به گزارش شهرآرانیوز؛ بیش از هزارسال پیش، فردوسی از سرای سلطان محمود غزنوی خارج شد، آنهم با دلی بغایت رنجور. گمان نمیکرد که سلطان غزنوی چنان سرد و بیروح با شاهکار ادبی او برخورد کند، آنهم بهخاطر سعایت اطرافیان سلطان بهسبب «رافضی» بودنش.
به قول نظامیعروضی «به گرمابه رفت و برآمد. فقاعی بخورد و آن سیم میان حمامی و فقاعی قسم فرمود. سیاست محمود دانست.» شاید همان روز فردوسی در خاطرش چنین تصور کرد روزی میرسد که سلطان از کرده خود پشیمان خواهد شد و البته چنین نیز شد.
به روایت نظامیعروضی در چهارمقاله، سلطان محمود در غزنین، وقتی بیتی از شاهنامه را شنید که:
اگر جز به کام من آید جواب
من و گرز و میدان و افراسیاب
از لحن فاخر کلام، متعجب شد و این سؤال برایش پیش آمد که «این بیت کراست که مردی ازو همی زاید؟» و در جواب شنید: «بیچاره ابوالقاسم فردوسی راست که بیست و پنج سال رنج برد و چنان کتابی تمام کرد و هیچ ثمره ندید!» سلطان خواست که کوتاهی خود را جبران کند، اما دیگر زمان گذشته بود و روح فردوسی در سرای باقی حضور داشت.
اما مردم ایران که شیرینی زبان فردوسی را درک کرده بودند، تا به امروز میراث جاودان فردوسی را حفظ کردهاند و سینهبهسینه اشعار جاودانه او را به نسلهای بعدی منتقل میکنند. شاهنامهخوانی و نقالی در دورههای بعدی، یکی از رایجترین گونههای ادبی بود که درمیان مردم کوچهوبازار رواج داشت. شاهنامه برای مردم ایران مثل دیگر آثار ادبی نبود که تنها متخصصان و ادبا به آن مراجعه میکردند، بلکه این کتاب جزئی از حافظه تاریخی ملت ایران حساب میشود.
این نکته را باید توجه کرد که فردوسی در دورهای، میراث اساطیری ایران را زنده کرد که عربیسرایی برای ادبای خراسانی، افتخار محسوب میشد. ثعالبی نیشابوری و دیگر ادبای زمان او، اشعارشان به عربی بود و فردی، چون علیبنحسن باخرزی که کتابی به نام «دمیهالقصر» در تراجم ادبای زمان خویش نگاشته بود، در سفری به بغداد، شاعران آن دیار به او خرده گرفتند که شعر تو بوی عجم میدهد و به همین سبب، سالها تلاش کرد که این امر را اصلاح کند. فردوسی طوسی در چنین شرایطی، زبان فارسی را زنده نگه داشت، آنهم با تکیه بر میراث اساطیری ایران و درونمایه دینی و اسلامی خود. فردوسی، شاعری دینمدار و شیعهای راستکیش بود.
حماسهسرایی او آنهم با درونمایه اساطیری ایران چنان تأثیری بر حفظ هویت ملی ایران گذاشت که هنوز هم زبان فاخر او در بیان ایرانیان زمزمه میشود. حال که کشور ما در میانه جنگی تحمیلی درمقابل ددمنشان زمان مقاومت میکند، بیش از پیش، عنصر حماسی شاهنامه خودنمایی میکند. در همین روزها، بارها از زبان مردم مقاوم ایران، مفاهیمی را که در شاهنامه تولید شده است، شنیدهایم؛ آنجا که با صدای رسا فریاد میزدند: «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی!»
بهمناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، برآنیم تا در گفتوگو با دکتر رسول جعفریان و همچنین بازنشر گفتارهایی از دکتر مهدی محقق، استاد برجسته فلسفه اسلامی و ادب فارسی و پروفسور سیدحسن امین، استاد بازنشسته دانشگاه کلدونین گلاسگو نگاهی دوباره به جایگاه شاهنامه در تقویت هویت ملی و دینی ایران بیندازیم.
{$sepehr_key_212617}
***
دکتر مهدی محقق - استاد برجسته فلسفه اسلامی و ادب فارسی
حکیم ابوالقاسم فردوسی، بیشک یکی از ارکان هویت ملی ایران و احیاگر تاریخ اساطیری این سرزمین کهن است. او با نبوغ خود توانست روح تازهای به کالبد اسطورههای تاریخی بدمد و بر غنای هویت فرهنگی و تاریخی کشورمان بیفزاید. بهراستی، زمان آن فرارسیده است که با نگاهی نو و عمیقتر به شاهنامه بنگریم و ارزشهای بیبدیل آن را بازشناسیم.
