به گزارش شهرآرانیوز، امارات متحده عربی با خروج خود، اقتدار ریاض را به چالش میکشد، استقلال استراتژیک خود را تقویت میکند، ابزاری مفید برای تأثیرگذاری بر قیمت انرژی به واشنگتن ارائه میدهد و به آرایش منطقهای نزدیکتر میشود که در آن ایالات متحده و اسرائیل همچنان بازیگران اصلی در کارزار فشار علیه ایران هستند. این نشانهای است که ابوظبی دیگر نمیخواهد به عنوان یک شرکتکننده ثانویه در نظمی با محوریت عربستان سعودی که دهههاست سیستم نفتی خلیج فارس را شکل داده است، رفتار کند.
توضیح اقتصادی بارزترین توضیح است، زیرا امارات متحده عربی سالها صرف ایجاد ظرفیت تولیدی کرده است که چارچوب اوپک پلاس به آن اجازه استفاده کامل از آن را نمیداد. ظرفیت تولید ابوظبی حدود ۴.۸۵ میلیون بشکه در روز تخمین زده میشود، در حالی که این کشور به سمت هدف ۵ میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۲۷ حرکت کرده است، اگرچه قبل از آخرین شوک منطقهای، حدود ۳.۴ میلیون بشکه در روز تولید میکرد و نزدیک به سقف مؤثر اوپک پلاس خود باقی مانده بود.
این امر تناقض فزایندهای ایجاد کرد، زیرا ابوظبی قبلاً معماری صنعتی، مالی و لجستیکی را برای ایفای نقش بزرگتر در بازار نفت ایجاد کرده بود، در حالی که قوانین جمعی این کارتل، آن را مجبور میکرد طوری عمل کند که گویی جاهطلبیها و قابلیتهایش هنوز محدود است.
راشاتودی تحلیل کرد: اولین و محتاطانهترین سناریو، آزادسازی تدریجی عرضه است که در آن امارات متحده عربی، پس از تثبیت مسیرهای صادراتی و بازسازی زیرساختهای مختل شده توسط جنگ با ایران، میتواند چند صد هزار بشکه در روز به بازار اضافه کند، بدون اینکه فوراً یک جنگ تمام عیار قیمت را برانگیزد. چنین مسیری به ابوظبی اجازه میدهد تا نشان دهد که خروج از اوپک پلاس مزایای تجاری واقعی ایجاد میکند، در حالی که همچنان از برخورد مستقیم با عربستان سعودی اجتناب میکند، قیمتها را بدون فروپاشی آنها کاهش میدهد و محدودیتهای آزادی جدید خود را بدون خراب کردن تمام پلهای پشت سر گذاشته شده با ریاض و سایر تولیدکنندگان آزمایش میکند.
سناریوی بلندپروازانهتر در صورتی پدیدار میشود که شرایط منطقهای آرام باشد و تقاضای آسیا همچنان قوی باقی بماند و به امارات متحده عربی اجازه دهد ظرف ۱۲ تا ۱۸ ماه به سمت ۴.۲ میلیون یا حتی ۴.۵ میلیون بشکه در روز حرکت کند، در حالی که تهاجمیترین سناریو شامل افزایش نزدیک به ۵ میلیون بشکه در روز و اضافه کردن تقریباً ۱.۳ میلیون تا ۱.۵ میلیون بشکه در روز در مقایسه با موقعیت محدود قبلی آن خواهد بود.
در یک بازار محدود، چنین حجمهایی میتوانند قیمتها را تثبیت کرده و به مصرفکنندگان آسودگی خاطر بدهند، اما در یک بازار ضعیفتر، میتوانند فشار نزولی را تشدید کنند، نظم اوپک پلاس را تضعیف کنند و عربستان سعودی را مجبور کنند تصمیم بگیرد که آیا آماده تحمل نماد سیاسی ورود بشکههای اماراتی به بازار خارج از محدودیتهای اعمال شده توسط عربستان سعودی است یا خیر. بنابراین، خطر واقعی برای اوپک پلاس نه تنها قیمت پایینتر نفت، بلکه از دست دادن اعتماد به این است که نظم جمعی همچنان قویتر از جاهطلبی ملی است.
با این حال، استدلال اقتصادی، هر چقدر هم که مهم باشد، تنها سطح تصمیم را توضیح میدهد، در حالی که معنای عمیقتر آن سیاسی است. ابوظبی نه تنها به دنبال سهمیه صادرات بیشتر است و نه صرفاً سعی در اصلاح عدم تعادل فنی بین ظرفیت و محدودیتهای تولید دارد، بلکه از نفت برای ترسیم مجدد جایگاه خود در سلسله مراتب خلیج فارس استفاده میکند. عربستان سعودی دهههاست که با اوپک به عنوان امتداد رهبری منطقهای خود رفتار میکند، در حالی که توانایی ریاض در گرد هم آوردن تولیدکنندگان، مدیریت کمبود و تأثیرگذاری بر قیمتها به عنوان یکی از پایههای ادعای رهبری آن در جهان عرب و اسلام عمل کرده است.
