به گزارش شهرآرانیوز، «ما کشتی را گرفتیم، محموله را برداشتیم، نفت را هم بردیم… ما مثل دزدان دریایی هستیم». این جملهای بیشرمانه است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در اشاره به سرقت نفتکشهای ایرانی توسط پنتاگون به کار برد. وقتی رئیسجمهور آمریکا این جمله را بر زبان میآورد، دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. این یک اعتراف است؛ اعترافی که نه فقط یک رفتار، بلکه یک الگوی دیرینه را آشکار میکند.
در اینجا آنچه اهمیت دارد، خودِ واژه «دزدی دریایی» نیست؛ بلکه پذیرش آن بهعنوان یک رویه است. سالها بود که همین رفتارها با عناوین دیگری بازتعریف میشد: تحریم، کنترل صادرات، مقابله با تهدید، یا حفاظت از امنیت انرژی. اما اکنون همان سیاست، بدون روتوش، در سادهترین و صریحترین شکل ممکن بیان میشود. این صراحت، بیش از هر تحلیل انتقادی، ماهیت ماجرا را روشن میکند.
اگر این سخنان را در کنار تحولات اخیر قرار دهیم، تصویر کاملتر میشود. ترامپ در جنگ چهلروزه اخیر علیه ایران، نهتنها به اهداف اعلامی خود نرسید، بلکه در عمل با بنبست راهبردی مواجه شد. حملات گسترده، نمایش قدرت نظامی و تلاش برای تغییر معادله، هیچکدام نتوانست موازنه را به نفع واشنگتن تغییر دهد. نتیجه، چیزی جز فرسایش توان و عقبنشینی تدریجی نبود. در چنین شرایطی، اعلام آتشبس از سوی ترامپ و در ادامه، تمدید یکطرفه آن بهعنوان یک ضرورت تحمیلی انجام شد.
وقتی گزینههای نظامی به نتیجه نمیرسد و مسیر دیپلماتیک نیز به بنبست میخورد، بازیگر متجاوز به سراغ ابزارهای جایگزین میرود. اینجاست که «دزدی دریایی» از یک تعبیر، به یک سیاست تبدیل میشود. توقیف کشتیها، مصادره محمولهها و ایجاد ناامنی در مسیرهای انرژی، جایگزین ناکامیهای میدانی میشود. این رفتار، ادامه همان منطقی است که در میدان جنگ شکست خورده و حالا در دریا دنبال جبران میگردد.
برای فهم بهتر این الگو، باید به عقبتر نگاه کرد. آنچه امروز درباره ایران گفته میشود، پیشتر در قبال ونزوئلا اجرا شده است؛ کشوری با بزرگترین ذخایر نفتی جهان که تلاش کرد مستقل از اراده واشنگتن عمل کند و بلافاصله با فشارهای چندلایه مواجه شد. از تحریمهای فلجکننده تا توقیف محمولههای نفتی، همه در راستای یک هدف شکل گرفت: محرومسازی یک کشور از حق بهرهبرداری از منابع خود. این همان دزدی است، حتی اگر با مهر و امضای رسمی انجام شود.
{$sepehr_key_209453}
در این چارچوب، سخنان ترامپ اهمیت مضاعف پیدا میکند. او کاری میکند که دیگران سالها از آن پرهیز میکردند: نام واقعی این سیاست را به زبان میآورد. این بیان صریح نشان میدهد که در ذهنیت حاکمیت آمریکا، مالکیت منابع جهانی یک مفهوم سیال است؛ مفهومی که با قدرت تعریف میشود، نه با قانون. هر جا که قدرت اجازه دهد، «حق» نیز بازتعریف میشود.
این همان نقطهای است که باید آن را امتداد استعمار کلاسیک دانست. در گذشته، قدرتهای استعماری با ناوهای جنگی وارد میشدند و منابع را تصرف میکردند. امروز همان هدف با ابزارهای پیچیدهتر دنبال میشود: تحریمهای مالی، فشار بر شبکههای حملونقل و در نهایت، مداخله مستقیم در مسیرهای تجارت. تفاوت در شکل است، نه در محتوا. آنچه تغییر نکرده، منطق غارت است.
اما آنچه وضعیت کنونی را متمایز میکند، پیوند این رفتار با یک شکست میدانی است. آمریکا در مواجهه اخیر با ایران، نتوانست اراده خود را تحمیل کند. این ناکامی باعث شد که ابزارهای غیرمستقیم اهمیت بیشتری پیدا کنند. دزدی دریایی در اینجا نشانه فقدان گزینههای مطلوب است. وقتی راهحلهای اصلی از کار میافتد، راهحلهای حاشیهای به متن میآید.
این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که چنین رفتاری، پیامدهای بلندمدتی دارد. عادیسازی توقیف و مصادره در آبهای بینالمللی، بهتدریج قواعد بازی را تغییر میدهد. اگر این روند تثبیت شود، دیگر هیچ کشوری از امنیت مسیرهای تجاری خود مطمئن نخواهد بود. در این شرایط، قدرت نظامی و توان بازدارندگی، بیش از هر زمان دیگری تعیینکننده میشود.
در نهایت، سخنان ترامپ را باید فراتر از یک جمله جنجالی دید. این سخنان، خلاصه یک رویکرد است؛ رویکردی که از ونزوئلا تا ایران امتداد دارد و از تحریم تا توقیف را در بر میگیرد. تفاوت امروز با گذشته، فقط در این است که این منطق دیگر پنهان نمیشود. رئیسجمهور آمریکا آن را به زبان میآورد، از آن دفاع میکند و حتی آن را سودآور میداند.