به گزارش شهرآرانیوز؛ احسان دلدار، که این روزها تئاتر «جمجمهای در کانهمارا» را در قالب خوانش نمایشی در فضای کافه اجرا میکند، درباره انتخاب این متن گفت: این اثر یکی از نمایشنامههای مارتین مکدونا، نویسنده برجسته ایرلندی است و به دلیل علاقه شخصیام به آثار او، این متن را انتخاب کردم. این دومین تجربه من در کار با آثار مکدوناست و سومین اجرای کافهای من است.
او درباره فرم اجرای این اثر توضیح داد: نمایشی که ما اجرا میکنیم در قالب خوانش نمایشی است؛ فرمی نزدیک به نمایش رادیویی که تمرکز آن بر بیان بازیگر است. در این شیوه، مخاطب شنونده است و تصویرسازی را در ذهن خود انجام میدهد. به همین دلیل عناصر صحنهای مثل دکور و میزانسن به حداقل میرسد و این فرم برای اجرا در کافهها بسیار مناسب است.

دلدار با اشاره به ویژگیهای متن افزود: یکی از مهمترین قابلیتهای یک نمایشنامه برای خوانش، قدرت ادبی آن است. متن باید آنقدر قوی باشد که مخاطب تنها با شنیدن کلمات بتواند تصویرسازی کند. آثار مکدونا این ویژگی را بهطور کامل دارند و هم برای اجرا و هم برای خوانش مناسب هستند.
او در توضیح داستان نمایش گفت: قصه درباره مردمانی در منطقهای به نام گلوی در ایرلند است که رسمی عجیب دارند؛ هر هفت سال یکبار قبرستان را شخم میزنند تا جا برای دفن مردگان جدید باز شود. در این میان، گورکنی به نام میک با حقیقتی تلخ روبهرو میشود؛ او سالها قبل در یک تصادف همسرش را از دست داده و حالا وقتی قبر او را میشکافد، متوجه میشود جسدی در کار نیست. در ادامه مشخص میشود کارآگاهی برای اثبات قتل، جسد را خارج کرده است. این اثر با نگاهی طنزآمیز به مقوله مرگ میپردازد..
این کارگردان درباره انتخاب فضای کافه برای اجرا نیز گفت: در مشهد با کمبود جدی سالنهای تئاتر مواجه هستیم، در حالی که تعداد فارغالتحصیلان این رشته بسیار زیاد است. اجرای خوانش در کافهها، گالریها و فضاهای کوچک فرهنگی میتواند به گسترش ارتباط با مخاطب کمک کند و فرصتی برای نسل جوان فراهم آورد تا بدون هزینههای سنگین، تجربه اجرا داشته باشند.
دلدار با اشاره به هزینههای اجرا افزود: قیمت بلیت این نوع اجراها حدود دو سوم تئاترهای صحنهای است، با این حال معتقدم تئاتر در مشهد همچنان نسبت به سایر هزینههای زندگی بسیار ارزان است و نیاز به حمایت جدی از سوی مدیران فرهنگی دارد.

او درباره تأثیر نزدیکی مخاطب و بازیگر در این نوع اجرا گفت: این شیوه هم مزایا دارد و هم چالش. در تئاتر کلاسیک چیزی به نام دیوار چهارم داریم، اما در کافه این دیوار برداشته میشود و بازیگر در فاصلهای بسیار نزدیک با مخاطب اجرا میکند. این موضوع کار بازیگر را سختتر میکند، چون باید بتواند در برابر واکنشهای متفاوت تماشاگر تمرکز خود را حفظ کند.
دلدار در پاسخ به این پرسش که آیا اجرای کافهای میتواند به کیفیت آثار آسیب بزند، گفت: نوع مواجهه کارگردان با اثر تعیینکننده است. این شیوه میتواند هم به اثر کمک کند و هم به آن آسیب بزند. اگر کارگردان شناخت درستی از متن داشته باشد، میتواند اجرای باکیفیتی ارائه دهد.
او ادامه داد: از سوی دیگر، اجرای تئاتر در کافه باعث میشود مخاطب در بستر زندگی روزمره با هنر مواجه شود. وقتی فرد در حال نوشیدن قهوه است و همزمان تئاتر میبیند، این تجربه طبیعیتر و باورپذیرتر میشود و در بلندمدت میتواند به شکلگیری یک فرهنگ تبدیل شود.
این کارگردان تأکید کرد: حتی اگر محدودیت سالن هم نداشتیم، باز هم این شیوه را انتخاب میکردم، چون اجرای کافهای در جهان امروز بهعنوان یک سبک مستقل در کنار سایر گونههای تئاتری شناخته میشود.
دلدار درباره انگیزه خود گفت: این کار برای من یک انتخاب هنری است، نه صرفاً راهی برای بقا. احساس میکنم مسئولیتی دارم که تا حد توانم به گسترش این فضا کمک کنم.
{$sepehr_key_217063}
او با اشاره به ارتباط نسل جدید با این نوع اجراها افزود: بخش زیادی از جوانان امروز در کافهها حضور دارند. اگر بتوانیم جریان فرهنگی را در این فضا تقویت کنیم، میتوانیم جایگزینی برای برخی فضاهای ناسالم ایجاد کنیم. در واقع این یک نوع احیای سنتهای قدیمی قهوهخانهای در قالبی مدرن است.
دلدار در پایان با تأکید بر ضرورت حمایت از این جریان گفت: مهمترین نیاز ما حمایت و ایجاد بسترهای تبلیغاتی است. بسیاری از مخاطبان هنوز با این نوع اجرا آشنا نیستند. اگر نهادهای فرهنگی از این جریان حمایت کنند و امکان معرفی آن فراهم شود، میتوان امیدوار بود که این شکل از تئاتر بهصورت گستردهتری در جامعه دیده شود.