گل گفتن و گل شنفتن و گل چیدن

مامان هرسال همین حوالی از اردیبهشت که می‌رسد، تلفن می‌کند به دختر برادرش که عروس کاشانی‌ها شده و سفارش سنگین گلاب دوآتشه قمصر می‌دهد. مامان مثل خیلی از مادر‌های ایرانی عادت دارد هر خوراکی را به وقتش‌تر و تازه سفارش بدهد برای مصرف یک سالمان. از گلاب و زعفران و برنج بگیر تا اسفناج و باقالی و گردو ...

امسال هم در تدارک و حساب و کتاب ثبت این سفارش سالانه اش بود که یکی از همکارهایش در مدرسه برایش از قمصر مشهد تعریف کرده بود و گفته بود چرا راه دور می‌روی؟ همین بیخ گوشمان گلاب‌هایی دارد آن چنانی! گلاب کاشان بیخود اسم درآورده! و همین هم شد. مامان که خوشبختانه از آن زن‌هایی نیست که مرغش یک پا داشته باشد؛ صبح پنجشنبه با بابا شال و کلاه کردند و رفتند روستای فرخد.

دو ساعت که گذشت دیدم صفحه چت من و مامان بوی گل محمدی می‌دهد. مامان و بابا که سال‌ها در روستا‌های مختلف معلمی کرده‌اند؛ دوستی کردن با اهالی روستا را خوب بلدند. نشسته بودند سر زمین‌های گل محمدی با کشاورزانش به گعده گرفتن و گل گفتن و گل شنفتن و گل چیدن...

دمدمه‌های غروب بود که با ۲۰ لیتر گلاب برگشتند خانه؛ و هر ۱۰ دقیقه یک بار در حالی که مامان داشت شربت گلاب و زعفران درست می‌کرد و بابا دبه‌های گلاب را در شیشه‌های به قاعده می‌ریخت؛ به همدیگر می‌گفتند:

«عجب گلابی! چه کاری بود هرسال سفارش می‌دادیم  کاشان! همین مشهد خودمون همه چی داره! بهترینشم داره.»

{$sepehr_key_213028}