خروج امارات متحده عربی این ساختار را به چالش میکشد و حاکی از آن است که ابوظبی دیگر سیستمی را که در آن عربستان سعودی ریتم را تعیین میکند و از دیگران انتظار میرود جاهطلبیهای خود را بر اساس آن تنظیم کنند، نمیپذیرد. این امر کل موضوع را به اختلاف بر سر اینکه چه کسی حق تعریف نظم اقتصادی و سیاسی خلیج فارس را دارد، تبدیل میکند.
رقابت بین امارات متحده عربی و عربستان سعودی سالهاست که در حال شکلگیری است و مدتهاست که فراتر از نفت رفته است. این دو کشور ممکن است وقتی با تهدیدات خارجی روبهرو میشوند، شریک باقی بمانند و ممکن است در حوزههای منتخبی که منافعشان همپوشانی دارد، به همکاری ادامه دهند، اما وقتی این سوال مطرح میشود که چه کسی آینده خلیج فارس را شکل خواهد داد، چه کسی سرمایه جهانی را جذب خواهد کرد، چه کسی بر لجستیک تسلط خواهد یافت و چه کسی به دروازه اصلی منطقهای بین شرق و غرب تبدیل خواهد شد، به طور فزایندهای رقیب یکدیگر میشوند.
عربستان سعودی در تلاش است تا خود را تحت ابتکار عمل چشمانداز ۲۰۳۰ خود را به یک قطب مالی، لجستیکی، سرگرمی و سرمایهگذاری تبدیل کند، در حالی که امارات متحده عربی در حال حاضر بسیاری از این فضاها را از طریق شبکههای تجاری دبی، قدرت ثروت مستقل ابوظبی، خطوط هوایی اماراتی، بنادر، مناطق آزاد تجاری و پلتفرمهای سرمایهگذاری اشغال کرده است. از آنجا که هر دو کشور تلاش میکنند خود را به عنوان مرکز ضروری اقتصاد پس از نفت خلیج فارس معرفی کنند، رقابت آنها ساختاری است.
{$sepehr_key_208916}
عربستان سعودی برای تأمین مالی برنامه تحول گسترده خود به قیمتهای بالای نفت نیاز دارد، در حالی که امارات متحده عربی اغلب میتواند قیمتهای پایینتر را راحتتر تحمل کند، زیرا اقتصاد آن متنوعتر است و سطح سر به سری مالی آن از نظر تاریخی پایینتر بوده است. این امر به ابوظبی فضای بیشتری برای ترجیح حجم تولید بر قیمت میدهد، در حالی که ریاض بیشتر تمایل دارد از کف قیمتی که از تأمین مالی تحولات داخلی آن محافظت میکند، دفاع کند.
این تفاوت به طور خودکار درگیری را اجتنابناپذیر نمیکند، اما سازش را دشوارتر میکند، زیرا دو کشور دیگر صرفاً در مورد سهمیهها در یک چارچوب مشترک بحث نمیکنند. آنها از مدلهای مختلف قدرت خلیج فارس، دیدگاههای مختلف در مورد تحول اقتصادی و روشهای مختلف تبدیل ثروت نفت به نفوذ سیاسی دفاع میکنند.
اگر عربستان سعودی تشخیص دهد که امارات متحده عربی از نفت برای تضعیف رهبری عربستان استفاده میکند، این رویارویی میتواند آشکار شود. در این صورت، ریاض ممکن است با افزایش تولید، دفاع از سهم بازار، اعمال فشار دیپلماتیک یا تلاش برای منزوی کردن ابوظبی در سیستم عربی واکنش نشان دهد.
خطر فراتر از یک جنگ قیمتی است - عربستان سعودی هنوز در شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه عرب، دیپلماسی اسلامی و سیستم نفتی گستردهتر وزن دارد. اگر اقدام امارات متحده عربی در لحظه رویارویی با ایران به عنوان خدمت به استراتژی آمریکا و اسرائیل تلقی شود، ریاض ممکن است راههایی برای به تصویر کشیدن ابوظبی به عنوان کشوری که به خاطر مزیت محدود خود، اجماع عربی را بیثبات میکند، پیدا کند.
