بازتولید روح حماسی جاری در شاهنامه در تجمعات شبانه مردم

به گزارش شهرآرانیوز؛ حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر رسول جعفریان از جهان‌بینی ایرانیان و روح جاری حماسی در شاهنامه فردوسی می‌گوید:

فردوسی در دوره‌ای سرودن شاهنامه را به فارسی آغاز کرد و ۳۰ سال رنج کشید و این درست زمانی بود که در خراسان آن زمان، شعرا و ادبا افتخار می‌کردند به عربی‌سرایی اشعارشان و بزرگ‌ترین ادبای آن زمان خراسان، به‌ویژه در نیشابور، دیوان شعر به عربی داشتند. به نظر شما، شاهنامه با توجه به تاریخ اجتماعی و فرهنگی دوره فردوسی، چه اثری در جان‌بخشی به هویت ایرانی و زبان فارسی داشت؟

برخی مفروضات را باید پذیرفت؛ قومی که مغلوب می‌شود، حتی اگر دینش تغییر کند، همچنان دل‌بستگی‌های قومی و ملی خود را حفظ می‌کند و می‌کوشد آنها را زنده نگه دارد. در چنین شرایطی، قوم غالب معمولا این گرایش‌ها را برنمی‌تابد و گاه با عنوان‌هایی مانند «بدعت» و امثال آن، درپی سرکوبشان برمی‌آید، اما قوم مغلوب از هر فرصتی برای ابراز هویت خویش استفاده می‌کند، حتی در ساده‌ترین سطح، یک کودک نیز می‌خواهد خود را متفاوت از پدر و مادرش نشان دهد و اثری از استقلال و هویت شخصی خویش، بروز دهد.

ایرانیان نیز میراثی داشتند که بخش مهمی از آن، افسانه‌ها و اسطوره‌هایی بود که در حکم تاریخ ملی آنان تلقی می‌شد. این میراث، یکی از ارکان هویت ایرانی بود. پیش از فردوسی نیز کسانی برای احیای آن کوشش کرده بودند و بی‌تردید دهقانان و امرای محلی در این زمینه نقش مهمی داشتند. آنان می‌دیدند که قوم غالب آمده، کتاب‌های خود را آورده و زبان خویش را رسمی کرده است. البته چاره‌ای هم جز این نبود؛ زبان دین، دیوان و دانش عربی بود و با حضور گسترده قبایل عرب در خراسان و رواج سخن گفتن به عربی، مسیر طبیعی امور نیز همین اقتضا را داشت.

در چنین فضایی، قوم مغلوب برای حفظ هویت خود، چه می‌توانست بکند؟ یکی از مهم‌ترین راه‌ها، حفظ زبان و هنر‌های زبانی و دیگری، احیای میراث ملی بود. این دو جریان به‌تدریج درهم آمیختند. پشتوانه این حرکت نیز دهقانان ایرانی، بقایای مغان و توده‌های مردم بودند.

فردوسی در روزگاری می‌زیست که به تعبیر شما، زبان عربی سرآمد بود و هرکه می‌خواست دبیر شود، به منصبی برسد یا در شمار عالمان دین، محدثان، مفسران و متکلمان قرار گیرد، ناچار بود عربی بداند، با این حال فردوسی آگاهانه به‌سراغ احیای زبان فارسی رفت و این مسیر را با قصد و اراده دنبال کرد. تعبیر مشهور او: «عجم زنده کردم بدین پارسی»، جمله‌ای سنگین و شگفت است که از نوعی خودآگاهی ملی، خبر می‌دهد.

طبیعی است که در آن زمان، برخی‌ها او را نکوهش کرده یا اساسا کار او را ناروا دانسته باشند. می‌دانیم که شماری از فقهای آن عصر، ترجمه فارسی قرآن را نادرست و حتی حرام می‌شمردند. فضایل عرب و روایت‌های مربوط‌به برتری آنان، نیز به‌وفور نقل می‌شد و کتاب‌های حدیث، آکنده از چنین روایاتی بود؛ بخشی از این روایات نیز بعد‌ها رنگ جعل و اغراق به خود گرفت.

