ما، کتاب و غصه ما

این‌روز‌ها که بحث کتاب و نمایشگاهی که مثل همه‌چیز مجازی شده، مطرح است، حسابی ذهنم درگیر دیدار‌ها با قائد شهید انقلاب است. توی آن جلسات نیمه ماه رمضان، با چه ذوقی کتاب‌های تازه‌منتشرشده‌مان را می‌بردیم که تقدیم کنیم و چقدر ساده و صمیمانه دور هم می‌نشستیم و یکی‌یکی سر نوبت جلو می‌رفتیم و کتابمان را نشان می‌دادیم.

گاهی نکته‌ای می‌گفتند که مثلا، «عجب! دیوان جودی را کار کرده‌اید؟ یادم است یک نسخه توی آستان قدس بود، بله آن قدیمی‌ترین نسخه است. خیلی خوب است. جودی شاعر بزرگی است»؛ می‌دانید اصل غصه کجاست؟ اصل غم کجاست؟ جایی که تو زانو‌به‌زانوی مهم‌ترین شخص مملکت می‌نشستی و درباره چیزی صحبت می‌کردی که می‌دانستی بهتر از تو می‌داند. حالا این‌همه مدیر فرهنگی و مسئول و رئیس کتاب‌نخوان داریم که دارند سیاست‌های کلی کتاب را مدیریت می‌کنند. عاقبتش می‌شود این اوضاع اسف‌بار کتاب.

یک سخنرانی گوش می‌کردم از رهبری. ایشان داشتند برای داور‌های کتاب دفاع مقدس صحبت می‌کردند. وسط صحبت پرسیدند: «یک کتابی هست به اسم "آرگو"، خوانده‌اید؟» هیچ کس هیچی نگفت. سکوت سنگینی بر جلسه حاکم شد. ایشان گفتند‌: «متأسفانه کتاب هم نمی‌خوانید شما.» ببینید اینها داور‌های انتخاب کتاب دفاع مقدس بودند!

یا توی نمایشگاه، جلوی هر غرفه توقف‌ می‌کردند و کتاب‌ها را ورق می‌زدند؛ درحالی‌که بعضی‌وقت‌ها چیپس و پفک بیشتر از کتاب توی نمایشگاه کتاب، فروش می‌رود. کتاب توی زندگی ما آدم‌ها گم شده است. بی رد و پی. حس نوستالژی تورق کتاب دیگر دارد به فراموشی سپرده می‌شود. لازم نیست خیلی جای دوری برویم.

انصافا فقط یک سؤال ساده از خودتان بپرسید، آخرین کتابی که خوانده‌اید، چه‌موقع بوده است؟ شما توی پاسخ این سؤال تنها نیستید. میلیون‌ها نفر مثل شما هستند. همین است که ما یک کشور بیست‌میلیون‌نفری بودیم و تیراژ کتاب‌های معمولی‌مان، ۳ هزار نسخه بود. حالا یک کشور نودمیلیونی هستیم و تیراژ عمده کتاب‌هایمان در حد صد تا دویست نسخه  است؛ نهایتش هزار نسخه. ما با یک جمعیت سرگردان صفحه نمایش موبایل طرفیم که فکر می‌کند نگاه‌کردن مطالب گروه‌های مجازی یعنی مطالعه.

ما، کتاب و غصه ما

{$sepehr_key_213953}