همانگونه که زندهیاد دکتر حسن امین بهدرستی اشاره کرد، اگر معتقد به ادبیات ملی و نقش بنیادین آن در توسعه ادبی هستیم، باید بپذیریم که شاهنامه فردوسی، عالیترین و کاملترین نمونه چنین ادبیاتی در ایران است. این اثر نهتنها مایه فخر و مباهات ملت ایران است، بلکه حکایت از کوشش عظیم و تعهد بیحدوحصر سرایندهاش دارد.
فردوسی، این شاعر بزرگ و پرآوازه، در طول تاریخ همواره با بیمهری و کجفهمی روبهرو بوده است. او مظلوم و محروم زیست و حتی پس از مرگ نیز این بیعدالتیها دامنگیرش بود. پاداشی که سلطان محمود غزنوی وعده داده بود، درنهایت با تأخیر و سوءتفاهمهای فراوان، به دست خانوادهاش رسید، آنهم در روزی که پیکر بیجانش از دروازه دیگر شهر به آرامگاه ابدی منتقل میشد.
باور به اینکه فردوسی، شاهنامه را صرفا برای دریافت صله سروده، نهتنها بیانصافی، بلکه دور از هرگونه منطق و حقیقت است. تعصب او به مذهب تشیع و ارادت خالصانهاش به پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت (ع)، نکتهای است که متأسفانه کمتر محل توجه قرار گرفته است. در دورانی که غالب شاعران درباری در مدح و ستایش سلطانمحمود غزلسرایی میکردند، فردوسی در جایجای شاهنامه، عشق و ارادت خود را به خاندان رسالت ابراز میداشت. این رویکرد، در تاریخ ادبیات ما نمودی روشن از استقلال فکری و شجاعت معنوی اوست.
با وجود صرف ۳۰ سال عمر گرانمایه برای نگارش شاهنامه و احیای زبان فارسی، چنانکه خود گفت:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
فردوسی، مظلوم و محروم باقی ماند. واژه «عجم» که عربها به ایرانیان اطلاق میکردند، به معنای «گنگ» و «بیزبان» بود، درحالیکه واژه «عرب» به معنای «سخنور» و «فصیح» است. فردوسی با این شعر و با کار سترگ خود، به آنان که ایرانیان را بیزبان میخواندند، نشان داد که زبان فارسی، زبانی غنی و تواناست و حتی در توسعه صرف و نحو زبان عربی نیز، ایرانیان نقش اساسی داشتهاند.
فردوسی، بهعنوان یک مسلمان تمامعیار، در جایجای شاهنامه به آیات قرآن و مفاهیم اسلامی اشاره میکند؛ چنانکه در آغاز سخن میآورد:
نخست از جهانآفرین یاد کرد
که هم داد فرمود و هم داد کرد
تسلط او به زبان و واژگان فارسی و تعمدش در بهکارگیری واژههای اصیل فارسی، حتی در انتخاب معادلها نیز مشهود است؛ بهعنوان مثال، واژه «سنه» در آیه شریفه «لا تأخذه سنة ولا نوم» به معنای چرت زدن یا نیمخواب است که در فارسی، واژه اصیل «غنودن» را برای آن داریم، که هم در اشعار ناصرخسرو («چون بدانم که نگیردت همی خواب و غنود/ من بیطاعت در طاعت تو، چون غنوم») و هم در آثار خود فردوسی («از آموختن یک زمان نغنوی») به کار رفته است.
اوج هنرمندی فردوسی در بهکارگیری صنایع ادبی نیز بینظیر است. او با مهارت تمام، صنایعی، چون «لف و نشر» را در اشعارش به کار میگیرد؛ مانند:
به روز نبرد آن یل ارجمند
به شمشیر و نیزه، به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پا و دست
همچنین، انتخاب واژگان فاخر برای قهرمانی، چون رستم در مقایسه با اسفندیار، حتی در پیشبینی نبردشان، نشان از عمق بینش و چیرگی او بر کلام دارد:
ببینم تا اسب اسفندیار
سوی آخور آید همی بیسوار
و یا باره رستم جنگجوی
به ایوان نهد بیخداوند روی
با این همه، وظیفه ماست که این احیاگر بزرگ فرهنگ ایران باستان را ارج نهیم و با دیدی نو و قدرشناسانه به شاهنامه، این گنجینه بینظیر، بنگریم.
***
پروفسور سیدحسن امین - استاد بازنشسته دانشگاه کلدونین گلاسگو
شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی از آن نظر شهرت و محبوبیتی کمنظیر در فرهنگ ایرانی یافته است که درحقیقت میتوان آن را نوعی نسبنامه فرهنگی و شناسنامه هویت ملی ایران دانست؛ اثری که نهتنها تاریخ و اسطورههای ایران را در خود جای داده است، بلکه بازتابدهنده گسترهای عظیم از فرهنگ، اندیشه، باورها و خاطره تاریخی مردمان این سرزمین است.