با این همه، ایرانیان -چه به شعوبیگری متهم می‌شدند و چه نه- بر اساس همان قاعده طبیعی مقاومت فرهنگ مغلوب دربرابر فرهنگ غالب، می‌کوشیدند که هویت خویش را زنده نگاه دارند. فردوسی نیز از همین جریان برخاسته بود. روشن است که یک سُنی ارتدوکس، با آن میزان پایبندی به فرهنگ رسمی مسلط، کمتر به چنین کاری دست می‌زد، از همین‌رو فردوسی که تا اندازه‌ای از آن گرایش فاصله داشت، توانست چنین پروژه‌ای را دنبال کند.

حالا حرف گرایش فردوسی شد، آیا می‌شود روی خردگرایی او هم انگشت گذاشت و آن را نیز یک تفاوت با مذهب حاکم و جاری تلقی کرد؟

سه مسئله را باید در نظر داشت؛ نخست، لفظ و معنای «خِرَد» است؛ واژه کهن ایرانی‌اوستایی که در زبان پهلوی نیز به‌کار رفته و معنایی در حدود نیروی تشخیص، فهم، دانایی و قدرت درک داشته است. در فرهنگ ایرانی، این «خرد» -که بیشتر جنبه عملی و اخلاقی دارد- جایگاهی بسیار والا داشته است و خراسان، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های این فرهنگ، تکیه فراوانی بر مفهوم خرد می‌کرد.

باید توجه داشت که مسلمانان خراسان، حتی بسیاری از اهل‌سنت، تحت‌تأثیر همین فرهنگ سنتی ایرانی، به خرد و خردگرایی باور داشتند. چنان‌که می‌دانیم، در دوره سامانی، دانشمندان خردگرا -حتی درمیان اهل‌سنت- فراوان بودند. اگر بر این زمینه فرهنگی، گرایش شیعی معتزلی‌ای را که گفته‌اند فردوسی به آن تمایل داشته است نیز بیفزاییم، حاصل آن، حضور گسترده مفهوم «خرد» در صدهابیت شاهنامه خواهد بود.

البته این خرد، دقیقا همان عقل فلسفی و کلامی نظام‌مند معتزلی نیست، اما درعین‌حال با آن نیز بیگانه نیست. «خرد» در زبان فارسی، بیشتر به معنای عقل تشخیص‌دهنده درست از نادرست در افعال و رفتار‌های انسانی است. فردوسی در این زمینه، هم تحت‌تأثیر میراث کهن اوستایی‌پهلوی قرار دارد، هم در فضای خراسان خردگرا پرورش یافته و هم، به احتمال زیاد، از فرهنگ شیعی متأثر بوده است؛ فرهنگی که، چنان‌که در عصر آل‌بویه نیز شاهدیم، به‌طور طبیعی گرایش‌هایی خردگرایانه داشته است.

عنصر حماسه در شاهنامه، بیشترین بسامد را دارد؛ این حماسه‌سرایی در آن دوره و با تکیه بر اساطیر ایرانی، چه موجی در قرن‌های بعد ایجاد کرد؟

اوج شعر حماسی ایران، بی‌تردید، در شاهنامه فردوسی تجلی یافته است. فردوسی توانست مجموعه عظیمی از اساطیر، تاریخ، فرهنگ و جهان‌بینی ایرانی را درقالب حماسه‌ای منسجم و باشکوه عرضه کند. شاهنامه تنها یک منظومه ادبی نیست، بلکه نوعی حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان است که در آن، مفاهیمی، چون پهلوانی، داد، خرد، وفاداری و مقاومت، جایگاهی محوری دارند.

