امروز دیگر همه مان با گوشت و پوست و استخوان معنای اصطلاحاتی مثل جنگ ترکیبی یا جنگ وجودی را درک میکنیم و گستره شان را میفهمیم. حتی خوش خیالانی که فکر میکردند کمک آمده است و قرار است اینها بروند و آنهایی بیایند و با خودشان آزادی و رفاه و صلح و پیشرفت به ارمغان بیاورند هم لااقل توی دلشان پوچ بودن این تصورات کارتونی را دریافتهاند.
اما به نظر میرسد ما هرچه در فاز نظامی جنگ همدل و سلحشور و جان برکفیم، در فازهای دیگر لنگ میزنیم. عرصه جنگ شناختی و مفهومی را به راحتی وا میدهیم و در جنگ اقتصادی حتی از عهده تصویر کردن میدان جنگ برای مردم عاجزیم.
تبعات حمله دشمن جنایتکار به زیرساختهای صنعتی و نتایج محاصره دریایی کم کم دارند چهره کریه شان را نشان میکنند و تأثیرشان در اندازه سفره مردم و ترکیب محتویات سفره نمایان میشود، اما دستگاه فرهنگ و رسانه، که دقیقا همینجا باید به میدان بیاید و ذهنها را روشن کند، ساکت است و همچنان سیاست افتخار به شکوه مقاومت و نمایش دستاوردهای نظامی را که البته در جای خود لازم و ضروری است دنبال میکند.
مشکل همیشگی متولیان رسانه این است که خیال میکنند اگر مشکلی را نمایش ندهند و پیرامون مسئلهای صحبت نکنند، آن مشکل و مسئله فراموش میشود، اما مشکلات و مسائل در سطح جامعه جریان دارند و رسانه با بی توجهی به آنها تنها مرجعیت خبری خودش را از دست میدهد و خودش را از اعتبار ساقط میکند.
کاش این بار به خودشان بیایند و از اشتباه هایشان در سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ درس بگیرند، پیش از آنکه بحرانی دیگر از راه برسد و مثل همیشه غافل گیر شویم.
و دیگر هیچ.
{$sepehr_key_211008}