رفتار آمریکا، نشانه ناتوانی درک معادلات جدید قدرت در منطقه و جهان

«مذاکره» در معنای واقعی خود، مستلزم گفت‌وگوی برابر و دوطرفه است؛ جایی که هر‌دو‌طرف با دیدگاهی باز، خواسته‌های خود را مطرح کرده و برای یافتن راه‌حل مشترک تلاش می‌کنند. با‌این‌حال، آنچه در‌حال‌حاضر از سوی ایالات متحده و برخی متحدانش در قبال ایران دنبال می‌شود، بیش از آنکه «مذاکره» تلقی شود، روندی برای تحمیل خواسته‌های از‌پیش‌تعیین‌شده است؛ لذا ایران این رویکرد را نه نشانه‌ای از حسن‌نیت، بلکه تلاشی برای صدور «دستورالعمل» ارزیابی می‌کند؛ روندی که در آن، ایران باید صرفا به پذیرش شروط طرف مقابل تن دهد، نه آنکه در یک گفتمان سازنده، به توافقی دوجانبه دست یابد.

استمرارنداشتن نشست‌ها، از دید ایران، نه ناشی از فقدان اراده برای گفت‌و‌گو، بلکه محصول همین رویکرد یک‌سویه است. طرف مقابل به جای حضور بر سر میز مذاکره با رویکردی برابر، صرفا مجموعه‌ای از مطالبات را مطرح می‌سازد که اجرای آنها، در عمل، اراده و قدرت مانور ایران را محدود می‌کند. این شرایط، فضای لازم برای یک «مذاکره واقعی» را از بین می‌برد. 

ایران در رد یا غیرقابل‌پذیرش‌دانستن برخی درخواست‌های مطرح‌شده، دو دسته ملاحظه کلیدی را در نظر می‌گیرد؛ اول دستاورد‌های فناورانه و سرمایه‌گذاری‌های انجام‌شده که بخش درخورتوجهی از خواسته‌های مطرح‌شده، ناظر به فناوری‌ها و دستاورد‌هایی است که ایران با صرف هزینه‌های هنگفت زمانی و مالی به آنها دست یافته است. 

کنار‌گذاشتن یا عقب‌نشینی ناگهانی از این دستاوردها، به‌معنای نادیده‌گرفتن سرمایه‌گذاری‌های کلان و مسیر‌های طی‌شده است. دوم، هویت سیاسی و چارچوب‌های ملی که برخی محور‌های پیشنهادی، صرفا موضوعات فنی یا قابل مذاکره در سطوح پایین نیستند، بلکه به‌طور‌مستقیم با هویت سیاسی و چارچوب‌های ملی ایران گره خورده‌اند. 

این موارد، از دید تهران، قابل تغییر یا حذف ساده و بی‌دغدغه نیستند و دست‌زدن به آنها، مستلزم ملاحظات عمیق‌تری است. با‌وجود‌این، تأکید اصلی ایران بر «آمادگی برای مذاکره واقعی» است؛ مذاکره‌ای که در آن، طرف مقابل نیز محدودیت‌ها و منافع ایران را به رسمیت بشناسد و به جای راهبرد‌های تحمیلی، بر گفت‌وگوی برابر تمرکز کند. 

از‌این‌منظر، اگر قرار باشد معیار «پذیرش خواسته‌ها» یک‌طرفه باشد و خروجی روند، صرفا اعلام‌برتری یک طرف بدون دستیابی به نتیجه ملموس برای طرف دیگر باشد، این مسیر دیگر «مذاکره» نخواهد بود، بلکه ادامه سناریوی فشار است. رفتار‌های اخیر آمریکا، از نگاه ایران، نشانه‌ای از ناتوانی در درک معادلات جدید قدرت در منطقه و جهان است.

تجربیات گذشته نشان داده که قدرت‌های بیرونی، با اتکا به زور یا درگیر جنگ‌های فرسایشی شده‌اند یا در نهایت به نتیجه پایدار دست نیافته‌اند. این تجربه، نشان می‌دهد که هزینه‌های سنگین، لزوما به دستاورد‌های مورد‌انتظار منجر نمی‌شود. بنابراین، ممکن است ایالات متحده به‌جای پذیرش گفت‌و‌گو‌های برابر، ترجیح دهد با ابزارهایی، چون محاصره اقتصادی و تشدید تحریم‌ها، ایران را به عقب‌نشینی وادار کند.

نکته حیاتی دراین‌میان، مفهوم «دستاورد اقتصادی ملموس» است. ایران تأکید می‌کند که جنگ، تنش یا هرگونه اقدام محدودکننده، هزینه‌های انسانی، امنیتی و اقتصادی سنگینی را بر کشور تحمیل می‌کند. این هزینه‌ها باید دربرابر دستاورد‌های روشن و قابل‌اندازه‌گیری جبران شوند. 

{$sepehr_key_210577}

از دید تهران، اگر پس از تحمل این هزینه‌های سنگین، هیچ امتیاز اقتصادی عملی، تضمین رفع تحریم‌ها یا بازگشت بی‌چالش به اقتصاد بین‌الملل حاصل نشود، چنین‌روندی از منظر ایران، «شکست» محسوب می‌شود. در‌همین‌راستا، موضوع «تنگه هرمز» از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. ایران معتقد است که حدود ۲۰ درصد از انرژی روزانه جهان از این مسیر حیاتی تأمین می‌شود. 

بنابراین، ایران این موقعیت استراتژیک را نه‌تنها یک اهرم فشار، بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی خود به‌ویژه در حوزه اقتصادی می‌داند. از‌این‌رو، تهران اصرار دارد که شرایط اقتصادی ایران باید به سطحی بازگردد که پیش از جنگ وجود داشت. اگر این مهم محقق نشود، ایران آمادگی خود را برای حفظ وضع موجود و اعطانکردن امتیاز، تا‌زمانی‌که منافعش تأمین نشود، اعلام می‌کند. 

ایران این ابزار را تاکنون به خوبی به کار گرفته است؛ نه‌تنها کشور‌های حوزه خلیج فارس، بلکه مشتریان آنها نیز در این معادله درگیر هستند. این وضعیت، به ایران کمک می‌کند تا در مذاکرات، دستاورد‌های اقتصادی ملموسی را کسب کند. فشار‌های یک‌جانبه و طرح‌های تحمیلی، نه‌تنها مسیر گفت‌و‌گو را هموار نمی‌کند، بلکه به بن‌بست منتهی می‌شود و نشان‌دهنده دشواری دستیابی به خواسته‌های یک‌طرفه در‌برابر واقعیت‌های قدرت منطقه‌ای ایران است.