درباره خانواده‌هایی که در ایام جنگ، کودکان نیازمند درمان را به فرزندی پذیرفته‌اند | بلندای خوشبختی، زیر سقف خانه

به گزارش شهرآرانیوز؛ جنگ تحمیلی سوم که شروع شد، عاقلانه بود که هرچه زودتر تصمیمی برای کودکانی گرفته شود که در نبود سرپرست یا نداشتن سرپرست مؤثر، به‌ناچار در مراکز مختلف، تجمیع شده بودند. خیلی از خانواده‌ها درخواست داده بودند که بچه‌ای را به فرزندی قبول کنند؛ هرچند برای مدتی موقت، اما بعضی‌هایشان شرط خاصی برای پذیرش فرزند داشتند، آن‌هم نگهداری از بچه‌های نیازمند درمان بود؛ شرط آنها گواه روح بزرگی است که دارند. آنچه می‌خوانید، مشتی است از خروار خانواده‌هایی که در دو جنگ تحمیلی اخیر، کودکی را به فرزندخواندگی پذیرفته‌اند تا در آغوش خانواده، مراحل درمان او را ادامه دهند.

واگذاری ۱۱۰۰ کودک به خانواده‌ها

یکی از خواسته‌های خانواده‌هایی که سرپرستی فرزندی را قبول می‌کنند، به خصوص اگر نیازمند درمان باشد، این است که زودتر پروسه ثبت نام کودک در شناسنامه شان انجام شود تا بتوانند از خدمات بیمه برایش استفاده کنند.

مهدی برجی، مدیرکل بهزیستی خراسان رضوی، در این باره می‌گوید: یکی از برنامه‌های کشوری در این زمینه، درنظر گرفتن کارت طلایی برای این خانواده‌ها بود که درواقع باید در توافق با وزارت بهداشت انجام شود و اکنون نمی‌دانیم به چه مرحله‌ای رسیده است؛ هنوز بخش نامه‌ای در این مورد به استان، ابلاغ نشده است. درحال حاضر پزشکان خیری به بهزیستی اعلام آمادگی کرده‌اند که این بچه‌ها را به صورت رایگان یا با هزینه کمتری ویزیت کنند.

او به مزیتی که برای این خانواده‌ها درنظر گرفته است، اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: دو گروه از بچه‌ها را بدون فرایند سامانه ملی فرزندخواندگی به خانواده‌هایی که واجد شرایط باشند، تحویل می‌دهیم؛ یک گروه بچه‌های نیازمند درمان و گروه دیگر، کودکان بالای پنج سال. این بچه‌ها تحت عنوان طرح «میزبان» به خانواده‌ها سپرده می‌شوند و مددکار نیز بر وضعیت بچه نظارت دارد، بنابراین زمانی که برای این بچه‌ها متقاضی وجود داشته باشد، سریع دستور قضایی آن را دریافت می‌کنیم.

برجی با بیان اینکه البته این به معنای ساده گیری در پروسه تحویل کودکان به خانواده‌ها نیست، اضافه می‌کند: خانواده‌هایی که درقالب طرح میزبان نیز فرزندی را‌ می‌پذیرند، باید شرایط خوبی از نظر مالی، اجتماعی و فرهنگی داشته باشند و باید تأییدیه مددکار را نیز بگیرند، اما تفاوت این است که این فرایند، خارج از نوبت به بازدید مددکار و روان پزشک می‌رسد تا کار‌ها زودتر انجام شود، ضمن اینکه دادسرا نیز بررسی لازم را خواهد کرد.

او با اشاره به اینکه سعی بر این است که در حوزه بچه‌های نیازمند درمان، در کمتر از یک هفته، اقدامات لازم انجام و بچه تحویل خانواده داده شود، می‌گوید: اگر به هر دلیلی، امکان بازپیوند کودک به خانواده زیستی نباشد، بچه به فرزندخواندگی دائم سپرده می‌شود. آن گاه خانواده‌ای که کودک را به طور موقت پذیرفته‌اند، در صورت تمایل می‌توانند پروسه فرزندخواندگی را طی کنند. درنهایت از زمانی که کودک به خانواده تحویل داده می‌شود، تقریبا دو سال باید بگذرد تا نام او در شناسنامه پدرخوانده و مادرخوانده ثبت شود. معمولا پروسه سلب حضانت نیز یک سال یا بیشتر زمان می‌برد.

مدیرکل بهزیستی استان درباره مشکل خانواده‌ها برای تحت پوشش قراردادن بیمه فرزندخوانده خود، اظهار می‌کند: تا قبل از اینکه نام بچه در شناسنامه پدر و مادر ثبت شود، می‌توانند از بیمه سلامت برای او استفاده کنند، اما این موضوع در حوزه مسئولیت‌های بهزیستی نیست و در حوزه بیمه هاست، با این حال بهزیستی، پیگیری‌های لازم در این زمینه را انجام داده است.

