به گزارش شهرآرانیوز؛ روزنامه الاخبار لبنان نوشت:«سخنرانیها و توییتهای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، به همراه گزارشهای رسانههای طرفدار ترامپ، پر است از «اعتماد مطلق» به ابزارهای نظامی و فشار اقتصادی که هدف آن تسلیم بیقید و شرط ایران است. در موضع رسمی که به طرز خستهکنندهای تکراری شده است، ایالات متحده «قدرت نظامی عظیمی» دارد و در حال اعمال محاصرهی دریایی «باورنکردنی» است، در حالی که ایران به عنوان طرفی «مستاصل» و «التماسکننده» برای یک توافق تحقیرآمیز پس از نابودی قابلیتهای نظامیاش به تصویر کشیده میشود.
اما نگاهی دقیقتر به واقعیت، با توجه به مواضع ایران، نشاندهندهی شکاف عمیقی بین لفاظیهای رسمی آمریکا و واقعیتهای میدانی است. با افزایش روزانه شکاف بین لفاظیهای قدرت مطلق و تأثیر سیاسی ملموس آن، علائم یک بیماری استراتژیک مزمن در ایالات متحده به طور فزایندهای آشکار میشود. این بیماری با سردرگمی بین توانایی تخریب و توانایی دستیابی به اهداف سیاسی پایدار در نتیجه آن تخریب مشخص میشود. در واقع، هنگامی که قدرت نتواند خود را به صورت سیاسی ترجمه کند، در مواجهه با دشمنی که از تسلیم شدن امتناع میکند، به منبع دیگری از پیچیدگی برای درگیری تبدیل میشود، همانطور که در حال حاضر چنین است.
در واقع، آمریکا جنگ خود علیه ایران را با تحریک اسرائیل آغاز کرد. ترامپ، مطمئن بود که این جنگ منجر به تسلیم ایران یا فروپاشی نظام آن در عرض چند ساعت پس از حملات اولیه خواهد شد. با این حال، نتیجه، شکست آشکار در دستیابی به اهدافش بود و واشنگتن را با دو گزینه روبرو کرد: عقبنشینی از جنگ یا جستجوی جایگزینهای نظامی و سیاسی برای بازیابی جایگاه خود و دستیابی به نتیجه مطلوب. از آنجایی که ایالات متحده در ابتدا تصمیم گرفت جنگ را تشدید کند و حملات نظامی را برای هفتهها ادامه دهد، مانند حملات اول و با وجود خساراتی که حملات بعدی به ایران وارد کرد، نتیجه، شکست مجدد و عمیقتر شدن مخمصه بود، نه یافتن راه حلی برای خروج.
در حالی که گزینه عقبنشینی، با امکان ایجاد روایتی از پیروزی، در روزهای اولیه برای ایالات متحده در دسترس به نظر میرسید، با عمیقتر شدن جنگ و تشدید واکنشهای ایران - به ویژه بسته شدن تنگه هرمز - این گزینه غیرممکن شد. واشنگتن تنها با دو سناریو روبرو بود: یا پیروزی کامل یا عقبنشینی تحقیرآمیز و یک شکست استراتژیک که مایه ننگ برای مقامات خواهد بود. با این وجود، ایالات متحده، از طریق تمدیدهای مکرر و نامحدود آتشبس، روی احتمال تسلیم ایران در نتیجه تحریمهای اقتصادی اعمال شده توسط ترامپ شرطبندی میکند. این شرطبندی، در واقع، نشان دهنده یک طناب نجات است که او را به طور موقت از یک معضل سهجانبه نجات داده است: او نمیخواهد جنگ را ادامه دهد، نمیتواند ایران را به تسلیم مجبور کند و هیچ گزینه دیگری ندارد.
اما پس از این قمار چه اتفاقی میافتد؟ اگر ایران محکم بایستد چه؟ اگر همین محاصره همچنان به جایگاه ترامپ در داخل کشور آسیب برساند، در زمانی که فرصت برای دستیابی به هرگونه پیروزی قبل از انتخابات آمریکا در حال بسته شدن است چه؟ آیا گزینههای دیگری مشابه محاصره اقتصادی وجود دارد که منجر به توقف موقت بنبست شود؟ تاکنون چنین گزینههایی وجود نداشته است. گزینه از سرگیری جنگ عواقب فاجعهباری خواهد داشت که آن را غیرقابل تحمل میکند. در واقع، اگر دولت ترامپ قدرت انجام حملاتی با تأثیر گسترده را داشت که ایران را مجبور به تسلیم کند، در انجام این کار تردید نمیکرد و نیازی به تمدید آتشبس در وهله اول نداشت.
بنابراین، به نظر میرسد همه گزینهها برای دولت ترامپ محدود است و چشمانداز جنگ را تیره و تار میکند و پیشبینی چگونگی وقوع آن را دشوار میسازد.
این نه تنها به دلیل پیچیدگی اوضاع است، بلکه به این دلیل است که کل روند وقایع به تصمیمات یک نهاد واحد، یا به طور دقیقتر، یک فرد واحد بستگی دارد که خود از مسیر اقدام خود مطمئن نیست. در مواجهه با چنین گزینههای محدودی، تصمیمگیرنده در واشنگتن ممکن است گروگان لحظه و فشار رویدادها باشد، جایی که محاسبات استراتژیک با هوسهای غیرقابل پیشبینی یک فرد در هم میآمیزد و هرگونه پیشبینی قطعی را شبیه شرطبندی میکند. با این حال، آنچه مسلم است این است که آمریکا که با هدف پیروزی سریع وارد جنگ شده بود، اکنون خود را در یک تونل طولانی میبیند و مطمئن نیست که آیا در پایان به پیروزی دلخواه خود خواهد رسید یا اینکه به شکستی فاجعهبار تن خواهد داد.»
{$sepehr_key_209708}