به گزارش شهرآرانیوز؛ حبس نرفتهاند، اما از همان روزی که عضوی از خانوادهشان پشت میلهها زندانی شد، آنها هم زندانی شدند؛ نهفقط از سر دلتنگی یا حتی گرفتاری، بلکه از زخمهایی که از نگاه و کلام آدمها به روحشان وارد شد؛ اینها جزئی از فرایند مجازات نیست، بلکه عرفی است که بهغلط بین افراد مختلف جامعه جاافتاده است، طوریکه انگار اعضای خانواده زندانی نیز سوءپیشینه پنهانی دارند.
انگار یادمان رفته است که «انسان ممکنالخطاست» و هرکدام از ما در هر لحظه از این زندگی، ممکن است به سهو یا عمد، مرتکب خطایی شویم که ناچار باشیم تاوان آن را تا سالها یا حتی تا پایان عمر بپردازیم؛ مانند زندانیانی که بهدلایلی مانند بدهیهای مالی همچون مهریه یا اعتماد بیجا و... پابند زندان میشوند.
اگر با حمایتهای مالی و روانی بیشتر از گذشته، جلوی فروپاشی روانی این خانوادهها را نگیریم، با تولید زنجیرهای از آسیبهای اجتماعی و بیثباتیهای جدید، روبهرو میشویم که درنهایت، پیامدهای آن از مرزهای خانواده فراتر میرود و دامنگیر کل جامعه خواهد شد.
زندگی شان از همه ابعاد، به قبل و بعد از سال ۱۳۹۷ تقسیم میشود؛ با اینکه تا سال ۹۷ هم چندان زندگی مرفهی نداشتند، دلشان به وجود پدر گرم بود که از زیر سنگ هم که شده، روزی خانواده را درمی آورد، اما ماجرای یک اتفاق در سال ۱۳۹۷، مجتبی، پدر خانواده، را به کام ۱۲ سال حبس میکشاند.
نبود مجتبی از همه بیشتر، برای سمیه سخت بود؛ چراکه یک باره با سه فرزند تنها مانده بود و به قول خودش، حتی برای پول نان هم باید سراغ دوروبریها میرفت. روایت آن اتفاق از زبان سمیه این گونه است: «مجتبی، خودروی خود را برای کار به یک تبعه میسپارد و بعد از مدتی که آنها باهم مشکل پیدا میکنند، طرف مقابل، داخل ماشین مجتبی موادمخدر میگذارد که درنهایت به دستگیری او ختم میشود.» حالا ۸ سال از موعد دوازده ساله حبس شوهر سمیه گذشته و آن تبعه هم پیدا نشده است.
سمیه، راضی به مصاحبه حضوری نمیشود؛ ترس دارد از اینکه قضاوت شود یا همسایههایی که از ماجرا چیزی نمیدانند، نیز از موضوع باخبر شوند و برایشان مشکلی پیش بیاورند. پیش از آنکه حتی پشت تلفن، کلامی بگوید، از من ضمانت میگیرد که نام مستعار برای او به کار ببرم. بعد از اینکه خیالش را راحت میکنم که هیچ نام ونشانی از آنها در گزارشم نمیآورم، یک دل سیر از گرفتاری هایش میگوید.
صدای خسته سمیه حتی از پشت تلفن هم معلوم است؛ بار خستگیای که شاید سه یا چهار سال دیگر با آمدن مجتبی، بتواند آن را زمین بگذارد. شوهرش را که بازداشت کردند، شوکه شده بود، با این حال امیدوار بود که بتواند فرد مجرم را پیدا کند و بعد از آن همسرش را آزاد کنند، اما سرنوشت، مسیر دیگری برای آنها مقدر کرده بود. سمیه میگوید: تا چند ماه بعد از بازداشت مجتبی، از دروهمسایه و خانواده برای خوردوخوراک پول میگرفتیم. دنبال کاری نرفته بودم؛ چون فکر میکردم در همین مدت شوهرم آزاد میشود، اما نشد و بعد تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفتیم.