او بیان می‌کند: در روز‌های آغازین جنگ تحمیلی اخیر، ۲ هزارو ۱۰۰ کودک بی سرپرست و بدسرپرست در مراکز بهزیستی داشتیم که درنهایت شرایط برای ۱۱۰۰ نفر از آن‌ها فراهم شد تا به خانواده‌ها سپرده شوند؛ درنتیجه ۷۵۰ کودک به خانواده‌های زیستی خود بازپیوند شدند و ۳۵۰ نفر دیگر به خانواده‌هایی که متقاضی فرزندخواندگی بودند، سپرده شدند.

برجی می‌افزاید: درواقع ۱۰۰۰ نفر از این کودکان در مراکز باقی ماندند؛ به این دلیل که شرایط بچه یا خانواده‌ها فراهم نبود، با این حال به صورت هفتگی وضعیت آن‌ها را بررسی می‌کردند. بعد از گذشت یک ماه نیز ۳۴ نفر از این کودکان دوباره به مراکز برگردانده شدند؛ به دلیل اینکه طبق بررسی ها، مشخص شد خانواده‌ها از نظر اقتصادی یا اجتماعی شرایط لازم را  ندارند.

فرزندی که نور به این خانه آورد

از همان ابتدا که وارد می‌شویم، با چشم‌های گرد و کنجکاوش، ما را نگاه می‌کند. خودش آن قدر زیبا هست که‌ نمی‌گذارد پرتقال‌های روی پارچه پیراهنش خودنمایی کند. با گل سر قهر است، ترجیح می‌دهد موهایش در حالت طبیعی باشند. هلن برخلاف سایر دخترها، خیلی علاقه‌ای به عروسک و اسباب بازی ندارد و به جای آن دوست دارد با سیم، قابلمه و این جور چیز‌ها سرگرم شود. هلن شاید هنوز خودش هم نداند که همراه خودش، چقدر نور به این خانه آورده است.

المیرا و مهدی وقتی پذیرفتند که هلن را به جمع خانواده دونفره شان اضافه کنند، می‌دانستند که او مشکوک به فلج مغزی است؛ اختلالی که در علم پزشکی آن را دائمی می‌دانند، با این حال می‌خواستند که پدر و مادر او باشند، اما انگار معجزه می‌شود و پزشکان، ابتلای هلن به فلج مغزی را رد می‌کنند.

المیرا افشار می‌گوید: ما ابتدای خرداد سال گذشته برای فرزندخواندگی درخواست دادیم و از همان ابتدا نیز قبول بچه نیازمند درمان، مدنظرمان بود؛ چون بچه‌های سالم را همه دوست دارند و بچه‌های نیازمند درمان، به توجه و رسیدگی بیشتری نیاز دارند. خداراشکر هلن فلج مغزی نبود، اما دکتر گفته است ممکن است تأخیر رشد تکاملی داشته باشد که خوشبختانه با کاردرمانی رفع می‌شود.

از زمان درخواست تا زمانی که توانستند هلن را تحویل بگیرند، یک ماه تمام طول کشیده؛ یک ماهی که به آن‌ها خیلی سخت گذشته است؛ زیرا مِهر هلن به دلشان افتاده بود و علاوه بر آن می‌خواستند زودتر پروسه درمان او را شروع کنند. المیرا ادامه می‌دهد: در این مدت، هلن هم سه ماهش تمام شد و یکم تیرماه یعنی اواخر جنگ دوازده روزه، بچه را تحویل گرفتیم.

زمزمه پذیرش فرزند از دوران عقد

المیرا و همسرش، ۱۶ سال است که زندگی مشترک دارند، اما هر سه مرتبه‌ای که المیرا باردار شده و حتی یک مورد از آن‌ها جنین دوقلو بوده، به سرانجام نرسیده است و جنین‌ها در هفته ششم بارداری، سقط می‌شدند، با این حال صرفا این موضوع سبب نشد که به پذیرش فرزندخوانده فکر کنند؛ هر دوی آن‌ها پیش از این و در دوران عقد با هم قول وقرار گذاشته بودند که حتی اگر خودشان هم بچه دار شدند، بازهم بچه‌ای را از پرورشگاه به فرزندی بپذیرند. البته آن‌ها پیش از این نیز به صورت داوطلبانه به برخی مؤسساتی که بچه‌های عقب مانده ذهنی و جسمی را نگهداری می‌کردند، کمک‎ می‌کردند تا به نظافت آن‌ها رسیدگی کنند.

وقتی از المیرا می‌پرسم حس وحالشان بعد از اینکه هلن فرزندشان شد چگونه بود، می‌گوید: «قابل وصف نیست، فقط بگویم که انگار روی ابر‌ها بودیم.» و بعد، از هلن تصدیق حرفش را‌ می‌گیرد و‌ می‌گوید: «مگه نه مامان جان؟».