پس از فردوسی نیز سنت حماسه‌سرایی در ایران ادامه یافت. آثاری مانند گرشاسپ‌نامه اسدی‌طوسی، فرامرزنامه، بهمن‌نامه و کوش‌نامه نمونه‌هایی از تداوم این جریان‌اند؛ هرچند هیچ‌یک به عظمت و تأثیر شاهنامه نرسیدند. درمجموع، شعر حماسی در ایران صرفا یک گونه ادبی نبوده، بلکه حامل هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان به شمار می‌رفته است.

جایگاه فردوسی به‌عنوان آفریننده یکی از کهن‌ترین و پرارج‌ترین آثاری که روی مفهوم «حماسه» و به‌ویژه حماسه ملی تأکید دارد، چیست؟ آیا ما پس از هزار سال از سرودن شاهنامه چه دریافتی می‌توانیم از مفهوم حماسه در دوره خود داشته باشیم؟ به‌ویژه در دوره‌ای که به دلیل جنگ، مهم‌ترین اتفاق حال حاضر، توجه به هویت ملی و دینی درکنار هم برای دفاع از وطن است؟

اما درباره بخش اخیر سؤال شما باید گفت که ملتی بزرگ و کهن مانند ملت ایران، با تاریخی چندهزارساله، نمی‌تواند فاقد حس حماسی در دفاع از سرزمین خود باشد؛ زیرا بخش مهمی از تاریخ او با حماسه، مقاومت و پایداری گره خورده است. البته در این تاریخ، شکست‌ها نیز کم نبوده، اما رویارویی مداوم با دشمنان در شرق و غرب ایران، خود به پیدایش روحیه‌ای حماسی در فرهنگ ایرانی، انجامیده است.

فردوسی نیز این روح حماسی را در سراسر شاهنامه حفظ کرده و پیوسته بر مفهوم ایران و هویت ملی، تأکید ورزیده است. درعین‌حال، او شاعری متدین است و میان تربیت دینی و روحیه حماسی هیچ تعارضی نمی‌بیند، بلکه این دو را درکنار یکدیگر و در خدمت تعالی انسان و جامعه قرار می‌دهد.

{$sepehr_key_212614}

از نگاه یک مورخ و تاریخ‌پژوه، آیا حماسه‌سرایی و دفاع از هویت ملی ایران توسط فردوسی، سبب ماندگاری شاهنامه شده یا ویژگی دیگری در این متن چندهزاربیتی بوده است؟

واقع مطلب این است که فردوسی، بیش از هر چیز، زبان فارسی را حفظ کرده و از طریق این زبان، ارزش‌ها، آداب و عادات، عقل ایرانی و منش اخلاقی حاکم بر فرهنگ انسانی ایران را بازتاب داده است. همه این عناصر، درکنار صنایع ادبی به‌کاررفته در شاهنامه و نیز قدرت شاعری فردوسی، در ماندگاری و نفوذ این اثر، سهمی اساسی داشته‌اند.

البته حماسه نیز یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های شاهنامه است و اساسا این اثر بیش از هر چیز با همین ویژگی شناخته می‌شود. هر قومی در درون خود، حماسه‌ها و روایت‌های قهرمانی خاص خویش را دارد، به آنها دلبسته است و در هر عصر و زمان -به‌ویژه در روزگار جنگ و بحران- می‌کوشد که آنها را بازتعریف و بازآفرینی کند.

من این روز‌ها به اشعاری که در محافل شبانه مردم خوانده و تکرار می‌شود، دقت کرده‌ام؛ اینکه تا چه اندازه مضامین حماسی‌ایرانی در آنها حضور دارد و چگونه از قالب‌ها، شخصیت‌ها و فضای شاهنامه الهام گرفته‌اند؛ اینکه سربازان را «رستم»، «تهمتن» و مانند آن می‌نامند، همه برخاسته از همان پیوند عمیق فرهنگی با عنصر حماسه و بهره‌گیری از مضامین شاهنامه است.