اما سمیه باید درآمد بیشتری کسب میکرد، ازطرفی سه بچه قدونیم قد در خانه داشت که کسی نبود از آنها مراقبت کند و ازسوی دیگر، شوهرش رضایت نداشت که او بیرون از خانه کار کند؛ همین شد که او هم مانند زنان همسایه به پاک کردن سبزی، گل زعفران و... روی آورد. او ادامه میدهد: از این نظر که این کار را میتوانستم در خانه انجام بدهم خوب بود، اما درآمد کمی داشت و فقط در حدی بود که شب بتوانیم نان و پنیری بخوریم.
بخت با آنها یار بوده است که در این چند سال توانستهاند در خانهای که از پدرشوهرش به جا مانده بود، زندگی کنند. سمیه میگوید: خانه و مغازهای از پدرشوهرم در انحصار وراثت بود؛ فعلا در همان خانه زندگی میکنیم، اما بلاتکلیفیم. با بقیه خانواده صحبت کردیم تا اجازه بدهند مغازه سهم ما باشد که بتوانیم کاری در آن راه بیندازیم.
بقیه موافقت میکنند و سمیه با دریافت وام ۵۰ میلیون تومانی از کمیته امداد، میوه فروشی کوچکی راه میاندازد.
او میگوید: کارم خوب است، اما در محله حاشیه شهر هستیم و مردم دست وبالشان تنگ است؛ خیلی خرید نمیکنند. اوضاعم از اوایلی که شوهرم بازداشت شده بود، بهتر است. اما با این گرانی ها، باورتان میشود که نگران قسطهای همان وام ۵۰ میلیونی هستم. امیدوارم دولت از نظر مالی، بیشتر به خانواده زندانیان کمک کند.
جور کردن هزینهها برای سمیه، سخت است و شاید بشود گفت حتی از هزینههای واجب، زده است تا به هزینههای واجبتر برسد. شوهرش هم در زندان کار میکند، اما فقط کفاف هزینههای خودش را میدهد نه بیشتر. سمیه خیلی از امکانات زندگی را ندارد، اما بازهم به هر سختی شده، بچه هایش را به مدرسه میفرستد.
{$sepehr_key_215841}
«بعد از سالها زندگی با دو دختر نوجوان، تصمیم گرفتم از او جدا شوم. دیگر نمیتوانستم با اخلاقش کنار بیایم؛ تندخو و پرخاشگر بود.» اینها را فائزه میگوید که یک روز باروبندیل خود و دخترانش را جمع میکند و به خانه مادرش میرود و در بحبوحه شکایت و دادگاه، متوجه میشود که همسرش به جرم کلاهبرداری ۷ میلیارد تومانی، دستگیر و زندانی شده است.
سال ۱۴۰۱ همسرش زندانی میشود و فائزه دو سال بعد طلاق میگیرد، اما این جدایی سبب نشد که تبعات پنهان زندانی شدن همسر سابقش در زندگی شان مشهود نباشد. او میگوید: پدرم مدت هاست فوت کرده است و مادرم ازدواج کرده بود و با همسرش در همان خانه پدری مان زندگی میکرد؛ برای همین تأمین مخارج و زندگی با دو دختر نوجوان کنار آن ها، برایمان سخت بود.
فائزه از همان ابتدا که تصمیم به جدایی گرفت، با وجود شرایط سخت، بیکار ننشست و با مادرش در خانه برای فروش، سبزی پاک میکردند یا ترشی درست میکردند و سمنو میپختند. اما این درآمد اندک نیز به دلیل بیماری مادرش قطع شد؛ چون کاری نبود که بتواند دست تنها آن را انجام دهد. او اضافه میکند: شوهرم حتی خرجی بچهها را هم نمیداد؛ به همین دلیل، سراغ کمیته امداد رفتم و آنها اعلام کردند به مدت ۶ ماه، ما را تحت پوشش قرار میدهند تا تکلیفمان روشن شود و وام ۱۵۰ میلیون تومانی هم میتوانند بپردازند.