اما مشکوک بودن به فلج مغزی، تنها مشکل هلن نبود، بلکه موقع زایمان، او را طوری از شکم مادر بیرون می‌آورند که لگنش می‌چرخد و به همین خاطر یکی از پاهایش را کج می‌گذاشته است. طبق گفته المیرا، این موضوع خیلی نگران کننده بوده؛ زیرا سن بچه هم از مقطعی گذشته بود که امکان درمان نداشت. برخی پزشکان، راهکار بهبود را فقط با جراحی، ممکن می‌دانستند تااینکه درنهایت یک پزشک توصیه می‌کند برای بچه از پوشک سایز بزرگ استفاده کنند تا مشکلش رفع شود و همین اتفاق نیز می‌افتد.

او ادامه می‌دهد: موضوع بعدی، این بود که عنبیه یکی از چشم‌های بچه به سمت داخل، انحراف داشته است که دکتر چشم بند را تجویز می‌کند، اما هلن خیلی چشم بند را تاب نمی‌آورد، با این حال اکنون انحراف چشم او بهتر شده است.

هلن با ما غریبی می‌کند، با این حال هرازگاهی برایمان ناز‌ می‌کند یا‌ می‌خندد. لپ هایش درست مانند عروسک ها، سرخ است که این نیز ارمغان حساسیتش به شیرخشک‌های مختلف است. کودک با همین سن کمی که دارد، مسیر سختی را تاکنون در این دنیا طی کرده است. در دورانی که در شکم مادر بوده است، با اعتیاد عجین می‌شود و به همین خاطر، دو ماه اولی که پا به دنیا گذاشت، باید رنج ترک اعتیاد را هم تحمل می‌کرد. المیرا می‌گوید: به خاطر اثرات همین ترک اعتیاد تا شش ماهگی رفلاکس خیلی شدید و دل درد‌های بدی داشت. درنهایت رژیم غذایی خاصی برای او درنظر گرفتیم.

«زندگی در محیط آرام و کم نور»، توصیه پزشک برای نگهداری از هلن بود تا بچه از بی قراری و گریه‌های بی امان شبانه، خلاص شود؛ به همین دلیل آن‌ها به تازگی درحال آشنا کردن بیشتر او با محیط بیرون از خانه هستند.

{$sepehr_key_212949}

هلن برای همیشه فرزند ما شد

المیرا می‌گوید: مادر هلن شرایط نگهداری بچه را نداشته است و بعد از اینکه در مشهد زایمان می‌کند، بچه را در همان بیمارستان رها می‌کند و به شهرستان می‌رود. ۸ ماه طول کشید تا هلن به طور کامل سلب حضانت شد و هرقدر بگویم در این مدت چقدر استرس کشیدیم و نگران بودیم، کم گفته‌ام؛ هر ماه به بهزیستی می‌رفتیم تا بپرسیم خبری از حضانت شده است یا خیر. درنهایت بهمن سال گذشته، هلن برای همیشه فرزند ما شد و نفس راحتی کشیدیم.

هرچه بیشتر از صحبتم با پدر و مادر جدید هلن می‌گذرد، بیشتر به این نکته پی می‌برم که آن‌ها چه دل بزرگی دارند که با تمام این سختی ها، عاشقانه و از دل و جان برای دخترشان وقت‌ می‌گذارند. آن‌ها برای درمان هلن نیز زیاد هزینه می‌کنند و برایشان اهمیتی هم ندارد، اما فقط یک خواسته منطقی دارند، آن هم این است که پروسه ثبت نام فرزند نیازمند درمان در شناسنامه پدرخوانده و مادرخوانده، زودتر از موعد شش ماهه انجام شود تا آن‌ها بتوانند بچه را تحت پوشش بیمه خود دربیاورند.

مهدی پوراشراقی، پدرخوانده هلن، نیز می‌گوید: یک مدل شیرخشک خاص برای هلن تهیه می‌کنیم که هزینه اش ۵۰۰ هزار تومان است. جدای از هزینه، در همه داروخانه‌ها هم موجود نیست و،  چون باید با نسخه پزشک ارائه شود، هربار یک یا دو قوطی بیشتر به ما نمی‌دهند که خیلی زود تمام می‌شود و باید از این سر شهر به آن سر شهر بروم تا شیرخشک را تهیه کنم.

تجربه یک «دلبستگی امن»

همان طور که هلن مشغول بازی است و عکاس از او عکس می‌گیرد، او خیلی شیرین کلمه «بابا» را بیان می‌کند. پدرش قند در دلش آب می‌شود و بعد از یک قربان صدقه اساسی، ادامه می‌دهد: از همان ابتدا که او را به فرزندی قبول کردیم، به ما گفته بودند این بچه نباید زیاد در آغوش آدم‌های مختلف قرار بگیرد تا بتواند «دلبستگی امن» را در خانواده تجربه کند. هلن کمی بزرگ‌تر که شد، ان شاءا... یک دختر دیگر را هم به فرزندی می‌پذیریم.