خروج امارات متحده عربی به نفع ایالات متحده، و به ویژه به دولت ترامپ، یک مزیت استراتژیک بالقوه میدهد. ترامپ مدتهاست که از اوپک به دلیل محدود کردن عرضه و حمایت از قیمتهای بالای نفت انتقاد کرده است و تصمیم امارات متحده عربی برای ترک این کارتل و در نهایت افزایش تولید، به واشنگتن یک تولیدکننده دوست در خلیج فارس میدهد که میتواند بدون نیاز به رویارویی مستقیم آمریکا با ریاض، به کاهش قیمت انرژی کمک کند.
این به ترامپ فرصتی میدهد تا استدلال کند که فشار بر اوپک مؤثر بوده و شرکای آمریکا در خلیج فارس به ثبات بازار کمک میکنند. اگر بشکههای اضافی امارات در نهایت به بازار جهانی برسند، واشنگتن ممکن است بتواند در داخل کشور خود پیروزی سیاسی کسب کند، حتی اگر وضعیت منطقهای همچنان ناپایدار و خطرناک باقی بماند.
عرضه آزاد نفت امارات همچنین به ترامپ فضای تنفس سیاسی بیشتری در داخل کشور میدهد و فشارهای قیمت انرژی مانند تورم و هزینههای حمل و نقل را کاهش میدهد و خشم عمومی و نارضایتی رأیدهندگان را فرو مینشاند.
این امر ابوظبی را به شریکی ارزشمند تبدیل میکند و به نوبه خود به آن اهرم سیاسی در واشنگتن میدهد. در اصل، این یک معامله سیاسی است که در آن بشکهها برای اهمیت استراتژیک مبادله میشوند.
با این حال، تصمیم امارات متحده عربی تنها در صورتی از نظر استراتژیک منطقی است که درگیری ایالات متحده و ایران بر سر تنگه هرمز در فاز سرد باقی بماند و به یک جنگ منطقهای گستردهتر تبدیل نشود. اگر هرمز کاملاً بسته شود، اگر هزینههای بیمه غیرقابل تحمل شود، یا اگر زیرساختهای خلیج فارس تحت تهدید مداوم باقی بمانند، ظرفیت اضافی ابوظبی بسیار کمتر مفید خواهد بود. امارات متحده عربی به ثبات نیاز دارد، اما نه لزوماً صلح، زیرا آنچه نیاز دارد یک رویارویی مدیریتشده است که در آن ایران تحت فشار قرار گیرد، کشتیرانی کنترل شود، هماهنگی آمریکا و اسرائیل فعال بماند و صادرات اماراتی بتواند به تدریج بهبود یابد.
درگیری منجمد، حالت ایدهآل جنگ ایالات متحده و ایران برای جاهطلبیهای فعلی امارات متحده عربی است - وضعیتی که در آن میتواند از فشار اعمال شده بر تهران سود ببرد، اما زیرساختهای نفتی به بخشی از میدان نبرد فعال تبدیل نشود. امارات متحده عربی خواهان حضور قدرت آمریکا و اسرائیل است، اما نمیخواهد بخشی از یک جنگ مسلحانه باشد. این کشور میخواهد نظم بازار اوپک پلاس تضعیف شود، اما هرج و مرج کامل بازار را نمیخواهد. بنابراین، استراتژی آن، ایجاد تعادل بین رویارویی و تداوم است، زیرا ابوظبی به دنبال سود بردن از بیثباتی است بدون اینکه توسط آن مصرف شود.
بُعد اسرائیلی نیز مهم است، بهویژه به این دلیل که از زمان عادیسازی روابط دیپلماتیک با اسرائیل از طریق توافقنامه ابراهیم ۲۰۲۰، امارات متحده عربی هویت منطقهای جدیدی را به عنوان کشوری که آشکارا اسرائیل را در محاسبات دیپلماتیک، فناوری و امنیتی خود ادغام کرده، ایجاد کرده است و در زمینه رویارویی با ایران، این موضوع بسیار مهم است.
امارات میتواند خود را به عنوان شریکی که نه تنها قادر به هماهنگی اطلاعاتی و دیپلماتیک، بلکه قادر به نفوذ در بازار انرژی نیز هست، به اسرائیل معرفی کند. اگر ابوظبی بتواند در حالی که ایران با فشار روبهرو است، به تثبیت قیمتها کمک کند، سیاست نفتی امارات بخشی از جبهه گستردهتر ضد ایرانی میشود.