خواهرش مغازهای داشت و پیشنهاد راه انداختن یک خرازی را به فائزه داد. حالا او با دریافت وام کمیته امداد و مبلغی قرض، ۶ ماهی میشود که توانسته است این مغازه را به راه بیندازد. او میگوید: خداراشکر درآمدش خوب است و توانستهام یک خانه اجاره کنم تا با دخترانم راحتتر زندگی کنیم.
او تصمیم گرفته است چشم و گوشش را بر روی صحبتهای مردم درباره خودش و اینکه شوهر سابقش زندانی شده است، ببندد و به قول خودش، برایش مهم نیست دیگران چه میگویند، بنابراین اگر حرفی هم بوده، نشنیده است. فائزه بیان میکند: برای دخترانم سخت است که پدرشان زندانی است، اما به روی خودشان نمیآورند، با این حال چندان وابسته به پدرشان نیستند و در این ۴ سال یک بار نخواستهاند که او را ببینند.
سیدعلیرضا تقوی، جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، معتقد است این فرضیه درست نیست که بگوییم نصف آدمها شرور و نیم دیگر آنها خوب هستند.
او میگوید: ممکن است هرکسی مرتکب خطایی شود، منتها بعضی اوقات ممکن است خطا فهمیده شود و برخی اوقات خطا فهمیده نمیشود، بنابراین زندان رفتن، یک معلول است و باید علت آن را از نظر روانی پیدا کنیم، ضمن اینکه باید ببینیم خانواده زندانی در این زمینه چه نقشی داشتهاند. گاهی اوقات خانواده هیچ نقشی ندارند و در برخی مواقع، خانواده تحریک کننده هستند.
تقوی اظهار میکند: اگر خانواده نقشی نداشته باشند، حتما باید از آنها حمایت کنیم؛ زیرا اگر حمایت نکنیم، با فشارهایی که به آنان وارد میشود، ممکن است زمینه آن فساد در ذهنشان ایجاد شود، بنابراین حمایت اقتصادی و فرهنگی از خانوادهای که در زندانی شدن همسرشان نقشی نداشتهاند، امری لازم و انسانی است.
او با اشاره به اینکه دولت تاجایی که میتواند، باید از خانواده زندانیان حمایت کند، ادامه میدهد: همچنین باید به زندانیان در داخل زندان کمک شود تا بتوانند کاری انجام دهند و درنهایت به خانواده خود برگردند؛ به همین دلیل، دولت هم برای اینکه زمینه فساد برای خانواده به خصوص بچهها ایجاد نشود، در یک حد منطقی باید به آنها کمک کند تا بیشتر از این آسیب نبینند.
تقوی میگوید: برای تغییر نگاه به زندانی و خانواده او، نیاز به فرهنگ سازی داریم. متأسفانه هنوز وقتی نام زندانی را میشنویم، در ذهنمان آدم قاتل، بی رحم و پرخاشگری نقش میبندد که جایی در این دنیا ندارد. این تفکر باید تغییر کند و بدانیم که هرکسی چقدر میتواند ضمانت کند که در آینده به زندان نرود. آدمهای موجهی هم هستند که به دلیل اتکاب به خطایی، به زندان میروند. باید این موضوعات در سریال و فیلمها دیده شود تا بتوانیم دیدگاه افراد را تغییر بدهیم.
سیدعلی اصغر موسوی، جامعه شناس، هم با اشاره به اینکه متأسفانه مردم تفاوتی بین زندانیان قائل نمیشوند، میگوید: این درحالی است که برخی افراد به دلیل بدهی، زندانی میشوند و باید بین آنها با کسانی که به جرم قتل یا موضوعات این چنینی به زندان میافتند، تفاوت قائل شویم. برچسب زدن علاوه بر اینکه شخصیت زندانی را میشکند، به خانواده او نیز آسیب میزند و آنها را سرافکنده میکند.
او اظهار میکند: احتمال دارد نگاه منفی به خانواده زندانیان، منجر به بروز ناهنجاریهای اجتماعی بیشتر در جامعه شود. متأسفانه در خیلی از مواقع، خانواده زندانی وقتی مستأصل است و درآمدی ندارد، دچار رفتارهای انحرافی میشود.
