انتظار، خستگی - جذابیت بیرون میکشد. او آنقدر صادقانه از افکار بیهوده و خجالتآور خود میگوید که خواننده همزمان هم میخندد و هم در خود تأمل میکند.
تاکسی به مثابه آزمایشگاه انسانشناسی شهریاگر «تاکسی سواری» را صرفاً یک اثر طنز یا خاطره تلقی کنیم، درک عمق آن را از دست دادهایم. این کتاب در لایهای دیگر، مطالعهای دقیق و غیرآکادمیک از طبقات و تیپهای اجتماعی تهران معاصر است. فضای بسته تاکسی نوعی «خلوت اجباری» ایجاد میکند که در آن قواعد معمول تعاملات اجتماعی تغییر میکند: آدمها نقابهای روزمره را کنار میگذارند، رازهای کوچک میگویند، یا برعکس، در سکوتِ سنگینی فرو میروند که گویاتر از هر کلامی است.
از پیرزنهای اهل دعا و خدا گرفته تا جوانان بیهدف و دانشجویان پرحرف، از کارمندانی که از صبح تا شب شاکیاند تا زوجهایی که در میانه راه دعوا میکنند، همه در این کتاب حضور دارند. صحت جامعهشناس نیست، اما نگاه هنری او جزئیاتی را ثبت میکند که هر گزارش آماری از قلم میاندازد: لحن صدا، نگاه به بیرون شیشه، مکثهای بیموقع در وسط حرف.
{$sepehr_key_207982}
با همه ستایشها، «تاکسی سواری» خالی از نقص نیست. مهمترین نقدی که میتوان به کتاب وارد دانست، تکرار شتابدهنده در نیمه دوم است. الگوی «سوار کردن مسافر - دیالوگ یا مونولوگ - پیاده کردن مسافر» پس از حدود ۲۰۰ صفحه، برای برخی خوانندگان خستهکننده میشود. گویی نویسنده خود نیز از این الگو خسته شده، اما ساختار کتاب را چنان آزاد طراحی کرده که هیچ الزامی برای تغییر یا اوجگیری وجود ندارد.
نقد دوم، ارجاعات مکرر و گاه خودشیفتهوار به شخصیت رسانهای سروش صحت است. خوانندهای که با کارنامه هنری او آشنا نباشد، ممکن است بسیاری از شوخیها و ارجاعات درونمتنی را نفهمد. این وابستگی به دانش پیشین، از عمومیت اثر میکاهد و آن را تا حدی به اثری برای «فنهای» او تبدیل میکند.
«تاکسی سواری» کتابی است برای آن دسته از خوانندگانی که از شتاب و شلوغی زندگی مدرن خسته شدهاند و به دنبال لحظاتی برای مکث و تأمل هستند. سروش صحت نشان میدهد که میتوان از سادهترین ماده خام - رانندگی، گوش دادن به رادیو، حرفهای بیربط مسافران - یک اثر هنری ماندگار خلق کرد. این کتاب نه با پیرنگ قوی، بلکه با صداقت و صمیمیت خود خواننده را جذب میکند.
در نهایت، «تاکسی سواری» یک مدیتیشن شهری است؛ دعوتی است برای کندتر راندن و دقیقتر دیدن. شاید راه به جایی نبرد، اما حال آدم را خوب میکند - و در روزگاری که خیلی از کتابها حتی این کار را هم نمیکنند، همین یک امتیاز بزرگ است.
منبع: مهر