شجاعت فقط در میدان رزم متولد نمیشود. زادگاه اصلی آن عقلانیت است. عقل است که حکم میکند کی و کجا بجنگیم و چگونه معرکه خصم را به معرکهای علیه او تبدیل کنیم و چه زمانی حکم خود را چنین تحریر میکند که باید در میانه میدان، میز دیپلماسی گذاشت و به گونهای دیگر از حقانیت خویش و وطن خود دفاع کرد.
اتفاقا این گونه از شجاعت، بسیار سختتر و فرسایندهتر و برای شجاعان پرهزینهتر است. ما، اما، عادت داریم شجاعت را در جنگ و قهرمان را در هیئت مردان جنگی تعریف کنیم. هنوز به یاد نداریم که قاب قهرمانی را با تصویر کسانی تزیین کنیم که با دیپلماسی جلوی جنگ یا گسترش آن را میگیرند.
ما مدال را به سینهای مینشانیم که ستبر باشد، اما گردنی که به مانور بین ظرفیتها و طراحیهای نو توانسته باشد دشمن را دست خالی پس بفرستد، معمولا بی مدال میماند. این واقعیت مکرر است، اما حقیقت را باید در این ساحت معنا کرد که اصل، حفظ منافع ملی و حراست از کلان روایت ایران است. از مانایی جمهوری اسلامی ایران. جنگ و دیپلماسی، ابزارند نه هدف.
جا به جایی این دو کار را گاه چنان سخت میکند که کسی جرئت نکند به عقلانیت سخنی بگوید که هیجان آن را امضا نکند. نمیگوییم باید هیجان را نادیده گرفت بلکه میگوییم باید آن را در استخدام عقل دید و خوب هم دید. اگر در دایره عقلانیت صاحب نقش نشود، نقشی که در دفتر میزند، سازنده نخواهد بود که بسیاری از ظرفیتها هم خواهد سوخت.
اولین قربانی این سوختن بی ساختن هم آرامش عمومی خواهد بود. دشمن هم با دریافت این مهم میکوشد تا هم به پمپاژ هیجان در جامعه بپردازد و جا را برای عقلانیت، تنگ و تنگتر نماید و هم مدام طرح، در میاندازد تا غیرمستقیم، از هیجانات حتی پاکترین و خالصترین گونه آن، در خدمت اهداف خود بهره گیرد.
اگر در جامعه، نگاهی مطالعه وار داشته باشیم، جلوههای این کاشت و داشت و برداشت هیجان را میبینیم. زمین از ماست، اما محصول را دشمن برداشت میکند. یک نمونه اش هیجانات بازار است. سیلی که از گرانی به راه میافتد، چه سازههای پرامیدی را که ویران نمیکند. یک روز شایعهای شکل میدهند تا شمایل رفتار مردم را تغییر دهند.
{$sepehr_key_213015}
چنین است که یک دفعه پمپ بنزینها را شلوغ میبینیم. دیگر روز، فلان کالا را انگشت میگذارند و میبینیم بی آنکه خریدار به مغازه آمده باشد، باد در قفسهها میپیچد. انسانی که اختیار را به هیجان سپرده باشد، شاید یک جا ببرد، اما بیشتر، حسابش عکس جواب میدهد. ملتی هم که هیجانات را صدرنشین کند، در برداشت عوارض آن با مشکلات عدیده روبه رو خواهد شد.
پس برای نیفتادن به چاه و چالههایی که دشمن طراحی میکند باید هیجانات فردی و عمومی را در سپهر عقلانیت ملی و دینی صاحب جایگاه کرد تا نتیجه آن شود که میخواهیم نه آنکه دشمن آرزو میکند. عقل که میدان دار شود، هم از میدان و هم از خیابان و هم از دیپلماسی، بجا بهره خواهد برد.
از هرکدام یک برگ موفقیت خواهد ساخت که، چون روی میز بگذارد، طرف دیگر ناگزیر از پذیرش خواهد شد. بیاییم و برای ایران و اعتلای انقلاب، شجاعت عقلانی را میان دار کنیم تا طعم شیرین شجاعت در تصمیم، کام همه را شیرین و همه رفتارها را صمیمی کند. ان شاءا...