با توجه به سیاست کلان نظام جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه امنیت در تنگه هرمز تفکیکناپذیر است، میتوان اینگونه تبیین کرد که اگر برای ناوگان ایران ناامنی ایجاد شود، سایر کشورها و ذینفعان تنگه هرمز نیز متحمل پیامدهای همان ناامنی خواهند بود.
ازسویدیگر، حفظ منافع ایران مسیری سنتی یا نو نبوده، بلکه هدفی اصلی و مستمر است؛ لذا حفظ امنیت کشور به اقتضای شرایط در هر موضوعی اقدام مقتضی را میطلبد؛ بنابراین این موضع تغییر در سطح بازدارندگی نیست، بلکه پاسخ به اقتضای شرایط برای بالابردن هزینه دشمن و حفظ کنترل بر تنگه هرمز است.
در مسئله تنگه هرمز، تاکنون ثابت شده است که کارت استراتژیک مهمی در رویارویی نظامی ایران با غرب به شمار میرود. بنابراین، بهرهگیری هدفمند و مقتدرانه از این موقعیت، همراه با ساماندهی هوشمندانه در عبورومرور و تجارت، میتواند جایگاه تنگه هرمز را بهعنوان اهرمی حتی قویتر برای ایران در آینده تثبیت کند.
ترامپ بهدلیل درک نادرست از حدود و پیچیدگیهای عملیات نظامی، اغلب اقدامات نظامی را در ابتدا ساده و قابلتحقق میپندارد؛ چراکه تصور او از جنگ نه بر پایه گزارشها و ارزیابیهای نهادهای تخصصی، بلکه بیشتر تحتتأثیر روایتهای سینمایی و تصویرسازیهای هالیوودی شکل گرفته است.
بنابراین، هرگونه ائتلاف نظامی با ایالات متحده بیهوده است؛ چراکه در این مورد خاص هیچ کشوری در جهان نیست که بتواند در کنار آمریکا به وزن نیروهای نظامی بیفزاید. این مسئلهای است که سایر کشورها بهخوبی به عمق و پیچیدگی آن واقفاند. وقتی ایالات متحده با تمام توان نظامی خود از مدیریت آن از طریق قوه قهریه ناتوان است، بدیهی است که دیگران نیز عملا امکان ایفای نقش مؤثر نخواهند داشت.
افزونبراین، ترامپ درحالی دست یاری به سوی متحدانی دراز کرده که پیش از آن به بسیاری از آنان بیاحترامی کرده یا با اعمال تعرفههای ناعادلانه، جایگاه بینالمللیشان را تضعیف کرده بود؛ ازاینرو طبیعی است که چنیندرخواستی با پاسخ مثبتی مواجه نشود. در چشمانداز مذاکره با ایران نیز، بیشک مذاکره در شرایط کنونی، بیش از آنکه با هدف دستیابی به توافق باشد، ابزاری برای تبیین و شفافسازی مواضع اصولی ایران در برابر ناظران نظام بینالملل است و نمیتوان انتظار داشت که مذاکره با آمریکا، بهویژه با ترکیب فعلی کابینه آن، به صلح یا امنیت پایدار منجر شود.
{$sepehr_key_210353}
بااینحال، ازآنجاکه ایران در وضعیت کنونی از موقعیت برتر برخوردار است، حضور در مذاکرات همراه با پافشاری بر اصول و خطوط قرمز، میتواند نقشی مؤثر در آگاهسازی افکار عمومی جهانی ایفا کند. در همین چارچوب، شرکت در مذاکرات و امتناع آگاهانه از پذیرش مفادی مغایر با منافع ملی و حتی بازگشت از مذاکرات، خود نمونهای از «دیپلماسی قدرت» محسوب میشود.
ناآمادگی برای مواجهه و مقابله با اقدامات احتمالی، برخلاف همه موازین بینالمللی است و میتواند زمینهساز غافلگیریهای خسارتبار در مذاکرات گذشته شود که آسیبهای جدی به بدنه نیروهای حافظ امنیت کشور وارد آورد. بااینحال، مذاکرات جاری در شرایطی انجام میشود که نیروهای مسلح کاملا در آمادهباش قرار دارند و فرض بر خوی غیرانسانی دشمن است.
بنابراین، این وضعیت الزاما هزینهزا نیست و میتواند فرصت نمایش قدرت، ایستادگی و هشیاری کشور در عرصه دیپلماسی نیز باشد. ازاینرو رفتار اخیر آمریکا نشانهای از نبود نظامیان حرفهای در کرسیهای فرماندهی ارتش ایالات متحده است که اقدامات غیرمؤثر و نمایشی را بهعنوان راهبرد جنگی به خورد ماشین تصمیمگیری سیاسی ایالات متحده میدهند.