او درباره آسیب به فرزندان در خانوادههای زندانی، بیان میکند: چه پدر و چه مادر زندانی باشد، تفاوتی ندارد و روابط اجتماعی بچهها دچار اختلال میشود. باید در راستای فرهنگ سازی، فیلم و سریالهای آموزشی تولید شود که در آن نشان داده شود ممکن است فردی به دلیل یک خطای سهوی به زندان بیفتد و حالا باید چه حمایتهایی بشود که در عین حفظ منزلت خانواده، آنها دچار آسیب نیز نشوند.
موسوی یکی از مشکلات جامعه ما را سطح پایین سرمایه اجتماعی میخواند و ادامه میدهد: یکی از عوامل مؤثر در سرمایه اجتماعی، اعتماد است. باید افراد اعتماد داشته باشند پولی را که برای کمک به افراد مختلف مانند زندانیان یا خانواده آنها میپردازند، در جای خودش هزینه میشود. امکان کمکهای مردمی برای رهایی زندانیان یا حمایت از خانواده آنها فراهم است، اما همه مردم از آنها خبر ندارند، بنابراین باید فرهنگ سازی و اطلاع رسانی مناسب انجام شود.
{$sepehr_key_215842}
«درحالی که افکار عمومی و نهادهای حمایتی اغلب بر ابعاد مالی در حوزه خانواده زندانیان متمرکز هستند، حوزه روان شناسی معتقد است که فقدان سلامت روان و برچسبهای اجتماعی، ممکن است زخمهایی عمیقتر از مشکلات معیشتی بر پیکره خانواد هها به جای بگذارد.» این را مهری اعتمادی، روان شناس، میگوید و ادامه میدهد: وقتی از زندان صحبت میکنیم، تصور جامعه به سمت مجازات فرد خاطی میرود، اما واقعیت این است که خانواده او، بدون ارتکاب هیچ جرمی، درحال گذراندن حبس اجتماعی هستند. ما باید الگوی حمایت را از تأمین معیشت، به سمت بهبود سلامت روان تغییر دهیم.
او برچسب زدن را به خصوص در کودکان، هویت ساز میداند و میگوید: کودکان و نوجوانان در مرحله شکل گیری شخصیت هستند و شنیدن برچسب «فرزند زندانی» به معنای تخریب کامل عزت نفس آن هاست. این کودکان با احساس «شرم سمی»، بزرگ میشوند و بسیاری از آنها به خاطر رفتار تحقیرآمیز جامعه، دچار انزوا شده، در معرض آسیبهای جدی رفتاری و بزهکاری قرار میگیرند.
اعتمادی در پاسخ به این پرسش که آیا تبعات این وضعیت تا پایان عمر باقی میماند یا خیر، بیان میکند: در این مورد با پدیدهای به نام سوگ پیچیده مواجهیم؛ در این پدیده، زندانی حضور فیزیکی ندارد، اما از دنیا هم نرفته است. این وضعیت یک تروما یا آسیب رسوب کرده در ساختار شخصیت فرزندان است که اگر مداخلات روان شناختی به موقع انجام نشود، این اضطرابهای مزمن و بدبینیهای اجتماعی، میتواند تا پایان عمر در سبک زندگی و نوع روابط عاطفی این افراد در بزرگ سالی، بازتولید شود.
روان شناس کشورمان میافزاید: در جامعه ما، نگاه به خانواده زندانی، بیشتر قضایی و اخلاقی است تا حمایتی، بنابراین باید دولت مراکز مشاوره رایگان و اختصاصی برای این قشر ایجاد کند. اما در سطح جامعه نیز، به یک بازنگری فرهنگی نیاز داریم. بزرگترین خدمتی که مردم میتوانند به این خانوادهها بکنند، پرهیز از قضاوت و دادن فرصت دوباره برای دیده شدن آنها به عنوان یک شهروند برابر است.