این کتاب سترگ، مجموعهای از روایتهای تاریخی، اسطورهای و فرهنگی است که در گستره پهناور ایران فرهنگی، شکل گرفته است و به همین دلیل، جایگاهی بسیار ویژه و بیبدیل در میراث ادبی و تمدنی ایران دارد.
شاهنامه دراصل محصول تلاش فردوسی برای گردآوری و به نظم درآوردن مجموعهای از خداینامهها و روایتهای کهنی است که در طول تاریخ درقالبهای مختلف، تدوین شده بودند. این خداینامهها که روایتگر تاریخ و اساطیر ایران باستان بودند، در دورههای مختلف به شکلهای گوناگون، پراکنده شده و در معرض فراموشی قرار گرفته بودند.
فردوسی، این دهقانزاده خردمند و فرزانه، با درک اهمیت این میراث، آنها را درقالب شعر فارسی درآورد و درواقع دو اقدام بنیادین انجام داد؛ نخست اینکه این روایتهای پراکنده را از حالت مهجور و پراکنده بیرون آورد و آنها را درقالب اثری منسجم گرد آورد و دوم اینکه با خلق یک حماسه ملی عظیم، روح هویت و خودآگاهی را درمیان ایرانیان زنده کرد.
درحقیقت شاهنامه فردوسی که متعلق به تمام اقوام ایرانی است و در سراسر قلمرو ایران فرهنگی رواج یافت، نقش مهمی در نوزایی و تجدیدحیات زبان فارسی ایفا کرد، با این حال باید توجه داشت که پیش از فردوسی نیز روایتهایی از این خداینامهها به شکلهای مختلف وجود داشت. برخی از این آثار به نثر نوشته شده بود و برخی دیگر به نظم درآمده بود و حتی ترجمههایی از آنها به زبانهای دیگر نیز صورت گرفته بود.
پس از فردوسی نیز سنت حماسهسرایی در ادبیات فارسی، ادامه یافت و آثار متعددی در این حوزه پدید آمد. در دورههای مختلف، شاعرانی کوشیدند با الهام از ساختار و شیوه شاهنامه، آثار حماسی تازهای خلق کنند. برای برخی پادشاهان نیز شاهنامههایی سروده شد و حتی در مواردی عنوان «شهنشاهنامه» برای این آثار بهکار رفت؛ ازجمله میتوان به شهنشاهنامه فتحعلیخان صبای کاشانی، ملکالشعرای دربار فتحعلیشاه، اشاره کرد. «شاهنامه نادری» از دیگر آثاری است که در ادامه این سنت، پدید آمد. برخی از این شاعران حتی گاه به نقد شاهنامه فردوسی نیز پرداختند؛ برای مثال، شاعری، اثری به نام «علینامه» سرود و در آن، دیدگاههایی انتقادی درباره شاهنامه مطرح کرد.
این جریان نشان میدهد که شاهنامه نهتنها یک اثر ادبی، بلکه سرآغاز یک سنت فرهنگی و ادبی گسترده در ایران بوده است. در همین راستا، در دوران معاصر نیز تلاشهایی برای ادامه این مسیر صورت گرفته و آثاری درقالب ادامه یا تکمیل شاهنامه، نوشته شده است.
در حوزه نظری ادبیات، نیز دیدگاههای گوناگونی درباره ماهیت ادبیات وجود دارد. برخی معتقدند ادبیات، پدیدهای کاملا انسانی و جهانی است و نمیتوان آن را براساس مرزهای ملی تقسیمبندی کرد؛ به همین دلیل، گروهی با مفهوم «ادبیات ملی» موافق نیستند و آن را محدودکننده میدانند. اما درمقابل، گروهی دیگر بر این باورند که درکنار ادبیات جهانی، نوعی ادبیات ملی نیز وجود دارد که ریشه در تجربهها، سرگذشتها و روایتهای تاریخی هر ملت دارد.
درواقع میتوان گفت که ادبیات در عین جهانی بودن، از بسترهای ملی نیز شکل میگیرد؛ همانگونه که جایزه نوبل ادبیات به یک کشور خاص تعلق ندارد و نویسندگان از سراسر جهان میتوانند آن را دریافت کنند، اما درعینحال هر ملت نیز میراث ادبی ویژه خود را دارد که بازتابدهنده تاریخ و فرهنگ آن ملت است. از این منظر، شاهنامه فردوسی را میتوان یکی از برجستهترین نمونههای ادبیات ملی در جهان دانست؛ اثری که تاریخ، اسطوره، فرهنگ و آرمانهای ایرانیان را درقالبی هنری و ماندگار، بیان کرده است.
بررسی این ساختار گسترده و منسجم، نشان میدهد که خلق اثری به عظمت شاهنامه، تنها ازعهده شاعری با دانش، خرد و بینشی عمیق برمیآید. فردوسی نهتنها شاعری توانا، بلکه اندیشمندی حکیم بود که توانست با شناخت ظرفیتهای خود، چنین اثر عظیمی را خلق کند.