به گزارش شهرآرانیوز، جنگ چهلروزه باعث شده است تا آمریکا در بنبستی خودساخته گرفتار شود و این روزها با تشدید فشارها بر دولت ترامپ، عجله برای خروج از این جنگ نیز مشاهده میشود. البته آمریکا سعی دارد در تنگنا بودن خود را کتمان کرده و با بازیهای رسانهای این گزاره را القا کند که این ایران است که وقت زیادی ندارد و بهتر است برای توافق عجله کند.
مواضع اخیر دونالدترامپ درباره زمان و شرایط توافق با ایران، در ظاهر حامل پیامی ساده و تکراری است؛ آمریکا عجلهای ندارد و این ایران است که باید تصمیم بگیرد. اما این ظاهر ماجراست. وقتی لایههای زیرین این موضعگیری کنار زده میشود، نشانههایی آشکار از یک واقعیت متفاوت خودنمایی میکند؛ واقعیتی که از فشار، محدودیت و نیاز به خروج از یک بنبست برای آمریکا حکایت دارد.
ترامپ میگوید «همه وقت دنیا» را در اختیار دارد، اما در همان حال از «تمام شدن فرصت» برای ایران سخن میگوید. از سوی دیگر هگست وزیر دفاع آمریکا در کنگره در پاسخ به فرسایشی شدن جنگ با ایران تأکید کرد تازه دو ماه از جنگ گذشته و در عراق و افغانستان سالها درگیر بودیم و نباید اینقدر به دولت ترامپ بابت این مسئله فشار وارد کرد. این گزارهها با هم نمیخواند و اتفاقاً بررسی آنها نشان دهنده در تنگنا بودن آمریکا برای توافق و خروج از جنگ است.
اما چرا آمریکا برای توافق عجله دارد؟ ریشه این شتاب پنهان را باید در چند سطح همزمان جستوجو کرد. نخستین سطح، اقتصاد است. تداوم این وضعیت یا شروع درگیری جدید برای آمریکا هزینهزا است. ساختار اقتصادی این کشور در سالهای اخیر با چالشهای جدی مواجه بوده و تحمل یک بحران فرسایشی جدید را ندارد. افزایش هزینههای نظامی، فشار بر بودجه فدرال و حساسیت شدید بازارهای جهانی به ناامنی در منطقه، مجموعهای از فشارها را ایجاد کرده که سیاستگذاران آمریکایی را به سمت مهار تنش سوق میدهد. بازار انرژی بهویژه به این تحولات واکنش فوری نشان میدهد و هر نوسان قیمتی میتواند به نارضایتی داخلی دامن بزند.
در کنار اقتصاد، سیاست داخلی آمریکا نیز در وضعیت شکنندهای قرار دارد. فضای دوقطبی، هر تصمیم بزرگ سیاست خارجی را به میدان رقابت داخلی تبدیل کرده است. تجربه جنگهای طولانی در عراق و افغانستان هنوز از ذهن جامعه آمریکایی پاک نشده است. اشاره برخی مقامات به آن تجربهها، اعترافی غیرمستقیم به این واقعیت است که ورود به یک مسیر مشابه یعنی جنگ طولانی و بیسرانجام، میتواند هزینههای سیاسی سنگینی به همراه داشته باشد.
{$sepehr_key_209735}
عامل زمان و مجوز قانونی از کنگره برای جنگ نیز بهصورت جدی بر تصمیمگیری آمریکا سایه انداخته است. هر رئیسجمهوری در این کشور، در چهارچوب یک افق زمانی محدود عمل میکند. بدون مجوز کنگره تنها ۶۰ روز رئیسجمهور میتواند در جنگها حضور داشته باشد. با اتمام این مهلت، ترامپ با تفسیر خاص خود از این فرصت ۶۰ روزه به نوعی کنگره را دور زده و همین مسئله باعث افزایش فشارهای سنگین در کنگره آمریکا بر ترامپ شده است.
از سوی دیگر تجربه جنگ ۱۲روزه و ۴۰روزه نشان داد که آمریکا نمیتواند ایران را شکست دهد. نه ساختار سیاسی ایران فروپاشید و نه رفتار منطقهای ایران تغییر کرد. در مقابل، ایران با تطبیق خود با شرایط جدید، توانست فشارها را مدیریت کند و ظرفیتهای خود را افزایش دهد. این واقعیت، آمریکا را در موقعیتی قرار داده که برای توجیه سیاستهای گذشته، به یک نتیجه قابل ارائه نیاز دارد.
از سوی دیگر، هزینههای حضور نظامی در منطقه همچنان ادامه دارد. نگهداری ناوگانها، استقرار نیروها و آمادهباش دائمی، فشار مضاعفی بر منابع آمریکا وارد میکند. این وضعیت نمیتواند بهصورت نامحدود ادامه پیدا کند. همزمان، لابیهای مختلف در داخل آمریکا نیز خواهان تعیین تکلیف این وضعیت هستند. بلاتکلیفی، بدترین سناریو برای بسیاری از بازیگران اقتصادی و سیاسی است.
در مقابل این مجموعه فشارها، رفتار ایران قابل توجه است. تهران در مواضع خود نشانهای از عجله بروز نمیدهد. تجربههای گذشته، بهویژه در موضوع توافق هستهای، باعث شده که نگاه ایران به مذاکرات، با احتیاط و محاسبه همراه باشد. تأکید بر حقوق قانونی و منافع ملی، محور اصلی این رویکرد است. ایران بهخوبی میداند که شتابزدگی در چنین شرایطی، میتواند به امتیازدهی یکطرفه منجر شود.