«حال خوب جمعی» یکی از مؤلفههای بنیادین در انتظام، انسجام و پویایی اجتماعی است؛ مفهومی که اگرچه در زبان روزمره به صورت عامیانه از آن یاد میشود، در سطح کلان، یک مسئله ساختاری در سیاست گذاری فرهنگی به شمار میآید. حال خوب جمعی، نقشی تعیین کننده در حفظ تحرک اجتماعی، تقویت هم بستگی و جلوگیری از فرسایش سرمایه اجتماعی دارد.
در فرهنگ ایرانی اسلامی، مناسبتها همواره در کنشهای اجتماعی و وضعیت روحی جامعه، جایگاهی ویژه داشتهاند؛ به ویژه مناسبتهایی که به عنوان فرصتهایی برای شادی، امید و پیوند اجتماعی عمل میکنند و میتوانند دربرابر موقعیتهای تنش زا، نقش متعادل کننده ایفا کنند.
ایران کشوری با پیشینه تمدنی و فرهنگی غنی است که در آن، مناسبتهای دینی و مذهبی درکنار مناسبتهای ملی و تاریخی، حضور پررنگ دارند و سیاست گذاران فرهنگی باید این تنوع و ظرفیت را به درستی بشناسند و از آن برای ایجاد پویایی، نشاط و تحرک اجتماعی بهره بگیرند.
مناسبتها در این سنت، صرفا رویدادهایی تقویمی نیستند، بلکه «زمانهای ممتاز» یا به تعبیر دقیق تر، «زمانهای معناافزا» محسوب میشوند؛ زمانهایی که هم امکان احیای روحیه فردی و جمعی را فراهم میکنند و هم میتوانند موجب ارتقای سطح معرفتی جامعه شوند. این زمان ها، پیوندهای عاطفی میان افراد را تقویت و بازسازی میکنند، کیفیت زندگی اجتماعی را ارتقا میدهند و احساس کرامت انسانی را افزایش میبخشند، از این رو مناسبتها نباید به عنوان رخدادهایی صرفا آیینی تلقی شوند، بلکه باید آنها را تقویت کننده مؤلفههای اساسی نظام اجتماعی مانند همدلی، امید، بخشش و هم افزایی دانست.
در زیست معاصر، کارکردهای تاریخی و دینی اعیاد و مناسبتها به دلایل مختلف، کمرنگ شده است. بخشی از این مناسبت ها، کارکرد معنایی خود را از دست دادهاند و به فضاهایی آکنده از انتظارات پرهزینه، مقایسه محور و حتی نمایشی تبدیل شدهاند. این دگرگونی را نمیتوان ساده انگاشت یا از کنار آن به راحتی عبور کرد؛ چراکه نشان دهنده غفلت از بُعد معرفتی مسئله است.
هرچند بعد اقتصادی نیز در این روند نقش دارد، اما اقتصاد تنها بخشی از مسئله است و نه تمام آن. یکی از خطاهای جدی در سیاست گذاری فرهنگی، آن است که میدان تعریف و روایت مناسبتها به منطق بازار، تبلیغات تجاری و شبکههای اجتماعی واگذار شده است.
در چنین شرایطی، مناسبتها نه براساس اصول دینی و فرهنگی، بلکه متناسب با توان اقتصادی افراد تعریف میشوند؛ امری که پیامدهای اجتماعی قابل توجهی دارد. این وضعیت میتواند احساس شرم اجتماعی و اضطراب روانی را در بخشی از جامعه، به ویژه در طبقات متوسط و پایینتر که با فشارهای معیشتی بیشتری مواجهند، تشدید کند.
فشار اقتصادی به تنهایی الزاما به بحران اجتماعی منجر نمیشود؛ بحران، زمانی شکل میگیرد که فشار اقتصادی با مقایسههای اجتماعی پیوند بخورد. متأسفانه در برنامه ریزیهای فرهنگی، کمتر به احساسات جمعی و حال عمومی جامعه، به عنوان متغیرهای راهبردی، توجه شده است، درحالی که حال خوب جمعی، یکی از مؤلفههای اصلی همدلی و از سرمایههای اساسی اجتماعی به شمار میرود. اگر سیاست گذاران و برنامه ریزان فرهنگی به مناسبتها -که نقش زیرساختهای عاطفی جامعه را ایفا میکنند- بی توجه باشند، این مناسبتها به جای تقویت سرمایه اجتماعی، به عوامل فرسایشی تبدیل خواهند شد.
{$sepehr_key_212985}
قطعا راه حل مسئله، نه در نادیده گرفتن یا حذف مناسبت هاست و نه در انکار واقعیتهای اقتصادی، بلکه در کاهش فشارها به منظور احیای کرامت انسانی و بازمعناسازی فرهنگی مناسبت هاست. این امر، نیازمند مداخلهای آگاهانه و مسئولانه ازسوی سیاست گذاران فرهنگی است. در غیر این صورت، با پدیدهای مواجه خواهیم شد که در آن، مناسبتها در تقویم رسمی باقی میمانند، اما رنگ، معنا و کارکرد اصلی خود را در زندگی مردم از دست میدهند؛ مناسبتهایی که برگزار میشوند، اما واقعا تجربه نمیشوند.
حال خوب جامعه، محصول تصمیمهای مقطعی یا مداخلات صرفا اقتصادی نیست، بلکه نتیجه نحوه روایت ما از زندگی و شیوه زیستن جمعی است. از این منظر، بازمعناسازی مناسبتهای فرهنگی با تکیه بر سادگی، همدلی و کرامت انسانی، یک ضرورت راهبردی است. احساس اختلال در زیست فرهنگی جامعه، صرفا یک تجربه فردی نیست، بلکه زنگ خطری است که نشان میدهد سیاست گذاری فرهنگی، نیازمند بازنگری جدی و عمیق است.