این امر خطراتی را در جهان عرب و مسلمانان به همراه دارد. حتی کشورهایی که به تهران بیاعتماد هستند، ممکن است نخواهند نظم خلیج فارس آشکارا حول نیازهای استراتژیک اسرائیل و آمریکا سازماندهی مجدد شود، بهویژه اگر چنین سازماندهی مجددی سازوکارهای جمعی اعراب را تضعیف کند و اختلافات بین کشورهای خلیج فارس را عمیقتر کند. عربستان سعودی به طور خاص ممکن است در اصل با فشار بر ایران مخالفت نکند، اما در برابر هرگونه ترتیبی که در آن امارات متحده عربی به شریک انرژی ترجیحی واشنگتن در خلیج فارس به هزینه عربستان سعودی تبدیل شود، مقاومت خواهد کرد، به خصوص اگر این ترتیبات ترکیبی از سیاست انرژی، همکاری اسرائیل و فشار بر نفوذ منطقهای ایران باشد.
{$sepehr_key_208917}
بدترین سناریو برای امارات متحده عربی، ترکیب چندین فشار به طور همزمان است، به طوری که عربستان سعودی به شدت واکنش نشان دهد، روسیه محتاطتر شود، ایران در خلیج فارس تشدید شود، زیرساختهای صادراتی همچنان محدود باقی بمانند و ترامپ نتواند سطح مورد انتظار حمایت سیاسی و امنیتی را ارائه دهد. اگر علاوه بر همه اینها، قیمت انرژی بیش از حد کاهش یابد تا تولید اضافی امارات را جبران کند، امارات ممکن است خود را در موقعیت دشواری ببیند که در آن اوپک پلاس را بدون کسب سود کافی از ایالات متحده تضعیف کرده، سعودیها را بدون خنثی کردن نفوذ آنها به چالش کشیده و خود را بدون کسب حمایت کامل در معرض فشار ایران قرار داده است.
حمایت آمریکا هم حیاتیترین و هم نامشخصترین بخش محاسبه امارات متحده عربی است. ترامپ ممکن است از تضعیف اوپک پلاس و احتمال کاهش قیمتها استقبال کند، اما فضای مانور داخلی و بینالمللی او نامحدود نیست. اگر فشار در داخل ایالات متحده افزایش یابد، اگر کنگره در برابر تعهدات منطقهای عمیقتر مقاومت کند، یا اگر رأیدهندگان آمریکایی از درگیریهای خاورمیانه خسته شوند، امارات متحده عربی ممکن است دریابد که وعدههای واشنگتن نسبت به قرار گرفتن در معرض استراتژیک خود، دوام کمتری دارند.
اوپک ایجاد شد تا به تولیدکنندگان کنترل بیشتری بر منابع خود و قدرت جمعی بیشتری در برابر مصرفکنندگان خارجی بدهد، در حالی که اوپک پلاس برای گسترش این کنترل به سیستمی گستردهتر که شامل روسیه و سایر تولیدکنندگان غیراوپک نیز میشد، ساخته شد. خروج امارات متحده عربی این روند را معکوس میکند و همبستگی تولیدکنندگان را تضعیف میکند و به مصرفکنندگان بزرگ، به ویژه ایالات متحده، اهرم فشار بیشتری میدهد.
ابوظبی ممکن است استقلال به دست آورد، اما جهان تولیدکننده نفت انسجام خود را از دست میدهد. این یک نقض در این ایده است که تولیدکنندگان نفت هنوز هم میتوانند زمانی که پروژههای ملی، اتحادهای سیاست خارجی و جاهطلبیهای استراتژیک آنها شروع به واگرایی میکند، به صورت جمعی عمل کنند. امارات متحده عربی شرط میبندد که استقلال ارزشمندتر از انضباط خواهد بود، مشارکت با ایالات متحده و اسرائیل بازده استراتژیک بیشتری نسبت به تمکین به عربستان سعودی به همراه خواهد داشت و مسکو با این موضوع به اندازه کافی با دقت برخورد خواهد کرد تا روابط گستردهتر با ابوظبی را حفظ کند. همچنین شرط میبندد که میتوان ایران را بدون تبدیل خلیج فارس به یک میدان نبرد گستردهتر مهار کرد و این درگیری میتواند به اندازه کافی سرد بماند تا نفت حرکت کند و در عین حال به اندازه کافی گرم بماند تا فشار بر تهران را حفظ کند. هر یک از این شرطبندیها به شرایطی بستگی دارد که ابوظبی به طور کامل کنترل نمیکند.
خروج از اوپک و اوپک پلاس آغاز یک آزمون سیاسی است. امارات متحده عربی تصمیم گرفته است که بشکههای نفت را به اهرم فشار و ظرفیت را به حاکمیت تبدیل کند، در عین حال تقابل را به مصالحه و استقلال استراتژیک را به نظم کارتل ترجیح داده است. ماههای آینده نشان خواهد داد که آیا ابوظبی مسیری را به سوی یک معماری انرژی جدید گشوده است یا اینکه هزینه شکستن معماری قدیمی را دست کم گرفته است.
{$sepehr_key_208919}