یادی از پروفسور محمد نقی زاده، اقتصاددان برجسته | زندگی میان دو جهان

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ «رفتن» شاید غریب‌ترین فعلی باشد که می‌شناسد. مثلا برای کسی که سال‌ها به خانه‌ای که در آن زندگی می‌کند، به صدای خانمی که نام ایستگاه‌های مترو را اعلام می‌کند، به دستگاه قهوه طبقه سوم دانشکده و به باران‌های ریز توکیو که بی سروصدا روی سنگ فرش‌ها می‌نشینند عادت می‌کند. بعد یک صبح معمولی از خواب بیدار می‌شود و می‌فهمد تمام این سال ها، چیزی نبود که دلش را راضی کند. باران شب قبل هنوز روی حیاط دانشگاه مانده است.

دانشجو‌ها از بین درخت‌های افرا رد می‌شوند. چتر‌های تیره شان از پشت شیشه شبیه لکه‌هایی متحرک‌اند. لیوان قهوه را برمی دارد و از پشت میز چوبی بلند می‌شود. اولین باری که چشمش به این میز افتاد، فکر می‌کرد تا ابد همان جا خواهد بود. به اتاق نگاه می‌کند، به قفسه ها، به کت آویزان روی جالباسی. به دفتر بازی که گوشه اش با خودکار آبی، به فارسی چند کلمه‌ای نوشته بود.

او هنوز هم فارسی می‌نویسد، فارسی فکر می‌کند و وقتی می‌خواهد به زبانی غیر از فارسی حرف بزند، اول کلمات را به فارسی توی ذهنش می‌چیند و بعد به زبان دیگر ترجمه شان می‌کند. سال اولی که به کیوتو آمده بود، فقط چند چمدان داشت و یک ژاپنی شکسته بسته.

در ایستگاه‌ها گم می‌شد، اسم خیابان‌ها را اشتباه تلفظ می‌کرد و شب ها، از پنجره خوابگاه به چراغ‌های شهر نگاه می‌کرد. سال‌ها گذشت. آن دانشجوی غریب، حالا استادی است که از دانشگاه‌های مختلف دعوتش می‌کنند، مقاله چاپ می‌کند، جلسه برگزار می‌کند و در راهرو‌های دانشگاه، برایش تعظیم می‌کنند.

آدم بعضی وقت‌ها وسط همان چیزی که روزی رؤیایش را داشته، دل تنگ می‌شود. مثل وقت‌هایی که صبح از خواب بیدار می‌شود و برای چند ثانیه، توی گیجی خواب و بیداری فکر می‌کند تهران است. بعد پرده را کنار می‌زند و فقط باران را می‌بیند؛ منظم، آرام، سرد. دوستانش می‌گویند «اینجا همه چیز داری، چرا می‌خواهی برگردی؟» راست می‌گویند. برای یک غریبه، رسیدن به این نقطه شوخی نیست.

دریافت نشان امپراتوری ژاپن

در سال ۱۳۲۰ در تهران به دنیا می‌آید، در دوره‌ای که ایران آرام آرام وارد جهان مدرن می‌شود، اما هنوز تصویر روشنی از آینده ندارد. در دانشگاه تهران اقتصاد کشاورزی می‌خواند. رشته‌ای که آن روز‌ها به توسعه و ساختن کشور گره می‌خورد. مدتی هم در پروژه‌های اجرایی و توسعه‌ای کار می‌کند.

سال ۱۳۵۲ برای دومین بار در زندگی راهی ژاپن می‌شود؛ سفری که قرار بوده صرفا ادامه تحصیل باشد، تبدیل به بخش اصلی زندگی اش شد. در دانشگاه کیوتو دکترای اقتصاد کشاورزی می‌گیرد؛ همان سال‌هایی که ژاپن با سرعتی حیرت انگیز در حال تبدیل شدن به قدرت اقتصادی جهان است.

