رئیسی هستم سید ابراهیم!

بعضی آدم‌ها در قاب مسئولیت‌های اداری تعریف نمی‌شوند. عنوان‌ها برایشان کوچک است. جایگاه، همه حقیقت آنان را روایت نمی‌کند. از جنس همان انسان‌هایی‌اند که نسبتشان با مردم، نه در آیین‌نامه‌های رسمی، که در حافظه عاطفی جامعه ثبت می‌شود. شهید آیت‌ا... رئیسی برای همه ایران رئیس‌جمهور بود، اما برای خراسان‌جنوبی چیزی فراتر از یک مقام سیاسی معنا می‌شد.

مردم در قامت او «پدر» را می‌دیدند؛ پدری با همان صلابت تکیه‌گاه‌بودن و همان مهربانی بی‌منت پدرانه. مردم ما، میان «قدرت رسمی» و «مرجعیت عاطفی» تفاوت می‌گذارند. بسیاری صاحب قدرت می‌شوند، اما اندک‌اند کسانی که به مرجع عاطفی مردم بدل می‌شوند. رئیسی در خراسان‌جنوبی از این جنس بود. 

مردم فقط مدیری را نمی‌دیدند که بر کرسی ریاست نشسته است؛ مردی را می‌دیدند که خود را در قبال زندگی آنان مسئول می‌دانست. برای همین، رابطه‌اش با استان، از جنس رابطه مرکز و پیرامون نبود؛ از جنس تعلق بود؛ تعلقی که در رفتار و پیگیری و حضورش معنا پیدا می‌کرد. این را یکی از چهره‌های سیاسی بیرجند روایت می‌کرد؛ چهره‌ای که خود، در اردوگاه سیاسی دیگری تعریف می‌شد. می‌گفت یک روز تلفن همراهم زنگ خورد. شماره ناشناس بود. 

گوشی را که برداشتم، صدایی آرام سلام کرد و مرا به اسم خواند. هنوز در ذهنم دنبال صاحب صدا می‌گشتم که گفت: «رئیسی هستم، سید ابراهیم!» تعجب کردم. گفتم: آقای رئیسی؟ گفت: بله. بعد هم وقتی از تفاوت نگاه سیاسی سخن گفتم، با همان لحن آرام گفت: «مهم نیست. مهم این است که می‌خواهید و می‌خواهیم برای منطقه کار کنیم.» 

همین یک جمله، شاید روایت فشرده‌ای از منش او باشد. برای او، کار اصل بود، نه قبیله‌بندی‌های سیاسی. در روزگاری که بسیاری، مردم را با خط‌کش جناح‌ها اندازه می‌گیرند، او می‌کوشید مسئله را ببیند، نه برچسب را. این همان نقطه‌ای است که یک مسئول از «سیاست‌ورزی موسمی» عبور می‌کند و به «خدمت اجتماعی» می‌رسد. در جامعه‌ای که گاه سیاست، دیوار می‌سازد، رئیسی می‌خواست پل بزند. شاید راز ماندگاری‌اش در خراسان‌جنوبی هم همین بود. البته نسبت او با این استان، فقط به روز‌های ریاست‌جمهوری محدود نمی‌شد. 

چه آن زمان که معاون اول قوه‌قضائیه بود، چه روزگار تولیت آستان قدس رضوی، چه در ریاست قوه‌قضائیه و چه در قامت رئیس‌جمهور، خراسان‌جنوبی برایش یک استان دورافتاده روی نقشه نبود. دردش را می‌شناخت. محرومیتش را لمس کرده بود. صدای مردمش را می‌شنید. نمایندگان غیررسمی، اما دلسوزش در استان، واقعیت‌های میدانی را بی‌پرده به او می‌گفتند و او هم بی‌معطلی برای حل مسئله اقدام می‌کرد. همین «صراحت در شنیدن» و «سرعت در عمل» بود که او را در ذهن مردم متمایز می‌ساخت. در فرهنگ ایرانی، مفهوم پدر فقط یک نسبت خانوادگی نیست؛ نماد امنیت، پناه، مسئولیت و دل‌نگرانی دائمی است. 

{$sepehr_key_214526}

مردم خراسان‌جنوبی این حس را از رئیسی دریافت می‌کردند. احساس می‌کردند کسی در سطح کلان کشور هست که آنان را می‌بیند؛ نه در موسم انتخابات، که در متن زندگی روزمره. برای همین هم رأیشان به او، فقط یک انتخاب سیاسی نبود؛ نوعی پاسخ عاطفی و اجتماعی به این احساس دیده‌شدن بود؛ و شاید به همین دلیل بود که در تشییع پیکرش نیز خراسان‌جنوبی جور دیگری به میدان آمد.

مردم حق این نسبت را ادا کردند؛ مثل رعایت حرمت نان و نمک. زیرا در حافظه جمعی این استان، رئیسی فقط رئیس‌جمهوری نبود که چند سفر استانی آمده باشد؛ او مردی بود که بی‌تفاوت از کنار دردهایشان عبور نکرد. 

بله، شهید رئیسی برای همه ایران رئیس‌جمهور بود، اما برای خراسان‌جنوبی، فراتر از همه عناوین رسمی، شبیه پدری رفتار می‌کرد که دغدغه همه فرزندانش را دارد؛ بی‌آنکه آنان را با خط‌کشی‌های موسمی سیاست از هم جدا کند. همین است که بعضی آدم‌ها بعد از رفتن هم در حافظه مردم می‌مانند؛ نه فقط به اعتبار مسئولیتشان، بلکه به حرمت نسبتی انسانی که با دل‌های مردم ساخته‌اند.