انگشتر عقیق تو در خون تپیده بود

پوستر شب شعر را برایم فرستادند و گفتند شعرخوانی داری. شب شعر «سلام بر ابراهیم» به مناسبت دومین سالگرد شهادت شهید سیدابراهیم رئیسی. مکان شب شعر رواق دارالهدایه بود.

دوسال گذشته، شب شهادت سیدابراهیم هم زمان بود با شب ولادت امام هشتم. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم چقدر زیرپله‌های سالن شب شعر برای سید اشک ریختم و چه احوالاتی را پشت سر گذاشتم.

اسامی شاعران کشوری را که در پوستر دیدم یادم آمد سال پیش در نمایشگاه کتاب تهران درحالی که درگیر مراسم رونمایی کتاب هایمان بودیم در سر رؤیای دیدار رهبر معظم انقلاب در نمایشگاه را می‌پروراندیم.

حالا نمایشگاه کتاب به شکل مجازی برگزار می‌شود و آقا بین ما نیستند و ما در خبر‌ها به دنبال تصاویر کتاب خوان‌ترین رهبر جهان در نمایشگاه کتاب نیستیم و دلمان را با دیدن تصاویر سال‌های گذشته آرام می‌کنیم.

این روز‌ها گفت وگوی آن ناشر را که با آقا در مورد کتاب «خانواده تیبو» حرف می‌زند از تلویزیون بار‌ها نشان می‌دهد و دلتنگ رهبرمان می‌شویم. ایشان پنجاه سال پیش در مشهد از شاعر افغانستانی شنیده بودند:

ز بس نازک مزاجم ناز گردون برنمی دارم/ من آن شاخم که نکهت بار سنگینی ست بردوشم

و بعد از پنجاه سال بی کم و کاست بیت را در خاطر داشتند، اما حالا بین ما نیستند و نمایشگاه امسال اگر مجازی هم نمی‌بود بی حضور ایشان رنگ و بوی هرسال را نداشت.

یادش به خیر، سال گذشته در دیدار شاعران کتاب «پیشانی نوشت» را به دستشان دادم و دلم می‌خواست بدانم چقدر از کتابم را خوانده‌اند، آیا مقدمه  استاد کاظمی را خوانده‌اند یا نه؟

این روز‌ها که تصاویر آقا را در نمایشگاه مرور می‌کنم به این فکر می‌کنم چقدر می‌توانیم به تبعیت از ایشان کتاب خوان شویم و اصلا می‌شود به اندازه  ایشان کتاب خوان شد؟

{$sepehr_key_214343}

در ادامه پیام پوستر شب شعر می‌بینم که نوشته‌اند: (هم برای سیدابراهیم شعر بخوان و هم با موضوع جنگ تحمیلی سوم) برایم سخت است در یک شب شعر برای دوعزیز سوگنامه بخوانم. چندماه پیش در منزل خواهر شهید رئیسی برای شهید شعر خواندم و نتوانستم جلو اشک هایم را بگیرم، چطور حالا هم در سوگ رهبرم بخوانم و هم در سوگ مردی که به او امید‌ها داشتیم؛ و زیرلب غزلم را برای سیدابراهیم زمزمه کردم:

مه بود و آه رنگ خبرها پریده بود
مه بود و ماه قامتش از غم خمیده بود

مه بود و باد بین درختان سوگوار
دنبال بالگرد تو، هرسو دویده بود

بعد از شبی دقیقه دقیقه امید و بیم
ساعت به هشتِ صبحِ شهادت رسیده بود

گل داده بود زخم تو در شیب دیزمار
آتش تمام راه گل لاله چیده بود

با جان هنوز می شنود مشکل مرا
آن گوش ها که زخم زبان ها شنیده بود

عطر حضور تو چقدر حرف تازه داشت
با نسل نورسی که بهشتی ندیده بود

ای دیده در رضایت مردم رضای او
ای خادمی که مشی و مرامت پدیده بود

دست تو مزد خدمت خود را چنین گرفت
از دست های حق که تو را برگزیده بود

چون حاج قاسم، آن شبِ بی بازگشت سرخ
انگشتر عقیق تو در خون تپیده بود

{$sepehr_key_214374}