از خیمه‌هایی که نیست برمی گردم

نشسته‌ام روی فرش‌های لاکی صحن پیامبراعظم (ص). کتابچه دعای عرفه حرم را گرفته‌ام روبه روی صورتم و آهسته آهسته از پشت پرده اشک‌های بی هوا، عاشقانه‌های حسین (ع) را زیرلب خط می‌برم. روضه خوان بی عجله می‌خواند. انگار غروب آفتاب آن دورتر‌ها منتظر نشسته تا ما از سر صبر بخوانیم و بباریم و سینه سبک کنیم. معانی دعا را می‌خوانم.

هرخط، روضه‌ای جداگانه است. باد، اشک‌های وقت و بی وقتم را خشک می‌کند. تمام دلتنگی هایم را بهانه می‌کنم و چادر به صورت می‌کشم و خودم را می‌سپارم به جریان روایت‌های روضه خوان. عصر یک مناجات دل چسب توی صحن و سرای رضوی است که یک باره روضه خوان می‌خواهد دل‌ها را روانه عرفات کند. 

به این جای ماجرا که می‌رسد، زانوهایم را بغل می‌گیرم. صورتم بی اختیار درهم کشیده می‌شود. مثل وقتی که خوراکی بغل دستی توی مدرسه از من خوشمزه‌تر بود، مثل وقتی که لباس دخترخاله توی مهمانی از من چین دارتر بود، مثل وقتی که از کیک بزرگ تولد به من نمی‌رسید، مثل وقتی که نمره انشای دوست نزدیکم از من بیشتر می‌شد، غمگین می‌شوم. 

عرفات و آدم هایش، تمام آن چیزی بودند که دلم می‌خواست آن لحظه به جایشان باشم. حکایت هرسال است. روضه خوان دستمان را می‌گیرد از کف صحن رضوی می‌برد زیر خیمه‌های سفید عرفات و یک دست لباس سفید تنمان می‌کند و دل‌ها در سینه عین زغال گرگرفته توی آتشدان، سرخ می‌شود از حسرت. بعد هرچه به فراز‌های آخر دعا نزدیک می‌شویم، آن تصویر باعظمت توی صحرای عربستان دور و دورتر می‌شود و آخر کار عین سراب از پیش نظرمان می‌رود. 

{$sepehr_key_215966}

هرسال، به انتهای دعا که می‌رسد فکر می‌کنم اگر آن چراغانی‌های بعد از اذان مغرب نبود، اگر عرفه به عیدقربان نمی‌ریخت، اگر قصه ابراهیم (ع) جای سیدالشهدا (ع) را نمی‌گرفت، چطور می‌شد از آن خیال سپید دست برداشت؟ باز هم خورشید غروب می‌کند. از خیمه‌هایی که نیست برمی گردم. چادر سپید نداشته‌ام را زمین می‌گذارم. می‌رسم به خاک مشهدالرضا. 

چراغ‌های سبز و سرخ و زرد یکی یکی از روی ریسه‌ها روشن می‌شوند. نقاره زن‌ها به طبل نقاره خانه می‌کوبند. اشک‌ها را باد با خود می‌برد. عید می‌شود و من یک بار دیگر توی شلوغی‌های عید قربان گم می‌شوم و با خودم می‌گویم‌ای کاش سال دیگر این موقع، توی خاک عربستان به ایران فکر کنم. به صحن و سرای رضوی. به آن حسرتی که حالا خاطره شده. آرزو می‌کنم و کبوتری از کنار قدم هایم بلند می‌شود.