او فقط درس نمی‌خواند؛ ژاپن را زندگی می‌کند. نظم روزمره مردم، فرهنگ کار، سکوت متروها، دقت کارخانه‌ها و رابطه عجیب میان سنت و مدرنیته را با چشم خودش می‌بیند. کم کم متوجه می‌شود توسعه چیزی فراتر از کارخانه و سرمایه است. اقتصاد، تنها یکی از ابعاد کثیر توسعه است. بعد‌ها در دانشگاه‌های مختلف ژاپن تدریس می‌کند؛ از کیئو و چیبا تا میجی گاکواین.

در فضای دانشگاهی ژاپن جایگاهی پیدا می‌کند که برای یک خارجی بسیار کم سابقه است. آن قدر که بعد‌ها ریاست مؤسسه تحقیقات بین الملل دانشگاه میجی گاکواین را برعهده می‌گیرد و چند دوره در همان سمت باقی می‌ماند. 

تبدیل به پلی میان جهان علمی ایران و ژاپن می‌شود. مقاله می‌نویسد، پژوهش می‌کند و درباره تجربه توسعه ژاپن سخنرانی می‌کند. کتاب دو جلدی اش درباره «توسعه اقتصادی ژاپن» بعد‌ها در ایران به عنوان کتاب سال انتخاب می‌شود. در این میان شاید مهم‌ترین اتفاق زندگی حرفه‌ای اش زمانی باشد که امپراتور ژاپن به او نشان امپراتوری اعطا می‌کند؛ افتخاری که به ندرت نصیب یک غیرژاپنی می‌شود.

برای خیلی‌ها این نقطه اوج زندگی علمی است، اما برای او انگار هنوز چیزی ناتمام مانده است. دوباره به ایران فکر می‌کند. به دانشگاه تهران. به راه اندازی رشته ژاپن شناسی. به نسلی که شاید بتواند تجربه شرق آسیا را فهم کند. همین افکار، او را بعد از سال‌ها زندگی در ژاپن، دوباره به ایران برمی گرداند.

{$sepehr_key_213010}

توسعه؛ پروژه‌ای فرهنگی و نهادی

«پروفسور محمد نقی زاده» وقتی از توسعه حرف می‌زد، کمتر وارد بازی آمار‌ها و فرمول‌ها می‌شد. او بیشتر از چیز‌هایی حرف می‌زد که دیده نمی‌شد؛ فرهنگ، نظم، اعتماد و ذهنیت جمعی. او سال‌ها در ژاپن زندگی کرد و چیزی را فهمید که به نظرش در بسیاری از بحث‌های توسعه ایران گم شده بود؛ کشور‌ها فقط با پول و تکنولوژی ساخته نمی‌شوند.

او بار‌ها توضیح داد که ژاپن منابع طبیعی بزرگی ندارد، اما جامعه‌ای ساخته است که در آن مسئولیت پذیری، نظم و نگاه بلندمدت به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. از نظر او، همین ویژگی‌ها موتور واقعی توسعه بود. او اعتقاد داشت اگر جامعه‌ای فقط به دنبال سود کوتاه مدت باشد، اگر نظم عمومی ضعیف باشد، اگر اعتماد اجتماعی از بین برود، حتی بهترین برنامه‌های اقتصادی هم دوام نمی‌آورند.

برای همین توسعه را بیشتر از آنکه پروژه‌ای اقتصادی بداند، یک تحول فرهنگی و نهادی می‌دانست. توسعه در طرز فکر یک جامعه، باور به آینده و همکاری و انباشت بلندمدت است. دکتر نقی زاده عمده عمرش را صرف آموزش کرد. تلاش برای راه اندازی ژاپن شناسی در دانشگاه تهران، تلاش برای فهم تجربه توسعه شرق آسیا بود. او سرانجام، پس از سال‌ها گفتن و نوشتن از توسعه ایران، در بیست و دوم اردیبهشت امسال در ژاپن درگذشت.