«فرشته‌ها هم عاشق می‌شوند» | روایتی از عشق پاک در دل واقعیت‌های امروز زنان ایرانی

نعیمه ترکمن‌نیا، فعال فرهنگی | شهربانو، وقتی این کتاب را در دست می‌گیری، با رمانی عاشقانه در ژانر رئال آشنا می‌شوی که بر اساس واقعیتی مستند از زندگی دختران و زنان سرزمینمان نوشته شده است.

این رمان به مقایسه دغدغه‌های زن امروز و زن دیروز می‌پردازد. در این مجموعه، ضمن ورود به فضای رمان و تخیل، بخش‌هایی از کتاب به صورت مستند روایت شده است؛ مستندسازی این رمان کمک شایانی به واقعی‌تر شدن و افزایش باورپذیری داستان می‌کند، زیرا وقتی مخاطب می‌بیند داستان صرفا زاییده تخیلات نویسنده نیست، باور کردن آن برایش راحت‌تر می‌شود.

نام شخصیت اصلی این کتاب فرشته است که در طول داستان به کمال نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود و با پاکدامنی و تقوایی که به خرج می‌دهد، عشق پاک و سالم خود را به تصویر می‌کشد و به دست می‌آورد. او در جامعه امروزی ایران زندگی می‌کند و می‌کوشد با وجود مشکلات و موانع، با سلاح عفت، حیا و حجاب به درجات بالا برسد.

نویسنده رمان «فرشته‌ها هم عاشق می‌شوند» برای نگارش این کتاب، زندگی ۱‍۵۰ نفر از زنان ایرانی را بررسی کرده و با زنان بسیاری گفت‌و‌گو کرده است. این اثر می‌تواند برای قشر نوجوان و جوان به‌ویژه دختران مناسب باشد و جایگزینی برای رمان‌های زرد و بی‌نتیجه قلمداد شود.

«فرشته‌ها هم عاشق می‌شوند» نوشته خانم نعیمه اسلاملو است که در سال ۱۳۹۳ به همت نشر تلاوت آرامش با حجم صفحات ۴۱۵ صفحه منتشر شده و تاکنون به چاپ هشتم رسیده است.

{$sepehr_key_209081}

نعیمه اسلاملو متولد ۱۳۵۸ در کرج است و بیشتر درباره دیدگاه اسلام و غرب درباره پوشش و خانواده می‌نویسد؛ «زمانی برای زن بودن»، «ما طلبکاریم»، «حریم ریحانه»، «پیشوایان هرزه»، «فرشته‌ها هم عاشق می‌شوند» و «جواهرگونه» از جمله ۲۰ کتابی است که او نوشته است.

او معتقد است باید در حوزه‌های پژوهشی و عملی در تبیین جایگاه زن در اندیشه اسلامی و معرفی زن طراز انقلاب اسلامی به جهانیان الگوی مناسبی ارائه دهیم، نگاهی که متعالی و تکریم‌بخش باشد، و جریان مطالبه‌گری زنان در این عرصه را راه‌اندازی و مدیریت کنیم. نعیمه اسلاملو در سال ۸۹ «بانوی سرافراز اسلامی» شناخته شد.

«فرشته‌ها هم عاشق می‌شوند» | روایتی از عشق پاک در دل واقعیت‌های امروز زنان ایرانی

بخشی از کتاب: «با همه علاقه شدیدی که به امیر داشتم هیچ وقت فکرش را نمی‌کردم و انتظارش را نداشتم که امیرحسین علوی جدی و به قول بچه‌ها خشن آن‌قدر مهربان و بامحبت باشد و این‌قدر به من علاقه داشته باشد و با تمام وجودش به من ابراز علاقه کند.

امیر برایم بعد‌ها تعریف کرد و گفت: توی دانشکده با اینکه چهره خانم‌ها را نگاه نمی‌کردم و درست نمی‌شناختمشون، ولی همیشه احساس می‌کردم دخترایی که اطراف خانم افتخاری هستن با بقیه فرق می‌کنن، چون خانم افتخاری با بقیه فرق می‌کنه. چند بار هم که پیش اومد شما سراغش رو از من گرفتین متوجه شدم که از شما دو نفر (من و مریم) یکی‌تون چادریه. چادری بودنت برام مهم بود. خانم افتخاری هم چند بار اسم خانم حق‌جو رو جلو من می‌آورد. نمی‌دونم. شاید از اول هم برای ما نقشه داشته!»

{$sepehr_key_209082}